ch
Feedback
دست‌ْخون

دست‌ْخون

前往频道在 Telegram

«و چیزها اندرین نامه بیابند که سهمگین نماید». • دست‌خون: آخرین دور بازی نرد است که کسی همه چیز را باخته باشد، گرو بر سر خود یا به یکی از اعضای خود کند (لغت‌نامۀ دهخدا). | هنر | ادبیات | شعر | •twitter.com/60ahmad40iraj

显示更多
918
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-330 天
吸引订阅者
五月 '26
五月 '26
+1
在0个频道中
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+10
在0个频道中
Get PRO
一月 '26
+26
在5个频道中
Get PRO
十二月 '25
+22
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
十月 '25
+11
在1个频道中
Get PRO
九月 '25
+16
在1个频道中
Get PRO
八月 '25
+33
在0个频道中
Get PRO
七月 '25
+10
在1个频道中
Get PRO
六月 '25
+10
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+7
在1个频道中
Get PRO
四月 '25
+6
在0个频道中
Get PRO
三月 '25
+9
在1个频道中
Get PRO
二月 '25
+15
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+21
在1个频道中
Get PRO
十二月 '24
+30
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+48
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+32
在1个频道中
Get PRO
九月 '24
+32
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+17
在1个频道中
Get PRO
七月 '24
+15
在2个频道中
Get PRO
六月 '24
+19
在1个频道中
Get PRO
五月 '24
+22
在3个频道中
Get PRO
四月 '24
+20
在1个频道中
Get PRO
三月 '24
+24
在3个频道中
Get PRO
二月 '24
+25
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+50
在1个频道中
Get PRO
十二月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+22
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+25
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+17
在0个频道中
Get PRO
八月 '23
+51
在0个频道中
Get PRO
七月 '23
+55
在0个频道中
Get PRO
六月 '23
+57
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+34
在0个频道中
Get PRO
四月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '23
+28
在0个频道中
Get PRO
二月 '23
+31
在0个频道中
Get PRO
一月 '23
+60
在0个频道中
Get PRO
十二月 '22
+55
在0个频道中
Get PRO
十一月 '22
+82
在0个频道中
Get PRO
十月 '22
+58
在0个频道中
Get PRO
九月 '22
+69
在0个频道中
Get PRO
八月 '22
+28
在0个频道中
Get PRO
七月 '22
+105
在0个频道中
Get PRO
六月 '22
+98
在0个频道中
Get PRO
五月 '22
+62
在0个频道中
Get PRO
四月 '22
+28
在0个频道中
Get PRO
三月 '22
+445
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
18 五月0
17 五月0
16 五月0
15 五月0
14 五月0
13 五月0
12 五月0
11 五月0
10 五月0
09 五月0
08 五月0
07 五月0
06 五月0
05 五月0
04 五月+1
03 五月0
02 五月0
01 五月0
频道帖子
اگر لازم باشد باید از هر عزیزی گذشت و رفت به سمت مقصد نهایی. زهر بیاور که ز اجزای من بانگ برآید به ارادت که نوش #سعدی Lamia (
اگر لازم باشد باید از هر عزیزی گذشت و رفت به سمت مقصد نهایی.
زهر بیاور که ز اجزای من بانگ برآید به ارادت که نوش
#سعدی Lamia (1905) John William Waterhouse (1849-1917) @DastKhoun

