«پایا، Paya»
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
323
订阅者
-124 小时
无数据7 天
-830 天
帖子存档
323
Repost from تاکستان
من بیشتر ساعتهای روز را در اتاقم میگذرانم. فقط دو بار پایین میروم. یک، زمانیکه آمده شدهام تا مکتب بروم. دو، گاهی هم با اصرار و چندبار صدا کردنِ مادرم، بخاطر نانِ شب. در خانهی ما -از زمانیکه یادم میآید- خبر دیده نمیشود. تلویزیون ما هیچگاه روی کانالهای خبری نبوده. پدرم از همان سالهای سابق تا امروز یا آهنگ گوش میکنند، یا مستند تاریخی میبینند و یا هم کانالهای تاجیکستان و هنر آن مردمِ دوستداشتنی را. دیشب که پایین رفتم و پدرم جشنوارههای مردم تاجیک را نگاه میکردند، مادر با دیدن چکنهای زیبا و رنگارنگ زنهایشان برای من گفتند: "خداوند برابر کند یک تا از اونمو چکنها به تنت میکنم." در پاسخ گفتم که مه خو لباس تاجیکی زیاد دارم. گفتند: "نه چکنِ تاجیک دیگه چیز اس." به کانالهای تلگرام و اوضاع هرات فکر کرده با خودم گفتم، شکر که خانه و خانوادهی ما از اخبار دور هستند و اینجا به رویاها و آینده میاندیشیم. همان دیشب میخواستم در بارهی آن اتفاق بنویسم؛ ولی تنبلیام در نوشتن باعث شد بماند. حالا امشب آن فلم دوباره تکرار شد. مادر صدایم کردند که نان تیار اس. رفتم و همین که به اتاق درآمدم، چشمم به تلویزیون افتاد و کانالِ انترنشال. نفرین بر اخبار و اوضاع! لقمهی نخست را برداشتم و هنوز به دهن نبرده به مادر گفتم، پول دارید؟ مال مه تمام شده و برای فردا کرایه راه ندارم. مادر بسیار جدی و طوری که هیچگاه با آن لحن همراهم حرف نزده بودند، گفتند: "تا رفتن طالب به دیدار کوثر و دیگه دخترا رفته نمیتانی." من زمانیکه واقعن عصبی و ناراحت شوم، سکوت میکنم و نهایت سعی خود را میکنم که دهن باز نکنم چون میدانم طرف -هر که باشد- بد ناراحت میشود. فقط گفتم که میروم. پدر دلایل خود را گفتند و مادر نگرانی خودشان را. من باز تاکید کردم که میروم. بعد مادر گفتند: "فلانی امروز آمده بود. گفت که دختر ره نمانین او رقم تنها بیرون برآیه. شما اخبار ره نمیبینین؟ همو ره بار کرده ببرند آبروی ما میره. بگویین حجاب شه جور کند و او رقم سر و قول لچ بیرون نرود." و حالا از همی کلهام دود بلند شده راهیست و..
نفرین بر هرچه خبرکش و هرچه آبروست..!
323
آب زنید راه را، هین که نگار میرسد مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را کز رخ نوربخش او، نور نثار میرسد چاک شُدَست آسمان، غلغلهای است در جهان عنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد رونق باغ میرسد، چشم و چراغ میرسد غم به کناره میرود، مه به کنار میرسد تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود ما چه نشستهایم پس، شه ز شکار میرسد باغ سلام میکند، سرو قیام میکند سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد خلوتیان آسمان، تا چه شراب میخورند روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار میرسد غزل شماره 549 #دیوانـشمس #غزلیات #مولانا https://t.me/Kaw3th
323
آب زنید را زانکه نگار می رسد... 💧✨#کیمیاـخاتون 🌹 #توفان 🌪️ #سعیدهـقدس 🕊️ #مولانا 📜 صفحه 196
323
کنسرت نغمه روشن: تکنوازی رباب پریسا پولادیان در بیات کرد | Rubab Solo - Persian Music
🎧 کیفیت: 320kbps
Downloaded by @Ytdownlloader_bot
323
خداوندا مباد که کافران را نیز اسیر این درد هجران و انتظار کنی که مرا کردی! چه گونه طاقت بیاورم؟#کیمیاـخاتون #مولانا #سعیدهـقدس #توفان صفحه 195
323
ساده و معصومانه پاسخ داد: ما مدرسه و اوقاف و نذورات را با همهی عزتمان به شما بخشیدیم و با این رباب؛ مهجور و بی کس ماندهایم، اگر می خواهید این را هم تقدیم کنیم دیگر هیچ چیز دل دیوانه ما را خوش ندارد. صفحه 186 مرد آفاقی #کیمیاـخاتون #سعیدهـقدس #مولانا
323
معلمی که چونان موهبتی إلهی نازل و هستی او را از همه زنگار های کسالت و پوچی و ابتذال روزگار زدودهٔ بود و جانش را به سان منشوری بلورین تراش داده بود تا خردِ ازلی در هیأت رنگین کمانی پاک و درخشان در آن منعکس شود و راه بر تیرگی و عفن و جهالت زمینیان بربندد.
او یک پارچه نور بود و زیبایی و پاکی مطلق، و چنین بود که مردم می توانستند او را ببخشند.صفحه 186 مرد آفاقی #کیمیاـخاتون #سعیدهـقدس #مولانا https://t.me/Kaw3th
323
با کیمیا خاتون و نظریاتش موافقم 🤝 میدانم شمس و مولانا عشق عمیقی به همدیگر داشتند ❤️ و این عشق جز عرفان چیزی دیگری نبود 🧘♂️ و همین عشق اونا باعث شد ما از علم شان تا میتوانیم فیض ببریم ✨. ولی وارد شدن یک مرد بیگانه به زندگی آدمی، زندگی را ویران میکند 💔.
323
امروز خیلی ها با رزما حرفیدیم و خیلی زیاد برایش گفتم: که مه آدمی نیستم فرار کنم از خانواده ولی مجبور هستم از راه درستش چند سالی دور شوم به بهانه درس خواندن.
و این حرفم چقدر صدق می کند که به «غمکده» برگشته ام نه خانه 🥀
