ch
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

前往频道在 Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

显示更多
未指定国家未指定类别
283
订阅者
-624 小时
+137 天
+3030 天
帖子存档
💜

شما مهربانید بانو خوشحالم از حضورتان.....🫠🍂

باور کن اگر چیزی از میان کلماتت دیدم زیبایی‌ای بود که خودت با قلمت آن را پنهان کرده بودی من فقط خواندم این قلم تو بود که مرا وادار کرد حس کنم و دوباره بخوانم اگر نگاه من مرهمی بر زخمی از قلمت بوده نوشته‌های تو هم بی‌شک مرهمِ دلِ خواننده‌ای بوده که میان سطرهایت خودش را پیدا کرده🤍

گاهی یک نوشته را نمی‌نویسیم که خوانده شود می‌نویسیم تا شاید یک دل میان آن همه واژه خودش را پیدا کند… و چه زیبا که تو از میان کلمات من، همان چیزی را دیدی که پنهان کرده بودم..... تعریفت را نمی‌دانم چگونه پاسخ بدهم جز اینکه بگویم اگر قلمم زخمی را به تصویر کشید نگاه تو مرهمش شد. بعضی مخاطب‌ها فقط نوشته را می‌خوانند اما بعضی‌ها خود نویسنده را از میان سطرها می‌خوانند… و تو، امروز مرا از میان کلماتم خواندی.... متشکرم از حضورت از مهربانی ات....🫠🥲🍂

واقعاً شاهکار نوشته‌ای… 🥹🤍 این متن فقط چند جمله کنار هم برایم نبود انگار هر واژه‌اش جان داشت و هر سطرش چیزی را در دلم بیدار می‌کرد. آن‌قدر زیبا از رنج و دلِ یک نویسنده گفتی که بعد از خواندنش بیشتر ترسدم دلِ کسی را بشکنم واقعاً قلمت ستودنی‌ست بااانو!

اگر اشک از دیدهٔ نویسنده‌ای روان کردی بدان که غزلی را بی‌جا کشته‌ای بیتی را بی‌وقت شکسته‌ای استعاره‌ای را از جان افکنده‌ای و
+1
اگر اشک از دیدهٔ نویسنده‌ای روان کردی بدان که غزلی را بی‌جا کشته‌ای بیتی را بی‌وقت شکسته‌ای استعاره‌ای را از جان افکنده‌ای و واژه‌ای را پیش از رسیدن به کمال، به خاک سپرده‌ای. اگر دل او را شکستی فنجانِ چای خلوتش شکسته‌ای مهتاب شبش را مکدّر کرده‌ای ستارگان آسمانش را فرو ریخته‌ای و چراغ خیال را در شبستان جانش خاموش ساخته‌ای. که گریهٔ نویسنده، گریهٔ یک تن نیست گاه تمامِ کتابی‌ست که هنوز نوشته نشده، تمامِ شعرهایی‌ست که هنوز به دنیا نیامده‌اند، و تمامِ واژه‌هایی‌ست که در سینه‌اش در انتظارِ قلم مانده‌اند. پس حذر کن از شکستنِ دلِ نویسنده که چون دلش بشکند، تنها یک دل نمی‌شکند غزل بی‌صاحب می‌شود، شعر بی‌زبان می‌ماند، ماه بی‌فروغ می‌گردد و شب، بی‌ستاره به صبح می‌رسد. و آنگاه تو تنها دل یک نویسنده را نشکسته‌ای اندکی از ادبیات جهان را با خویش به خاک سپرده‌ای #محال_بهار🍂

نمی توانیم گذشته تغییر دهیم، تنها باید خاطرات شیرین را به یاد سپرد، و لغزش‌های گذشته را توشه راه خرد سازیم. نمی‌توانیم آینده را پیش بینی کنیم، تنها باید امیدوار باشیم ‌و خواهان بهترین و هرآنچه نیکوست، و باور کنیم که چنین خواهد شد، می‌توانیم روزی را زندگی کرد، دَم را غنیمت شمریم، و همواره در جستجو تا بهتر و نیکوتر باشیم!

