زادهِ خیال…
前往频道在 Telegram
از اینکه هر روز تکهای از روحم را گم میکنم خستهام...
显示更多未指定国家未指定类别
269
订阅者
-424 小时
+137 天
+2630 天
帖子存档
268
سوالات که باید جوابهای شان را بیابم:
ما چه هستیم؟
حقیقت وجود ما چیست؟
اثر و فایدهی ما در زندگی چیست؟
268
Repost from 💐جَهِشِ دِل _ آوَاِیِ گُمنَام💐
هر بار که از یک دوره سخت عبور می کنم..
دوره ای سخت تر از آن راه می رسد..
🖤
268
Repost from { Roman } • { رمان }
تو را دوست دارم شبیه آیهای که آرام آرام بر دل نازل میشود… بیهیاهو، اما آنقدر عمیق که آدم را تا سر حد سجده میبرد.
#اسرا_کریمی
@Roman_of_10
268
Repost from N/a
این پست را فوروارد کنید.
من کانالتان را میبینم، آن را به یک کتاب تشبیه میکنم و در چند خط، از حسی که به من میدهد مینویسم.
جوین باشید بهتر
268
Repost from حورآسا| در دل سماع🕊
مِهسار _ یاس یوسفی!
بادباک آبی_ شهناز بخشی!
عطر بابونه_ فاطمه_ سما!
حاشیههای ذهن_ سمیرا عمری!
نکتورا _ بانو امیری!
کلبه_ آرامش _ خدیجه بانو!
هدیه_ مهرا!
و زادهِ خیال!
در کل تمام کانالها دوست دارم،
اما بیشتر اینها را!🙂↔️
268
Repost from N/a
کسی که دوستت داره، اسمت را صدا نمیکنه.
برت یک اسم میسازه، نامی که قبل از او اوجود نداشته، و فقط خودش بتوانه صدایت کنه..
268
رفتنت فقط دور شدن نبود... انگار کسی ستونهای قلبم را برداشت و از من خواست مثل قبل زندگی کنم.
#شاهدخت_دورگه
268
ببرد باد اگر روسریت را
بوی زلفت برسد تا لب دریا
همه شهر پیِ عطر تو راهی بشوند
همه مجنون تو و عطر تو لیلا
268
Repost from انیتا احمدی /کاغذ و خیال🎀✨
منم افغانستان؛
تکهای از قلب آسیا.
برایم آن بیدِ ضعیف نگو
که با یک باد بشکند؛
برایم آن کوهی بگو
که استوار ایستاده است.
برایم تفنگ نگو
که با یک تیر ویران میکند؛
برایم قلم بگو
که با یک واژه میسازد.
منم!
آن جنگلِ سردی
که سرمایش
از ریشههایم
تا استخوانها هم میرسد.
#انیتااحمدی
268
«دوست داشته شدن، یعنی آنقدر عزیز باشی که کسی، رنجِ همراهی با تو را نه باری بر دوش، که بهایی شیرین برای حضورت بداند.»
268
از دنیایی کهنهات بیرون بیا
دنیای نو
مثل پوستی تازه
بر تو خواهد رویید
گذشته و آینده اجتناب ناپذیرند
اما دیگر
268
آن زمان که آفتاب روز
آرامش شب را درهم میشوند
در مه صبحگاهی بال بگشا
و روزی نو را به هماوردی فراخوان
268
نمیدانم عشق تو بودی یا خدا مرا از پنجرهی تو به تماشای زیباییِ جهان دعوت کرده بود.
فقط میدانم از روزی که نامت در قلبم نشست گلها خوشرنگتر شدند، باران مهربانتر بارید، و من هر بار که دست به دعا برداشتم، پیش از آنکه چیزی بخواهم بیاختیار شکر کردم که در میانِ این همه آدم یک نفر پیدا شد که مرا بیشتر از هر موعظهای به خدا به عشق و به زیباییِ زندگی نزدیکتر کرد.
#شاهدخت_دورگه
268
هیچکس نفهمید چگونه بعد از رفتنت زندگی کردم... حق هم داشتند من هم نفهمیدم چگونه قلبی که پیشِ تو جا مانده بود هنوز برایم میتپد.
#شاهدخت_دورگه
