ar
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

الذهاب إلى القناة على Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
278
المشتركون
-624 ساعات
+137 أيام
+3030 أيام
أرشيف المشاركات
رسالة فيديو00:08

می‌گفت: نمیدانم تاوان این روسری که تو برای من برداشتی چه خواهد بود. اما وقتی موهایت را درحال رقص با باد دیدم، فهمیدم بی شک قاتل من خواهند شد...

Repost from N/a
و اگر یک زن دوستت داشته باشد،تو را در جزئیات زندگی‌اش جا می‌دهد،میانِ کتاب‌ها، عطرها،لبخند هایش و حتی فکرهایی که هیچ‌وقت به زبان نمی‌آورد.

بزرگترین کمال آدمی شاید پذیرش سرنوشت و رهایی از گذشته باشد. ساده نیست، نوعی خداحافظی با تعلقات و وابستگی‌هاست؛ وداع با یک هویت، آرمان و اصالت است. لعنت به اهلی‌شدن، من دل وحشی‌ام را می‌خواهم... #فائزه_هاشمی

و نخواهیم بود!

ما مسؤول تفکر غلط دیگران نیستیم!

هیچ اندیشه‌ای را اجازه نمی‌دهم بر ذهنم تحمیل شود، و هیچ قضاوتی را بر شانه‌هایم حمل نمی‌کنم. من زندانیِ ذهنِ دیگران نخواهم شد؛ زیرا آزادیِ اندیشه را با رضایتِ دیگران معامله نمی‌کنم. بگذار هر کس از پنجرهٔ فهمِ خود مرا تماشا کند؛ من مسئولِ تنگیِ افقِ نگاهِ هیچ‌کس نیستم. آن‌که اسیرِ داوریِ مردم شد، پیش از آن‌که در بندِ دیگران باشد، زندانیِ خویش است... 🤝🖤

تو انسانِ شگفتی، شگفتی بیافرین بخت واقعی از درون تو باید که در آید، و تو آن را خواهی یافت. اگر مشعلِ آگاهی خود را، چراغ راه کنی. به آوای دانسته‌ی خویش گوش فرا دهی، و پی‌گیری. و این کلید دروازه‌های جنت بخت است! ‎

اکثر مردم به چَرا می‌اندیشند، اندک مردمند که به چِرا می‌اندیشند!

به وقت مطالعه زندگی نامه مولانا💜
به وقت مطالعه زندگی نامه مولانا💜

تپیدم، ناله کردم، داغ گشتم، خاک گردیدم وفا افسانه‌ها دارد که می‌باید شنید از من..

نوشته بود: چشمانت مسعود بود منم پنجشیر.... بعد از رفتنت دیگر هیچ وقت مثل قبل نشدم!

سلام علیکم بانو! نامه‌ات را نه باچشم که با دلم خواندم، و برای لحظه‌ای با خودم فکر کردم شاید حق با تو باشد شاید آدم‌های مهربان بیشتر از آنچه نشان می‌دهند خسته باشند. راست می‌گویی... مهربانی گاهی بهای سنگینی دارد گاهی آن‌قدر مرهم زخم دیگران می‌شوم که فراموش می‌کنم خودم هم جایی در این زندگی با زخمی عمیق ایستاده‌ام اما اگر هنوز مهربان مانده‌ام نه از آن روست که دنیا همیشه با من مهربان بوده از آن روست که نمی‌خواهم تلخیِ آدم‌ها مرا شبیه خودشان کند.اما می‌دانی... من هیچ‌وقت از شکستن نترسیده‌ام از این ترسیده‌ام که روزی رنج آدم‌ها مهربانی را از دلم بگیرد اگر قرار باشد برای آنکه آسیب نبینم شبیه کسانی شوم که روزی از آن‌ها رنج کشیدم آن وقت چیزی از من باقی نمی‌ماند که ارزشِ حفظ کردن داشته باشد. گفتی گاهی دست خودم را هم بگیرم... شاید حق با تو باشد اما باور کن بعضی دست‌ها آن‌قدر به گرفتنِ دست دیگران عادت کرده‌اند که وقتی نوبت به خودشان می‌رسد فقط رو به آسمان دراز می‌شوند چون می‌دانند تنها دستی که هیچ‌وقت رهایشان نمی‌کند دست خداست با این حال قول می‌دهم میان تمام دست‌هایی که می‌گیرم دست خودم را هم گم نکنم قول می‌دهم و اگر روزی خسته شدم استراحت می‌کنم اما مهربانی را زمین نمی‌گذارم چون این تنها چیزی است که دنیا نتوانسته از من بگیرد. و از خودت جهانی سپاس! که به جای قضاوت کردنِ مهربانی‌ام، نگرانش شدی همه از گل تعریف می‌کنند اما کمتر کسی نگران شکستن ساقه‌اش می‌شود. دعا می‌کنم خدا دل هیچ‌کداممان را آن‌قدر سخت نکند که از مهربانی بترسیم و آن‌قدر تنها نگذارد که برای زنده ماندن مجبور شویم مهربانی را کنار بگذاریم. شاید قرار نباشد جهان همیشه با آدم‌های خوب مهربان باشد اما چه زیباست اگر آدم‌های خوب دلیل زنده ماندن خوبی در این جهان باشند. واقعاً معذرت مرا بابت این تأخیر در پاسخ پذیرا باشید امیدوارم بزرگواری و مهربانی‌تان عذر مرا بر این دیرکرد ببخشاید. چون دیر نوشتن ای پاسخ نامه از بی‌اعتنایی‌ام نیست از گرفتاری‌هایی است که اختیار لحظه‌ها را از انسان می‌گیرند و من واقعا معذورم!

