ch
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

前往频道在 Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

显示更多
未指定国家未指定类别
260
订阅者
-124 小时
+67
+2930
帖子存档
فعلا انتظار زیادی از زندگی ندارم.

مغزم متلاشی شده‌ای دارم.

امروز خسته بودن مانند باران بهاری از من می‌بارد.

حس می‌کنم آدم کم طالع هستم.

گاهی نمی‌شودکه نمی‌شود.

قسمت نبود ما بسیاری از چیزها را تجربه کنیم.

علاقه‌ی زیادی به مجله/روزنامه دارم، اما متأسفانه اینجا خبری چاپ نمی‌شود. قبلاً بود، دهه‌های گذشته، اما حالا نیست. یک شام، بعد از خریدهای بسیار و خسته‌کننده، مقابل شیشه‌ی قرطاسیه‌فروشی نوشته بود: «اخبار می‌فروشیم».  من از مزایای داشتن اخبار دست نکشیدم و فکر کردم چه قصه‌های قدیمی در آن‌ها هست که باید بخوانم. رفتم داخل و سلام کردم. بعد درباره‌ی نوشته‌ی پشت شیشه پرسیدم.  پیرمرد صاحب همان قرطاسیه‌فروشی گفت: «ما اخبار کیلویی می‌فروشیم، برای بسته‌بندی چپس و بولانی و همین چیزها.» لبخندی زدم و سری به معنی خدانگهدار تکان دادم. ناراحت نشدم، اما چرا هنوز هم دلم می‌خواهد داستان‌های مجله‌های قدیمی را بخوانم.

به هیچ‌کس رحم نکن، همان‌طور که دل تو را شکستند، دل‌هایشان را بشکن.

آن سر دنیا چه خبر است؟ اینجا جنگ است و خبر جنگ!

من علاقه‌ای زیادی به چیزهای دارم، که ندارم.

"بیا و ماندگار شو" -میم.

شوق دیدار تو، چشمانم را به سمت در می‌کشد. -میم می‌نویسد.

شب‌بخیر عزیز کوچک و خوبم که حالا خاک شده‌ای. و دوست دارم باران ببارد. تا به خیال بوی تن تو خاک را ببویم. و جای نفس کشیدن‌هایت هوا را بی‌رحمانه در ریه‌هایم سبک و سنگین کنم. شاید هم اشک ریختم. و باران‌ها اشک‌هایم را بشورند و با خود ببرند.

چه حیف! چه حیف بزرگی.

و شبیه سربازی هستم که پرچم خودرا از دست داده و سالم به خانه بازگشته.

من قرارهای بسیاری را از دست داده‌ام.

خواب راه فرار است، هیچ‌گاه راه حل نمی‌شود.

اما نخواستن حرف دیگری است. تنبل بودن حرف دیگری. و یک کنج نشستن و فکرکردن هم حرف دیگرتری.

انسان به هر حال راهی پیدا می‌تواند تا کاری دل به خواه یا لاقل چیزی شبیه همان را انجام دهد.