ch
Feedback
Yasin's

Yasin's

前往频道在 Telegram

عکاسِ کم اثر http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-LAXhAG163rqE

显示更多
未指定国家未指定类别
556
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+130 天
帖子存档
photo content

نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید چه بی‌نشاط بهاری که بی رخِ تو رسید نشانِ داغِ دلِ ماست لاله‌ای که شکفت به سوگواریِ زلفِ تو این بنفشه دمید به یادِ زلفِ نگونسارِ شاهدانِ چمن ببین در آینه‌ی جویبار گریه‌ی بید بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد ز بس که خون دل از چشمِ انتظار چکید /سایه

ناامیدکننده‌ترین لحظه جایی‌ست که درمی‌یابیم «برگزیده رخدادهای زجرآور» ارمغانِ نجیب‌ترین مخلوقی‌ست، که سزاوار قسمی از آن نیز نیست. اگر رنج مارا می‌بینی، اگر نوایمان را می‌شنوی؛ و اگر هستی و هستی را درمی‌یابی؛ سینه‌ام را صاف میکنم بعد تفی سزاوارت می‌سازم در مرکز پیشانی‌ات و تصویرِ کودکانِ فقیر اقازادگانِ سیر تراول‌هایِ شمال نشین هزاری‌هایِ جنوب شهر و تاربه‌تارِ موی عزیزانی که نباید، اما رفتند را با سه نقطه هایی که بی‌انتها بر صفحه‌ی روزگار می‌رقصند؛ دور تا دور وجودت باند پیچی می‌کنم و جوری با ریز و درشت سنگ‌هایی که بر خانه‌ی شیطان روانه کردند سنگسارت می‌کنم؛ تا هشیار شوی. که شاید من لایق زجرهایت باشم، اما آنها نه.

photo content

photo content

Che Guevara (1).mp33.97 MB

photo content

photo content

photo content

photo content
+1

Yare Aziz.mp34.83 MB

photo content

Hich.mp35.19 MB

photo content

Farhad Mehrad - Handyman.mp39.56 MB

‏«قلم را در مرکب فرو بردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد. پوستِ کاغذ شکافت؛ خونِ هزار کس در هر سطر می‌جوشید.» /‏طومار شیخ شرزین، بهرام بیضایی

bob_dylan_-_lay_lady_lay.mp38.57 MB

photo content

پیش از آنکه عشق را با حضور دیگری، معنا کنیم. باید اعتراف کرد که عشق، جسورترین شکلِ تنهایی‌ست. آدمِ عاشق، پیش از آنکه به کسی برسد، از همه‌ی پناهگاه‌های امنِ خود بیرون آمده. عشق، هنرِ بی‌دفاع ایستادن است؛ آن لحظه که انسان، بی‌آنکه زرهی از غرور بر تن داشته باشد، قلبش را چون چراغی در باد نگه می‌دارد و می‌پذیرد که هر نوری، حاصلِ سوختن است. عشق برای او آرامش نیست؛ شورشی است علیه نظمی که جهان برای دوام آوردن ساخته است. عاشق، قوانین بقا را زیر پا می‌گذارد؛ به کسی اعتماد می‌کند که ممکن است ویرانش کند، رازهایی را به زبان می‌آورد که سال‌ها در سکوت حفظ کرده بود، و آینده‌ای را به رؤیا می‌سپارد که هیچ تضمینی برای رسیدنش وجود ندارد. از همین رو، عشق شاید بلندپروازانه‌ترین صورتِ شجاعت باشد؛ زیرا هیچ میدان نبردی هولناک‌تر از آن نیست که انسان، خودِ واقعی‌اش را بی‌هیچ سپری به دیگری بسپارد. و شاید از همین‌جاست که این بیتِ صائب، بیش از آنکه سفارشی به دوری باشد، هشداری درباره‌ی ماهیتِ عشق است: دوامِ عشق اگر خواهی مکن با وصل آمیزش که آبِ زندگی هم می‌کند خاموش آتش را مقصود، شاید نفیِ وصال نیست؛ بلکه یادآوریِ این است که عشق، از جنسِ اشتیاق زاده می‌شود، نه از جنسِ تملک. آنچه آتش را زنده نگه می‌دارد، فاصله‌ای است که مجالِ سوختن می‌دهد، نه آن نزدیکی که همه چیز را به عادت تبدیل کند. همان‌گونه که آب، با همه‌ی خاصیتِ حیات‌بخشش، اگر بر آتش فروبریزد، شعله‌اش را خاموش می‌کند، وصالی که به تصاحب و پایانِ شوق بینجامد، می‌تواند جانِ عشق را بگیرد. عشق در این بیت در نظر صائب، بیش از آن‌که در رسیدن معنا پیدا کند، در نرسیدنی‌ست که هر دیدار را به کشفی تازه بدل می‌کند؛ در حفظِ رازی از دیگری که هنوز ناشناخته مانده، و در اشتیاقی که حتی پس از هزار بار همدیگر را دیدن، از نفس نمی‌افتد. شاید به همین دلیل است که عشق، بیش از آنکه ما را به دیگری نزدیک کند، ما را به خویشتن بازمی‌گرداند. هر عشقی، آینه‌ای‌ست که نشان می‌دهد تا کجا توانِ از دست دادن داریم، تا کجا می‌توانیم حقیقت را بر مصلحت ترجیح دهیم و تا کجا جرئت داریم برای چیزی که هیچ تضمینی ندارد، تمامِ هستی‌مان را به خطر بیندازیم. و گاه ماندگارترین عشق ها آن‌هایی نیستند که به پایانِ راهِ انتظار رسیده‌اند، بلکه آنهایی‌اند که هر وصال را آغازی بر تمنایی دیگر کرده‌اند، نه پایانی برای آن.

photo content