ch
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

前往频道在 Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

显示更多
伊朗147 534未指定类别
254
订阅者
无数据24 小时
+207
+3930
帖子存档
إِنَّ مَعَ العُسرِ يُسرًا

بیدارید؟

خجالت برای امام حسین! احمد، میاندارِ جلسات امام حسین، به مجلس نظم و شور می‌داد، صدای هق هق گریه‌های بلندش هنوز توی گوشم است... کوچک‌تر که بودم، در مسجد حاج مسعود بارها داستانی تکراری از جبهه برایمان تعریف می‌کرد. در پایان جلسه، شب‌های عاشورا، تاسوعا یا قتل سنگین مثل شب ۲۱ رمضان، رسم عزاداری سنتی این است که همه چراغ‌های مجلس را خاموش می‌کنند و مردم هروله‌کنان، دمِ «وای حسین» می‌گیرند و بر سر و صورت خود لطمه می‌زنند. این رسم، رسمی قدیمی است. حاج مسعود می‌گفت دو دوست بودند که شب ۲۱ رمضان دم گرفتند تا در پایان مجلس هروله کنند. همین که مجلس تمام شد، شروع کردند به سر زدن، دویدن و چرخیدن در حلقه وسط. ناگهان، بدون هماهنگی، چراغ‌ها روشن شد. وسط آن همه جمعیتِ پادگان، این بندگان خدا خجالت‌زده شدند... با سر پایین جمعیت باز شد و هل خوردند داخل جمعیت و هفته بعد، هر دو با هم شهید شدند... یکی از شب‌های محرم پارسال بود. غالباً مجلس هیئت‌الرضا شلوغ نیست و همان جمعیت هم اندکی سینه‌زن هستند که شور می‌گیرد. دست احمد را گرفتم تا به وسط مجلس ببرم. هر کاری کردم قبول نکرد؛ اصرار از من و انکار از احمد. مات مانده بودم که چرا قبول نمی‌کند. آخر سر گفت: «بچه‌ها از شور گرفتنم گاهی شوخی و خنده نابجا می‌کنند؛ برای همین دیگر میانداری نمی‌کنم.» احمد از شور گرفتن خنده نابه‌جا برخی خجالت کشیده بود. برای امام حسین، اگر خالصانه شور هم بگیری، خجالت بکشی هم خجالت کشیدنش قشنگ است، خریدار دارد... حالا آن پسر قدبلندِ چهارشانه که با گریه‌های بلندش مجلس امام حسینِ دانشگاه را حُزن میداد، اولِ اسمش نوشته‌اند «شهید» و عاقبت‌به‌خیر شده؛ و ما مانده‌ایم دست‌وپا زدن در این زندگی، بی‌آنکه بدانیم فرجاممان چیست.

photo content

به فکر آینده باش! یکی از جالب‌ترین خاطراتی که از جلسات مختلف با مسئولین دارم، من را یاد بخشی از مناظره ثابتی و شهریاری انداخت. شهریاری بیان می‌کند که جانباز است، از خانواده شهداست و... ثابتی در پاسخ می‌گوید: «بلانسبت شما، شمر هم جانباز جنگ صفین بود. شما برادر دینی بنده هستید.» بامزه‌تر آنجاست که شهریاری دوباره می‌پرسد: «شمر جانباز کدام جنگ بود؟» یعنی کسی که استاندار و نماینده مجلس بوده اینقدر پرت از تاریخ است... زمانی یک جلسه سراسر دعوا با آقای ابراهیم حسینی، رئیس شورای شهر شیراز، داشتیم. گاردمان را همان ابتدا کاملاً برای دعوا بسته بودیم. ایشان بسیار خوب صحبت می‌کرد؛ جثه‌ای بزرگ و صدایی بسیار رسا و کلفت هم داشتند به شدت هم مسلط صحبت میکرد، کلا جدل کلامی با ایشان خوف داشت. همان ابتدای جلسه گفت: «من جانبازم.» من هم بدون تعلل گفتم: «شمر هم جانباز جنگ صفین بود!» چند ثانیه جلسه ساکت شد یک نگاه کرد یک خنده ریز و ادامه جلسه... زد و خورد کلامی بین‌مان زیاد بود، تا اینکه در بخشی از صحبت‌هایش گفت: «اطلاعات سپاه فلانی و فلانی را دستگیر کرده؛ اطلاعات سپاه را که قبول دارید؟» گفتم: «ما دانشجو هستیم؛ اطلاعات سپاه را هم اگر اشتباه کند، نقد می‌کنیم.» در جواب گفت: «شما که همیشه دانشجو نیستید؛ به آینده هم باید فکر کنید...» جلسه دوباره به کل ساکت شد صدا از کسی بیرون نمی‌آمد... یکهو ایشان به همراه حاضرین قهمقه بلندی زدیم... خلاصه اینکه دوره دانشجویی ما این‌گونه عذاب‌آور گذشت؛ وای به حال اینده

