ch
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

前往频道在 Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

显示更多
未指定国家未指定类别
269
订阅者
-424 小时
+137 天
+2630 天
帖子存档
سوالات که باید جواب‌های شان را بیابم: ما چه هستیم؟ حقیقت وجود ما چیست؟ اثر و فایده‌ی ما در زندگی چیست؟ ‎

هر بار که از یک دوره سخت عبور می کنم.. دوره ای سخت تر از آن راه می رسد.. 🖤

زیباترین لقب هایی که برم نسبت میدهند🤭💜
زیباترین لقب هایی که برم نسبت میدهند🤭💜

تو را دوست دارم شبیه آیه‌ای که آرام آرام بر دل نازل می‌شود… بی‌هیاهو، اما آن‌قدر عمیق که آدم را تا سر حد سجده می‌برد. #اسرا_ک
تو را دوست دارم شبیه آیه‌ای که آرام آرام بر دل نازل می‌شود… بی‌هیاهو، اما آن‌قدر عمیق که آدم را تا سر حد سجده می‌برد. #اسرا_کریمی
@Roman_of_10

Repost from N/a
بیهوده نگردید به تکرار در این شهر ؛ او طرز نگاهش به خدا شعبه ندارد .

Repost from N/a
این پست را فوروارد کنید. من کانالتان را می‌بینم، آن را به یک کتاب تشبیه می‌کنم و در چند خط، از حسی که به من می‌دهد می‌نویسم.
جوین باشید بهتر

ما بیشتر شما را دوست داریم بانوی عزیز!

مِه‌سار _ یاس یوسفی! بادباک آبی_ شهناز بخشی! عطر بابونه_ فاطمه_ سما! حاشیه‌های ذهن_ سمیرا عمری! نکتورا _ بانو امیری! کلبه_ آرامش _ خدیجه بانو! هدیه_ مهرا! و زادهِ خیال! در کل تمام کانال‌ها دوست دارم، اما بیشتر اینها را!🙂‍↔️

قلبت مانند ساعت بود... از وقتی ایستاد زمان هم برای من جلو نرفت. #شاهدخت_دورگه

Repost from N/a
کسی که دوستت داره، اسمت را صدا نمیکنه. برت یک اسم میسازه، نامی که قبل از او اوجود نداشته، و فقط خودش بتوانه صدایت کنه..

رفتنت فقط دور شدن نبود... انگار کسی ستون‌های قلبم را برداشت و از من خواست مثل قبل زندگی کنم. #شاهدخت_دورگه

ببرد باد اگر روسریت را بوی زلفت برسد تا لب دریا همه شهر پیِ عطر تو راهی بشوند همه مجنون تو و عطر تو لیلا

منم افغانستان؛ تکه‌ای از قلب آسیا. برایم آن بیدِ ضعیف نگو که با یک باد بشکند؛ برایم آن کوهی بگو که استوار ایستاده است. برایم تفنگ نگو که با یک تیر ویران می‌کند؛ برایم قلم بگو که با یک واژه می‌سازد. منم! آن جنگلِ سردی که سرمایش از ریشه‌هایم تا استخوان‌ها هم می‌رسد. #انیتااحمدی

‏«دوست داشته شدن، یعنی آن‌قدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند.»

آن‌کس که نمی‌دانست برای کدامین غمش گریه کند، قهقه زد…

از دنیایی کهنه‌ات بیرون بیا دنیای نو مثل پوستی تازه بر تو خواهد رویید گذشته و آینده اجتناب ناپذیرند اما دیگر

آن زمان که آفتاب روز آرامش شب را درهم می‌شوند در مه صبحگاهی بال بگشا و روزی نو را به هماوردی فراخوان

پیوندتان ماندگار بانو!

نمی‌دانم عشق تو بودی یا خدا مرا از پنجره‌ی تو به تماشای زیباییِ جهان دعوت کرده بود. فقط می‌دانم از روزی که نامت در قلبم نشست گل‌ها خوش‌رنگ‌تر شدند، باران مهربان‌تر بارید، و من هر بار که دست به دعا برداشتم، پیش از آنکه چیزی بخواهم بی‌اختیار شکر کردم که در میانِ این همه آدم یک نفر پیدا شد که مرا بیشتر از هر موعظه‌ای به خدا به عشق و به زیباییِ زندگی نزدیک‌تر کرد. #شاهدخت_دورگه

هیچ‌کس نفهمید چگونه بعد از رفتنت زندگی کردم... حق هم داشتند من هم نفهمیدم چگونه قلبی که پیشِ تو جا مانده بود هنوز برایم می‌تپد. #شاهدخت_دورگه