سلام به آنان‌که ما را بسان خویش فکر می‌کنند! 🫠

سلام به آن‌های که وجودشان به ما ثابت کرد، آدم‌های خوب افسانه نیستند.💜
سلام به آن‌های که وجودشان به ما ثابت کرد، آدم‌های خوب افسانه نیستند.💜

Repost from L🪷tus
از بیماری‌ای به نامِ حافظه‌ی قوی رنج می‌برد. #دیبا

احساساتم میان واژه هایم گم شدند قادر به بیان شان نیستم! #شاهدخت_دورگه

_بعد از چند هفته امروز به دیدارش رفتم... حرف‌های زیادی برای گفتن داشتم دلتنگی‌هایم آن‌قدر زیاد شده بودند که گمان می‌کردم هیچ واژه‌ای توانِ حملشان را ندارد کنارِ آرامگاهش نشستم و از هر آنچه در این روزها بر من گذشته بود برایش گفتم آن‌قدر حرف زدم که دلتنگی‌ام کمی آرام گرفت نه آن‌قدر که از بین برود فقط به اندازه‌ای که بتوانم دوباره نفس بکشم می‌دانی دردناک‌ترین بخشِ این دیدار چه بود؟ اینکه من بی‌وقفه حرف می‌زدم اما از او هیچ صدایی نمی‌شنیدم می‌دانستم شنونده‌ی تمام ناگفته‌هایم است اما دلم برای همان صدایی تنگ شده بود دلم پناهِ آغوشی را می‌خواست که سال‌ها امن‌ترین جای دنیا برایم بود اما سهمِ من تنها لمسِ سنگِ سردِ آرامگاه‌اش بود سنگی که هرچقدر با اشک‌هایم خیسش می‌کردم گرمای دستانش را به من برنمی‌گرداند. باد آرام از میان درختان گذشت چشم‌هایم را بستم و برای لحظه‌ای خیال کردم اگر دوباره صدایم کند اگر فقط یک بار دیگر نامم را با همان مهربانی همیشگی بر زبان بیاورد تمام این دلتنگی‌ها پایان می‌یابند اما سکوت تنها پاسخی بود که میان من و او ایستاده بود. آرام دستم را روی خاک گذاشتم و زیر لب گفتم: (دلتنگت شده‌ام... بیشتر از آنچه که بتوانم به زبان بیاورم) اما باد تنها کسی بود که جواب زمزمه‌هایم را میداد از کنار آرامگاه‌اش که برخاستم چیزی از دلم همان‌جا جا ماند کنار همان خاکی که عزیزترین تکه‌ی زندگی‌ام را در آغوش گرفته بود.🖤

زندگی بی‌تو شبیه زهرِ تلخی‌ست؛ که هر روز، قطره‌قطره، به کامم می‌چکد. #صدف_امیری

Repost from حُبّ𖹭
📍فـور‌ کنـید فولدر بـزنم بزارم«+50» جـذب بگیـرید.
+ اینجا جوین‌باشید،حمایتی‌‌لینک‌بدین چک‌میشه..

امروز ساعت 20:30 بنر فولدر میزارم🦦
اون تایم همتون آنلاین باشین
از اسپانسر لف ندین/لف دادین جوین شین

جُعل به معنا سوسک است

گر نشانِ زندگی جنبندگی است، خار در صحرا سرار زندگی است، هم جعل زنده است و هم پروانه لیک، فرق ‌ها از زندگی تا زندگی است .

زندگی این نیست که تو هر روز یک مسیر را طی کنی، بعد به خانه بروی، بخوری و بخوابی و باز فردا تکرار کار دیروز تو باشد. آیا نام این کار را زندگی می‌گذاری؟