photo content

غروب دلگیر این جمعه هم گذشت.... یامهدی(عج)

چقدر دلم برای خستگی بعد روضه تنگ شده... خسته شدم از این چپ و راست پوچ دنیوی

برای آرزوهای محال خویش می‌گریم اگر اشکی نمانَد، در خیال خویش می‌گریم شب دل کندنت می‌پرسم آیا بازمی‌گردی؟ جوابت هرچه باشد، بر سوأل خویش می‌گریم نمی‌دانم چرا اما به قدری دوستت دارم که از بیچارگی گاهی به حال خویش می‌گریم اگر جنگیده بودم، دستِ‌کم حسرت نمی‌خوردم ولی من بر شکست بی‌جدال خویش می‌گریم به گردم حلقه می‌بندند یاران و نمی‌دانند که من چون شمع هرشب بر زوال "خویش" می‌گریم نمی‌گریم برای عمر از کف رفته‌ام، اما به حال آرزوهای محال خویش می‌گریم #فاضل_نظری

Mood

یسری تیترها و خبرهایی از میناب هیچ‌جوره نمیشد اتفاق بیفته، یعنی اصلا نباید اینارو بفهمیم، مگه میشه اینا واقعی باشه؟ یعنی چی یه مادر ۵ ماه بعد از اینکه بچه‌ش رو فرستاده مدرسه الان برای سومین‌بار جگرگوشه خودشو تشییع و دفن کنه؟ یعنی چی یه مادر بخشی از پیکر بچه‌ش بشاگرد باشه بخشی میناب؟ یعنی چی تکهٔ گمنامِ پیکر کودکان میناب؟ تدفین دسته‌جمعی تکه‌های پیکرِ شناسایی نشده یعنی چی؟ چرا هر قسمت این کلمات یه شکل خاصی آتیش میزنن آدمو؟ چرا کلماتی پیدا نمیشه که بشه یک متن و خبر برای این روایت‌ها نوشت؟ چقدر کلمات ضعف دارن

خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست گرفته کل جهان را بدون خونریزی ... ! #علیرضا_بدیع

Amir Hossein Zaheri - Arze Salam.mp33.55 MB

دوستان تا آخر هفته چند تا مشکل مهم رو باید هندل کنم... ممنون میشم یه حمد برای حل مشکلم بخونید❤️

مستیم و نداریم غم سود و زیان را هر شب بفروشیم به جامی دو جهان را چون کوزهء سربستهء پنهان شده در خاک یک عمر ز ترس همه بستیم دهان را بگذار لبی بر لبم ای ساغر دلخون تا فاش کنم پیش تو اسرار نهان را مهمان توام چند صباحی دگر ای عمر! اینقدر میازار من سوخته‌جان را گر نیست به جز خون جگر مزد من از عشق بر شانه چرا می‌کشم این بار گران را تا من شوم آسوده و خشنود شود یار با من بزن ای مرگ! به تیری دو نشان را جای طلب بوسه وفا خواستی ای دل دیدی که نه این را به تو دادند نه آن را #فاضل_نظری

-
-

Repost from ویــــژ
خاطره استاد کجوری از دوره اکسترنی پیشنهاد می‌کنیم حتما ببینید. @viiijh