زادهِ خیال…
前往频道在 Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
显示更多未指定国家未指定类别
273
订阅者
-424 小时
+137 天
+2630 天
帖子存档
270
Repost from مـــاهسخــــــن...💌📚
270
Repost from ☽︎ مِهسار | یاس یوسفی ☾︎
حضور تو شبیه شعری است که خدا میان صفحات زندگیام نوشته است شعری که هرگز دلم نمیخواهد تمام شود...
#شاهدخت_دورگه
270
داشتم رنگ ناخن قهوهای را که پنج دقیقه قبل زده بودم را پاک میکردم که آمد و گفت چرا پاک میکنی بسیار مقبول میگفت گفتم: خُلقم را تنگ کرده بود
گفت: ویی پنج دقیقه هم نشد که زدی
میخواستم چیزی بگم که خواهرم گفت میفهمی خیلی اخلاق های خرابی دارد بعضی وقت اصلا تحمل نمیشه.
خواهرم حرف میزد که او گفت: خدا میداند مرد آیندهات از دست تو چیها خواهد کشید.
طرفاش نگاه کردم در حالیکه ادای گریه در میآوردم و همچنان میخندیدم که گفت میفهمم بد ات میاید اینکه گپ ازدواج پیش شود اما بدان تقدیر همین است یک روزی دامن هر دختری را میگیرد گفتم میترسم از تقدیرم از اینکه نشود که تمام زندگیام باد هوا شود و من جز تماشا کاری از دستم بر نیاید واقعا تحملاش برم سخت است اصلا نمی خواهم دربارهاش فکر کنم
گفت:مگر به خدا ایمان نداری.
گفتم:الحمدالله، دارم میدانم همراهم است اما گاهی ترس تمام وجودم را فرا میگیرد.
گفت:توکل کن به ذات یگانهاش او از تو محافظت میکند در برابر تمام سختی ها ومطمئن باش که دوستت دارد و بهترین تقدیر را نصیبات میکند.
270
Repost from چـکـامـهـ زار 🌘📜
میگفت:
نمیدانم تاوان این روسری که تو برای من برداشتی چه خواهد بود. اما وقتی موهایت را درحال رقص با باد دیدم، فهمیدم بی شک قاتل من خواهند شد...
270
Repost from N/a
و اگر یک زن دوستت داشته باشد،تو را در جزئیات زندگیاش جا میدهد،میانِ کتابها، عطرها،لبخند هایش و حتی فکرهایی که هیچوقت به زبان نمیآورد.
270
Repost from ققنوس | فائزه هاشمی
بزرگترین کمال آدمی شاید پذیرش سرنوشت و رهایی از گذشته باشد.
ساده نیست، نوعی خداحافظی با تعلقات و وابستگیهاست؛ وداع با یک هویت، آرمان و اصالت است.
لعنت به اهلیشدن، من دل وحشیام را میخواهم...
#فائزه_هاشمی
270
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
هیچ اندیشهای را اجازه نمیدهم بر ذهنم تحمیل شود، و هیچ قضاوتی را بر شانههایم حمل نمیکنم.
من زندانیِ ذهنِ دیگران نخواهم شد؛ زیرا آزادیِ اندیشه را با رضایتِ دیگران معامله نمیکنم.
بگذار هر کس از پنجرهٔ فهمِ خود مرا تماشا کند؛ من مسئولِ تنگیِ افقِ نگاهِ هیچکس نیستم.
آنکه اسیرِ داوریِ مردم شد، پیش از آنکه در بندِ دیگران باشد، زندانیِ خویش است...
🤝🖤
270
تو انسانِ شگفتی، شگفتی بیافرین
بخت واقعی از درون تو باید که در آید، و تو آن را خواهی یافت.
اگر مشعلِ آگاهی خود را، چراغ راه کنی.
به آوای دانستهی خویش گوش فرا دهی، و پیگیری.
و این کلید دروازههای جنت بخت است!
270
Repost from منِ علیِ بخشی
تپیدم، ناله کردم، داغ گشتم، خاک گردیدم
وفا افسانهها دارد که میباید شنید از من..
270
سلام علیکم بانو!
نامهات را نه باچشم که با دلم خواندم، و برای لحظهای با خودم فکر کردم شاید حق با تو باشد شاید آدمهای مهربان بیشتر از آنچه نشان میدهند خسته باشند.
راست میگویی... مهربانی گاهی بهای سنگینی دارد گاهی آنقدر مرهم زخم دیگران میشوم که فراموش میکنم خودم هم جایی در این زندگی با زخمی عمیق ایستادهام اما اگر هنوز مهربان ماندهام نه از آن روست که دنیا همیشه با من مهربان بوده از آن روست که نمیخواهم تلخیِ آدمها مرا شبیه خودشان کند.اما میدانی... من هیچوقت از شکستن نترسیدهام از این ترسیدهام که روزی رنج آدمها مهربانی را از دلم بگیرد اگر قرار باشد برای آنکه آسیب نبینم شبیه کسانی شوم که روزی از آنها رنج کشیدم آن وقت چیزی از من باقی نمیماند که ارزشِ حفظ کردن داشته باشد.
گفتی گاهی دست خودم را هم بگیرم... شاید حق با تو باشد اما باور کن بعضی دستها آنقدر به گرفتنِ دست دیگران عادت کردهاند که وقتی نوبت به خودشان میرسد فقط رو به آسمان دراز میشوند چون میدانند تنها دستی که هیچوقت رهایشان نمیکند دست خداست
با این حال قول میدهم میان تمام دستهایی که میگیرم دست خودم را هم گم نکنم قول میدهم و اگر روزی خسته شدم استراحت میکنم اما مهربانی را زمین نمیگذارم چون این تنها چیزی است که دنیا نتوانسته از من بگیرد.
و از خودت جهانی سپاس!
که به جای قضاوت کردنِ مهربانیام، نگرانش شدی همه از گل تعریف میکنند اما کمتر کسی نگران شکستن ساقهاش میشود.
دعا میکنم خدا دل هیچکداممان را آنقدر سخت نکند که از مهربانی بترسیم و آنقدر تنها نگذارد که برای زنده ماندن مجبور شویم مهربانی را کنار بگذاریم.
شاید قرار نباشد جهان همیشه با آدمهای خوب مهربان باشد اما چه زیباست اگر آدمهای خوب دلیل زنده ماندن خوبی در این جهان باشند.
واقعاً معذرت مرا بابت این تأخیر در پاسخ پذیرا باشید امیدوارم بزرگواری و مهربانیتان عذر مرا بر این دیرکرد ببخشاید.
چون دیر نوشتن ای پاسخ نامه از بیاعتناییام نیست از گرفتاریهایی است که اختیار لحظهها را از انسان میگیرند و من واقعا معذورم!
