ch
Feedback
زادهِ خیال…

زادهِ خیال…

前往频道在 Telegram

از این‌که هر روز تکه‌ای از روحم را گم می‌کنم خسته‌ام...

显示更多
未指定国家未指定类别
259
订阅者
-224 小时
+17 天
+930 天
帖子存档
Repost from N/a
گاه‌گاهی رویش می‌نشینم یا با دستمال به جانِ خاک‌هایش می‌افتم. تابوت گوشهٔ اتاقم را می‌گویم. بعضی خاطرات، حجمشان در صندوقی جا نمی‌شود؛ جایشان در تابوت است. گاه‌گاهی، از ترس فراموشی‌شان، می‌روی و کنارشان دراز می‌کشی؛ تا یادت نرود از چه آدم‌ها و چه روزهایی گذر کرده‌ای. سپس، وقتی گردگیری‌اش تمام شد، پارچه‌ای رویش می‌اندازی و بر آن، چهارزانو می‌نشینی.👀 #ثتیس @setis_sea

خودم را در خودم جستجو می‌کنم! #اسراکریمی

شب، قلمروِ نویسنده‌هاست... #آوای_گم‌نام..

هر چه آدم کوچک‌تر باشد، روایتش از خودش بزرگ‌تر است. بزرگان را دیگران می‌نویسند؛ خودنماها تمامِ عمر را صرفِ نوشتنِ خویش می‌کنند➖

در حال بازی کردن نقشی هستیم که انتخاب نکردیم… #برین_بیک

حالا اسم من ASRA
حالا اسم من ASRA

به خودش در آینه خیره شد و آرام گفت: آن دخترک چهارده‌ساله کجاست؟ به کدام امید آرزوی بزرگ شدن را در دل پروراند؟ چرا می‌خواست زودتر بزرگ شود؟ مگر نمی‌دانست بزرگ شدن آرام‌آرام دخترانگی‌هایش را از او خواهد گرفت؟ مگر نمی‌دانست زندگی از دلِ ظرافت‌هایش استقامت می‌سازد، و از اشک‌های پنهانش صبری بی‌انتها؟ آن دخترک نمی‌دانست که بزرگ شدن تنها بلندتر شدنِ قامت نیست گاهی یعنی دفن کردن هزاران آرزو در سکوت لبخند زدن میان بغض‌ها، و جنگیدن با دردهایی که کسی از آن‌ها خبر ندارد. مگر او نمی‌دانست روزی در آینه زنی را خواهد دید که از جنس زن است اما بارِ یک مرد را بر شانه‌های خسته‌اش حمل می‌کند. #اسراکریمی

و چگونه خواهد بود اگر در حضورِ فرشتگان و در آسمان‌ها درباره‌ات گفته شود:
« نِعمَ العَبْد »
«چه بنده‌ی نیکویی!» ؟

 حتی در هنگام اختلافاتمان قلبِ من بر علیه من بود؛ با من برای تو گریه می‌کرد. ‎ #محمود_درويش

گاهی بعضی دلتنگی‌ها خودشان قلم را به نوشتن وا می‌دارند #اسراکریمی

شاید هر نوشته‌ای تکه‌ای از یک حسِ ناگفته باشد. #اسراکریمی

اما راستش را بخواهی من بیش از دیدن شهرها و کوه‌ها و دشت‌ها دلتنگ خودِ تو هستم دلتنگ حرف زدنت، دلتنگ حضورت، دلتنگ لحظه‌هایی که هنوز اتفاق نیفتاده‌اند گاهی احساس می‌کنم تمام این سرزمین بزرگ را می‌شود پیمود اما فاصله میان دو دلِ دلتنگ از هر راهی طولانی‌تر است. #اسراکریمی

میخواهم خاطره‌ای از بودن کنار تو بسازم تا دیگر هیچ شهری برایم رنگ تنهایی نداشته باشد. #اسراکریمی

