fa
Feedback
سایه‌‌ای رَوشن

سایه‌‌ای رَوشن

رفتن به کانال در Telegram

به سراغ من اگر می‌آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من. سهراب سپهری

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
266
مشترکین
-124 ساعت
+127 روز
+3530 روز
آرشیو پست ها
شاید اینجا بیشترتان با «آگاتا کریستی» آشنایی داشته باشید، و اگر ندارید هم این دو اثر را بخوانید و شیفته‌ی او شوید.

+1
خانه ی کج.pdf3.86 MB

مانند همان فیلم‌های هندی آدم بد در آخرین صحنه به سزای اعمالش رسید. حالا هرچند طرفدار اسپانیا نبودم و نیستم با خیال راحت می‌خوابم. و سپاس‌گذار «کارما» هستم.

True Colors Cyndi Lauper.m4a3.80 MB

مادر داشتن چقدر شیرین است. مثلاً وسط یک کار خیلی مهم‌اش وقتی صدایش می‌زنی، کار مهم خودرا رها کرده و کار نه چندان مهم تورا پیش می‌گیرد.

Repost from N/a
photo content
+3

Repost from N/a
دنیا مرا به مسلخ آرزوهایم برد و دانه به دانه هر کدامش را در برابر چشم هایم سر برید.

آنقدر دلیل این استرسم بی‌معنی و پوچ است. که حتی مریم هم بیاید اینجا و پیام‌های آخر کانال مرا بخواند، توضیحی برایش ندارم. واقعاً چرا من اینطوری‌ هستم.

این خیلی بد است که آدم بد شانس به دنیا بیاید.و در پهلوی بد شانس بودن آدم جزیات نگری هم باشید.

امیدوارم در زندگی‌تان آنقدر آدم بی‌پروای باشید، که این حال مرا اصلاً تجربه نکنید.

خیلی، خیلی متنفرم از این حال اضطراب فرمان تمام بدنم را گرفته.

سراسر اضطراب و استرسم.

02494ee1-9573-4f17-8616-33587d920be3.mp33.38 MB

دیشب در گروه گندمین پیامی از یکی از اعضای کانال آمد که نوشته بود: «مهلت ثبت فراخوان خاطره‌ها». وقتی دوباره نگاه کردم، فهمیدم چقدر تأخیر کرده‌ام، فقط تا نوزده جولای وقت دارم. هرچند نوشتن را بلد نیستم، اما گندمین جایی برای نوشته‌های نازیبای من است و آن‌ها را بدون عیب و ایراد قبول می‌کند. با این حال هرچه فکر می‌کنم، نمی‌توانم روایتی بنویسم. تا حالا دو نوشته را نیمه‌کاره رها کرده‌ام. واقعاً نمی‌دانم آیا چون در این منجلاب دست‌وپاگیر مانده‌ام نمی‌توانم بنویسم، من به این باورم محیط روی نوشتن تاثیر دارد خیال دارم چون در خانه‌ام نمی‌توانم بنویسم، یا چون هنوز هم دچار همان رنج چند سال گذشته‌ام. دچار یک نوع فقدانم که نمی‌دانم از کجا باید شروع کنم. امیدوارم بتوانم روایتی بنویسم، هرچه باشد حتی اگر بی‌معنی. دوست دارم بتوانم بنویسم، بله دوست دارم تلاش کنم تا روایتی از رنج بنویسم. اگر نتوانم، این موضوع تا مدت‌ها ذهنم را درگیر می‌کند و از خودم متأسف می‌شوم و تا مدت‌ها دیگر دلم نمی‌شود چیزی بنویسم. نمی‌دانم اینکه نمی‌توانم چیزی بنویسم رنج است. یا من آن را با چیزی دیگری اشتباه گرفته‌ام.

تنها تیمی که لایق صعود به فینال را نداشت وارد فینال شد.

در این دقیقه‌ای هشتاد نو بسیار ناامیدم.

من می‌فهمم امباپه نمی‌خواهد، بخاطر دوست دختر خود گُل بزند. فقط ثابت نمی‌توانم.