Repost from N/a
سلام... نمی‌دانم چرا، اما همیشه احساس کرده‌ام که تو بیش از اندازه مهربانی. تو مهربانی‌ات را خرج آدم‌ها می‌کنی؛ به کسی که غمگین است، امید می‌دهی. به کسی که شکست خورده، دلگرمی می‌بخشی. برای موفقیت دیگران از ته دل خوشحال می‌شوی و اگر کسی اشک بریزد، گویا قطره‌ای از آن اشک بر قلب تو هم می‌افتد. اما راستش را بخواهی، همین مهربانی گاهی مرا نگران می‌کند. دنیا همیشه قدر آدم‌های مهربان را نمی‌داند. بعضی‌ها دست گرمت را می‌گیرند، نه برای آنکه همراهت باشند، بلکه برای آنکه از گرمای وجودت سهمی ببرند. بعضی‌ها به قلب پاک نزدیک می‌شوند، نه از سر عشق، بلکه چون می‌دانند آن قلب، حتی پس از شکستن هم کسی را نفرین نمی‌کند. و تو، می‌ترسم آن‌قدر بخشیدن را یاد گرفته باشی که فراموش کنی گاهی باید چیزی برای خودت نگه داری. می‌ترسم آن‌قدر مرهم زخم دیگران باشی که زخم‌های خودت در سکوت، عمیق‌تر شوند. عجیب است؛ آدم‌های مهربان معمولاً دیرتر از همه می‌فهمند که خسته شده‌اند. آن‌ها آن‌قدر به حال دیگران فکر می‌کنند که صدای قلب خودشان را نمی‌شنوند. کاش کسی پیدا شود که یک روز، بی‌هیچ دلیلی، همان مهربانی را به خودت برگرداند؛ کسی که حال دلت را بپرسد، پیش از آنکه از حال دیگران بگویی. کسی که لبخندت را حفظ کند، همان‌گونه که تو سال‌ها لبخند دیگران را حفظ کرده‌ای. اما تا آن روز یک خواهش از تو دارم. مهربان بمان، اما نه آن‌قدر که خودت را فراموش کنی. ببخش، اما نه آن‌قدر که عزت نفست را ببخشی. دوست بدار، اما نه آن‌قدر که اگر کسی رفت، تمام وجودت با او برود. یادت باشد خداوند قلب مهربان را برای رنج کشیدن نیافریده است؛ برای روشن کردن تاریکی‌ها آفریده است. و چراغی که می‌خواهد راه دیگران را روشن کند، باید مراقب شعله‌ی خودش هم باشد. پس همان‌گونه که دست‌های خسته‌ی دیگران را می‌گیری، گاهی دست خودت را هم بگیر. همان‌گونه که دیگران را می‌بخشی، خودت را هم ببخش. و همان‌گونه که برای همه آرزوی آرامش داری، باور کن که آرامش، حقِ قلب تو نیز هست. زیرا بعضی از آدم‌ها آن‌قدر برای جهان خوب بوده‌اند که جهان، دست‌کم یک‌بار، باید برای آن‌ها خوب باشد. با عشق: 🤎 @half_blood_breen_baik

گفتند تنهایی مملو از تاریکی‌ست! من چیزی جز نور ندیدم!

Repost from یغما 🦢🫧
آنان که پدر خود را خدای خود میدانند کفرش به کنار ، عجب خدایی دارند ...

کاش خدا جمعه را در تقویمِ جهان نمی‌نوشت؛ تا دنیا، اندکی کمتر، نبودنت را به رخم می‌کشید. #صدف_امیری

گاهی خدا پاسخ دعا را با یک انسان می‌فرستد. انسانی که کنار او ایمان ضعیف‌تر نمی‌شود... دل آرام‌تر می‌شود... و آینده روشن‌تر از همیشه به نظر می‌رسد. اما تا وقتی زمان نرسیده باشد... عشق نجیبانه در سکوت صبر می‌کند. تکه‌ای از رمان: #ردی_از_خدا_در_دل_عشق نویسنده: #شاهدخت_دورگه

وقتی در خلوت با کسی خوشحالید نیازی به اثبات آن در شبکه‌های اجتماعی نیست!

Repost from یغما 🦢🫧
حق نداری به کسی دل بدهی الا من پیش روی تو دو راه است ، فقط من یا من.....🙂‍↔️❤️