نمیدانم زیبا نوشته ام یا خیر اما خواستم این بار اینگونه بنویسم

دلم دوباره هوایت را کرده می‌شود بیایی و دستم را بگیری و مرا به سفری ببری که مقصدش فقط آرامش باشد؟ می‌شود بیایی تا کنار هم یک گیلاس چای بنوشیم همان چای خوش‌رنگی که بخارش قصه‌های ناگفته را تا آسمان می‌برد بنشینیم و از پنجره به دوردست‌ها نگاه کنیم به جایی که کوه‌های سر به فلک کشیده افغانستان همچون نگهبانان خاموش تاریخ ایستاده‌اند. می‌شود بیایی تا با هم از بلخ آغاز کنیم از سرزمین قصه‌ها و دانش و از روضه باشکوه مزار شریف که گنبدهای فیروزه‌ای‌اش زیر آفتاب می‌درخشند و دل آدم را پر از آرامش می‌کنند آن‌جا برایت از آرزوهایی می‌گویم که سال‌ها در سینه نگه داشته‌ام. بعد راهی هرات شویم شهر شعر و فرهنگ شهری که کوچه‌هایش بوی تاریخ می‌دهد در سایه مناره‌های کهن قدم بزنیم و از روزهایی حرف بزنیم که هنوز نیامده‌اند اما انتظارشان را می‌کشیم. از هرات تا قندهار، از قندهار تا غزنی، از غزنی تا کابل شهری که در میان کوه‌ها نفس می‌کشد در هر گوشه این سرزمین خاطره‌ای برای ساختن پیدا کنیم کنار باغ‌های کابل بنشینیم و چای بنوشیم و بگذاریم زمان آرام‌تر از همیشه بگذرد. بعد به بامیان برویم جایی که کوه‌ها به آسمان نزدیک‌ترند و بند امیر چون نگینی آبی در دل طبیعت می‌درخشد آن‌جا سکوت را گوش کنیم همان سکوتی که گاهی از هزاران کلمه زیباتر است. از دایکندی و غور بگذریم، از بدخشان با کوه‌های سربلندش دیدن کنیم به تخار و کندز سر بزنیم در سمنگان و سرپل از زیبایی‌های پنهان طبیعت لذت ببریم. به فاریاب جوزجان و بادغیس برویم و در هر شهر تکه‌ای از مهربانی مردم را با خود برداریم. راه‌مان را به سوی بغلان پروان پنجشیر کاپیسا و میدان وردک ادامه دهیم سرزمین‌هایی که هر کدام داستانی برای گفتن دارند بعد به لوگر پکتیا پکتیکا و خوست برسیم جایی که مهمان‌نوازی مردمش گرمای خاصی به دل می‌دهد. در ننگرهار طلوع خورشید را تماشا کنیم از کنر و نورستان با جنگل‌ها و طبیعت شگفت‌انگیزشان دیدن کنیم و سپس راهی لغمان شویم. از ارزگان زابل هلمند و نیمروز بگذریم و ببینیم که چگونه هر گوشه این سرزمین رنگ و بوی خودش را دارد. و در تمام این مسیر هر جا که خسته شدیم چای دم کنیم؛ چایی که میان بخارش حرف‌های ناگفته لبخندها و خاطره‌ها آرام آرام شکل بگیرند. نه برای رسیدن به مقصدی خاص بلکه برای لذت بردن از راهی که با هم پیموده‌ایم. دلم دوباره هوایت را کرده نه برای آنکه دنیا را فراموش کنم بلکه برای آنکه دنیا را از پنجره نگاه تو ببینم می‌شود بیایی و دستم را بگیری و مرا به کوچه‌های امید ببری؟ جایی که هر صبح با لبخند آغاز شود و هر غروب با دعایی برای آرامش تمام مردم این سرزمین به پایان برسد. #اسراکریمی

عاشق شده‌ای ای دل غم هایت مبارک!😅

چقدر دلتنگ خودم هستم! این من منی نیست که من میشناختم. #اسراکریمی

این تکستو فور کن چنلت بزارمت تو فولدر🪼
اسپانسر ۱ + اسپانسر ۲ جوین باش🌊
شات جوینی و تگت چنلتو بده گپ https://t.me/JFJAcronym میتونید جفنج فور ریکت تبلیغ ویو سین تو گپ بگیرید