ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

استنادات نامربوط

استنادات نامربوط

前往频道在 Telegram

ـ کارشناسی حقوق #intp🎀 من اینجا فقط غر میزنم!!! مامانِ ببری و نارنجی ( امیر پرتقال )🐈 🐈 🧡 Books📚 , cats🐈 , tea ☕ = Me * نجات از جهنم *

显示更多
未指定国家未指定类别
270
订阅者
+124 小时
-17 天
+1630 天
帖子存档
پسرم باهام قهره .
+1
پسرم باهام قهره .

دیروز بچه داداشم بغلم بود ، امروز نرسیده سرکار. بختت زن ، بختت (:

بالاخره خونه .

بچه های ایران یا جاویدنامن یا جاویدالاثر... یه روز خوب کیه ما که نصف عمرمون رفت:)

دلم واسه بچم یه ذره شده 🥲🥲🥲

تولدت مبارک قندِ روزهای سخت ❤️((:
تولدت مبارک قندِ روزهای سخت ❤️((:

راستی نه تنها امروز عمه شدم و الان تولد مهدیه است ، مناسبت ها تمومی نداره تولد زیدی هم هست (((: پنج مرداد و سه مناسبت ((((((((:

نمی‌دونم از کجا شروع کنم، فقط می‌دونم خیلی خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم. همیشه برام بیشتر از یه خواهر بودی؛ هم‌صحبت، همدل
نمی‌دونم از کجا شروع کنم، فقط می‌دونم خیلی خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم. همیشه برام بیشتر از یه خواهر بودی؛ هم‌صحبت، همدل و کسی که توی هر شرایطی کنارم بوده. پایه تموم حرفایی که میشد گفت ، تو تموم غصه های منو نگفته فهمیدی و بغلم کردی... خیلی تلاش کردی که من خوشحال باشم ، هزار بار خداروشکر میکنم که دارمت با وجود تموم کلکل ها ، دعوا ها ، قهر ها و اشتی ها .. هرسال تولدت برمیگردم به همون اولین باری که دیدمت ... تو آرزوی بچگی من بودی که به حقیقت پیوسته و من چقدر خوشحالم که دارمت . ممنونم بابت همه خاطره‌های قشنگی که با هم ساختیم و همه لحظه‌هایی که کنار هم بودیم. خیلی دوستت دارم. تولدت مبارک بهترین خواهر دنیا. 🤍🎂

امروز نه تنها عمه شدم ، بلکه شانزدهمین سالیه که بزرگترین آرزوی بچگیم به حقیقت پیوسته و من شدم آبجی بزرگه (((: تولد مهدیه است (((:❤️

پسر خوشگله ((((:
پسر خوشگله ((((:

ساعت 9:32 دقیقه ی امروز عمه شدم.

Repost from N/a
هیچ‌وقت بلد نبودم نصفه وارد رابطه‌ای بشم؛ نه تو عشق، نه تو دوستی. یا تمام خودم رو گذاشتم یا اصلاً نبودم. شاید برای همین بیشتر از هر کسی خودم آسیب دیدم. ‌|آلا|

هزار کیلومتر کوبیدم واسه پسر خوشگله ولی تهش با عنوان عمه فش خواهم خورد . فدا کله ی کیوتعلیش😭❤️

حسودای پلاستیکی نمیتونین مهر مادر به فرزند رو ببینین🥲

بچم ((((((((((((((:

از الان دلم واسه ببری یه ذره است.

با مردی صحبت کردم ، به اندازه تموم روزهایی که تو راه دانشگاه بودم و تموم مسیر چهار ساعته رو تلفنی حرف میزدیم .

خیلی جدی از آخرین باری که این مسیر رو با اتوبوس رفتم هفت سال میگذره. از اون دختر بچه چی مونده؟((((:

خیلی خوابم میاد خوشحالم که میتونم تو راه بخوابم با خیال راحت .