سایهای رَوشن
前往频道在 Telegram
به سراغ من اگر میآیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری
显示更多未指定国家未指定类别
266
订阅者
-124 小时
+127 天
+3530 天
帖子存档
شاید اینجا بیشترتان با «آگاتا کریستی» آشنایی داشته باشید، و اگر ندارید هم این دو اثر را بخوانید و شیفتهی او شوید.
مانند همان فیلمهای هندی آدم بد در آخرین صحنه به سزای اعمالش رسید. حالا هرچند طرفدار اسپانیا نبودم و نیستم با خیال راحت میخوابم. و سپاسگذار «کارما» هستم.
مادر داشتن چقدر شیرین است. مثلاً وسط یک کار خیلی مهماش وقتی صدایش میزنی، کار مهم خودرا رها کرده و کار نه چندان مهم تورا پیش میگیرد.
Repost from N/a
دنیا مرا به مسلخ آرزوهایم برد و دانه به دانه هر کدامش را در برابر چشم هایم سر برید.
آنقدر دلیل این استرسم بیمعنی و پوچ است. که حتی مریم هم بیاید اینجا و پیامهای آخر کانال مرا بخواند، توضیحی برایش ندارم. واقعاً چرا من اینطوری هستم.
این خیلی بد است که آدم بد شانس به دنیا بیاید.و در پهلوی بد شانس بودن آدم جزیات نگری هم باشید.
دیشب در گروه گندمین پیامی از یکی از اعضای کانال آمد که نوشته بود: «مهلت ثبت فراخوان خاطرهها». وقتی دوباره نگاه کردم، فهمیدم چقدر تأخیر کردهام، فقط تا نوزده جولای وقت دارم.
هرچند نوشتن را بلد نیستم، اما گندمین جایی برای نوشتههای نازیبای من است و آنها را بدون عیب و ایراد قبول میکند. با این حال هرچه فکر میکنم، نمیتوانم روایتی بنویسم. تا حالا دو نوشته را نیمهکاره رها کردهام. واقعاً نمیدانم آیا چون در این منجلاب دستوپاگیر ماندهام نمیتوانم بنویسم، من به این باورم محیط روی نوشتن تاثیر دارد خیال دارم چون در خانهام نمیتوانم بنویسم، یا چون هنوز هم دچار همان رنج چند سال گذشتهام. دچار یک نوع فقدانم که نمیدانم از کجا باید شروع کنم.
امیدوارم بتوانم روایتی بنویسم، هرچه باشد حتی اگر بیمعنی. دوست دارم بتوانم بنویسم، بله دوست دارم تلاش کنم تا روایتی از رنج بنویسم. اگر نتوانم، این موضوع تا مدتها ذهنم را درگیر میکند و از خودم متأسف میشوم و تا مدتها دیگر دلم نمیشود چیزی بنویسم. نمیدانم اینکه نمیتوانم چیزی بنویسم رنج است. یا من آن را با چیزی دیگری اشتباه گرفتهام.
