•آسـیمه•
الذهاب إلى القناة على Telegram
آســیمه: پریشان پریشانیهای پیرِ پرنیاناندیش «آخوندی در روپوش سفید» گاهاً نغزِ پرمغز بعضاً پوچ بیمحتوا به هر شکل لطفا مانع کسب نشوید. تلگرام روزمره و بله سیاسی👇🏻: https://ble.ir/assimeh ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=6e52f9336ef6
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
196
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
196
به من بفروش ناز ای تازهگل، چندان که میخواهی
که تا جان و دلی دارم، من و نازت خریدنها
#رهی_معیری
196
ناز کنی، نظر کنی، قهر کنی، ستم کنی
گر که جفا، گر که وفا، از تو حذر نمیکنم!
#منسوب_به_مولانا
196
https://t.me/assimeh_graphy/9710
من اینجور مواقع یه سری آهنگ قفلی داشتم که پخش میکردم و تو محیط خوابگاه یا دانشگاه گاهی وقتها ساعتها پیادهروی میکردم
کلا قلق من مواقع عصبانیت و موقع دلگرفتگی پیادهروی و نشخوار فکری و صحبت با خودمه.
196
Repost from favs✨️
از بیمارستان که برمیگردم خونه، بعضی از کیسا رو برای خواهرم تعریف میکنم. "قلی"، شخصیت خیالیایه که با بیمار مورد نظره و میبینتش و بهش دستور میده یهسری کارا رو بکنه و یهسری کار رو نکنه. خواهرم میفرماین ولی اگه اونا راست بگن و درکشون از محیط متفاوت باشه و فرکانسایی که ما درک نمیکنیم رو درک کنن چی؟
تا حدی منطقیه ها ولی حالا اگه این سوال رو من برم از استاد بپرسم که همونجا بستریم میکنه.😭😂
#روانپزشکی
196
Repost from دستْخون
گفتنِ درددلها و غصههای شبهای دوری چیزی نیست که بشه به ساعت و روز و هفته بیانش کرد.
روزی رو لازم داره که به اندازۀ ماهی طول بکشه. واسه همین #اوحدی گفته:
روزی همیباید مرا مانندِ ماهی، تا درآن پیش تو تقریری دهم شرحِ شبِ چون سال را@DastKhoun
196
برای وقتایی که خیییلی دلمون میگیره و قلبمون فشرده میشه و کاملا محصور غم میشیم چه پیشنهادی دارید؟
196
یه روزی اثبات میشه که در سیستم عصبی اصلاحطلبان نورونها، سیناپسها، سیگنالینگ و ارتباطات عصبی کمتری وجود داره.
196
حالش رو دارید یه چند غزل بخونم براتون؟ :)
بس خارها که رفته زِ حسرت به دیدهام
در گلشنی که هیچ از آن گل نچیدهام
صیادِ خویش را نشناسم ولی یقین
تیرش خطا نرفته که در خون تپیدهام
از بس که برده رنجِ نشیب و فرازِ راه
گویند همرهان که به منزل رسیدهام
در خواب هم ندیدهام آسایشِ خیال
باز هم گمان برند که خوش آرمیدهام
خونِ دل است و نالهیِ جانسوز و اشکِ چشم
اسبابِ عشرتی که به یادِ تو چیدهام
ترسم که عاقبت نفشانم به پایِ دوست
این بارِ جان که تا سرِ کویت کشیدهام
- سید مرتضی مستجابی
#ناشناس
