ch
Feedback
•آسـیمه•

•آسـیمه•

前往频道在 Telegram

آســیمه: پریشان پریشانی‌های پیرِ پرنیان‌اندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بی‌محتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6

显示更多
未指定国家未指定类别
196
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-330 天
帖子存档
به من بفروش ناز ای تازه‌گل، چندان که می‌خواهی که تا جان و دلی دارم، من و نازت خریدن‌ها #رهی_معیری

ناز کنی، نظر کنی، قهر کنی، ستم کنی گر که جفا، گر که وفا، از تو حذر نمی‌کنم! #منسوب_به_مولانا

‌ سلام لطفا شعر با موضوع ناز کشیدن از معشوق بدید

‌ https://t.me/assimeh_graphy/9710 من اینجور مواقع یه سری آهنگ قفلی داشتم که پخش می‌کردم و تو محیط خوابگاه یا دانشگاه گاهی وقت‌ها ساعت‌ها پیاده‌روی می‌کردم کلا قلق من مواقع عصبانیت و موقع دل‌گرفتگی پیاده‌روی و نشخوار فکری و صحبت با خودمه.

Repost from favs✨️
از بیمارستان که برمی‌گردم خونه، بعضی از کیسا رو برای خواهرم تعریف می‌کنم. "قلی"، شخصیت خیالی‌ایه که با بیمار مورد نظره و می‌بینتش و بهش دستور میده یه‌سری کارا رو بکنه و یه‌سری کار رو نکنه. خواهرم می‌فرماین ولی اگه اونا راست بگن و درکشون از محیط متفاوت باشه و فرکانسایی که ما درک نمی‌کنیم رو درک کنن چی؟ تا حدی منطقیه ها ولی حالا اگه این سوال رو من برم از استاد بپرسم که همونجا بستریم میکنه.😭😂 #روانپزشکی

Repost from دست‌ْخون
گفتنِ درددل‌ها و غصه‌های شب‌های دوری چیزی نیست که بشه به ساعت و روز و هفته بیانش کرد. روزی رو لازم داره که به اندازۀ ماهی طول بکشه. واسه همین #اوحدی گفته:
روزی همی‌باید مرا مانندِ ماهی، تا درآن پیش تو تقریری دهم شرحِ شبِ چون سال را
@DastKhoun

می‌تونید سجاده رو پهن کنید و سر به سجده ببرید یک درد و دل مشتی کنید حل می‌شه. #ناشناس

تو خوابگاه که پیش میاد برام، هیچ راهی برای حل کردنش ندارم

‌ وضو یه صفحه قران رو شانسی بازم میکنم و با معنیش میخونم اکثرا مرتبط میاد

چکار می‌کنید در این مواقع؟

برای وقتایی که خیییلی دلمون می‌گیره و قلبمون فشرده میشه و کاملا محصور غم می‌شیم چه پیشنهادی دارید؟

Repost from N/a
photo content

یه روزی اثبات می‌شه که در سیستم عصبی اصلاح‌طلبان نورون‌ها، سیناپس‌ها، سیگنالینگ و ارتباطات عصبی کمتری وجود داره.

چنان دلم گرفته از جهان که مثل سکوت اگر به نام صدایم کنند، می‌شکنم... #سیدسعید_صاحب‌علم

حالش رو دارید یه چند غزل بخونم براتون؟ :) بس خارها که رفته زِ حسرت به دیده‌‌ام در گلشنی که هیچ از آن گل نچیده‌ام صیادِ خویش را نشناسم ولی یقین تیرش خطا نرفته که در خون تپیده‌ام از بس که برده رنجِ نشیب و فرازِ راه گویند همرهان که به منزل رسیده‌ام در خواب هم ندیده‌ام آسایشِ خیال باز هم گمان برند که خوش آرمیده‌ام خونِ دل است و ناله‌یِ جانسوز و اشکِ چشم اسبابِ عشرتی که به یادِ تو چیده‌ام ترسم که عاقبت نفشانم به پایِ دوست این بارِ جان که تا سرِ کویت کشیده‌ام - سید مرتضی مستجابی #ناشناس

#ارسالی

اینم که...

#ارسالی

#ارسالی