2
حسین منزوی غزلی داره که احتمالا شنیدینش: «زنِ جوان غزلی با ردیف آمد بود که بر صحیفه‌ی تقدیر من مسوّد بود زنی که آمدنش، مثل «آ»ی آمدنش رهایی حبس از نفس‌های ممتد بود». آدمی‌زاد فکر می‌کنه که وقتی منزوی این غزل رو سروده، معشوقه‌ش جلوی چشمش بوده و هر آن‌چه که وصف کرده، وصف او بوده. ولی چندوقت پیش، محمد کلهر، درباره‌ی پیشینه‌ی سرایش این غزل به نقل از اسماعیل باستانی توییت کرده بود: «از فرهنگسرا ارسباران که آمدیم بیرون، ایستادیم با منزوی سیگار کشیدن. یک خانم زیبا با چشمان رنگی رد شد. منزوی با نگاهش او را مشایعت کرد و بلافاصله و بداهه، غزلی روی پاکت سیگار نوشت: زن جوان غزلی با ردیف «آمد» بود که بر صحیفه تقدیر من مسود بود».
418
3
«اکنون نبرد بزرگ زمان ما فرامی‌رسد» @DastKhoun+6
«اکنون نبرد بزرگ زمان ما فرامی‌رسد» @DastKhoun
619
4
هرچند شعله‌هایی در پستوی دلم روشنه، اما هنوز تاریکی غلبه داره و به سرعت رشد می‌کنه؛ که اگر چنین پیش بره، دنیامون چنان تاریک می‌شه که به قول «غالب دهلوی»: نوبتِ سوختنِ ما به جهنم نرسد @DastKhoun
723
5
«فَأَخْرِجْنِي مِنْ قَبْرِي مُؤْتَزِراً كَفَنِي، شاهِراً سَيْفِي، مُجَرِّداً قَناتِي، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعِي…» «کفن‌پوشیده از قبر مرا بیرون آور، با شمشیرِ از نیام برکشیده و نیزۀ برهنه، پاسخگو به دعوت آن دعوت‌کننده». @DastKhoun
734
6
هر بادی می‌خواد بوزه و هر طوفانی بگیره، حتی اگر آتش از آسمون هم بباره «مُردن اینجا بِهْ که بودن زنده در جایی دگر» @DastKhoun
هر بادی می‌خواد بوزه و هر طوفانی بگیره، حتی اگر آتش از آسمون هم بباره «مُردن اینجا بِهْ که بودن زنده در جایی دگر» @DastKhoun
3 180
7
دریغ از فراموشی لاله‌ها @DastKhoun
899
8
گاهی اوقات هیچ حس و حال شعر نیست و روزگار، شاعرانه نمی‌گذره. از شرق و غرب باد سفاهت می‌‌وزه و گلّه‌ گلّه با سرعت به سمت درّه حرکت می‌کنند. این شوق به سقوط مژدۀ روزهای سختی برای تمام این خاک می‌ده که همۀ تجربه‌های سخت قبلی در مقابلش خاطراتی خوش جلوه خواهد کرد؛ گویا حسین منزوی این شعر رو از دلِ آینده سروده: که از زمین و زمان آنچه رنج می‌بردیم به قدر ناخنِ رنجی که می‌بریم نبود @DastKhoun
761
9
یه جایی هم شاعر دیگه اینقدر شیفتۀ معشوقه‌ش شده که دامن‌ازکف‌داده، با لباس‌های معشوقه صحبت کرده. در توانش نبوده با خودش صحبت کنه، به کمربندش اینطور می‌گه: مَنَت ای کمر چه گویم؟ که بر آن میان لاغر چه لطیف می‌نمایی، چه شگرف می‌برازی! #اوحدی_مراغه‌‌ای @DastKhoun
684
10
نامردم اگه بترسم از لشکر شب تا پشت دلم به ذوالفقارت گرمه
670
11
گاهی آدم‌ها چنان چشم‌بسته از تعصب، سر به سوی نیستی می‌ذارن و چنان با سرعت سقوط رو طی می‌کنن که موجب حیرت می‌شن؛ انگار نه انگار تجربه‌های فراوانِ ملت‌ها کنار ما هست و نباید به آسودگی ازشون گذشت؛ گرگِ اجل یکایک از این گلّه می‌بَرَد وین گلّه را ببین، که چه آسوده می‌چرند! #اوحدی_مراغه‌ای @DastKhoun
669
12
به نظر من بیتی که بتونه با همه سخت‌گیری‌های قوانین شعری، میزان زیادی احساس رو منتقل کنه، واقعا محشره. یک نمونۀ درجه‌یکش بیت زیره. حجم زیادی ذوق و شادی و شعف رو می‌رسونه: گريبانش -عزيزى گفت- بِه يا دامن گلشن؟ چو گُل بشكفتم و گفتم: «گريبانش! گريبانش!» #طالب_آملى @DastKhoun
695
13
زندگی گاهی روی تاریکش رو نشون آدم می‌ده. مثل شب بدون ماه، تاریک و ظلمات، سراسر سیاهی می‌شه. اما همین شب‌ها هم ستاره‌هایی پرنور دارن. ستاره‌هایی از جنس آدمی‌زاد؛ تو در میان خلایق به چشم اهل نظر چنان که در شب تاریک، پارۀ نوری #سعدی @DastKhoun
777
14
برای من که عاشق تصویرسازی توی شعرم، خوندن چنین ابیاتی واقعا لذت‌بخشه. تصویرسازی‌هایی که هم حکمت داره، هم بدیعه، هم تک‌تک اجزاش درست چیده شده: در زیر فلک نشاط ما چیست؟ رقص بره و دکان قصّاب |  #رودکی  | @DastKhoun
755
15
عاشقانه‌های شاهنامه هرچند کمه ولی واقعا در نهایتِ زیبایی و تغزّله. خیلی سخته توی چنین وزن و چنین کلمات و چنین فضای حماسه‌واری، شعر غنایی بگی. مثال کوچیکش بیتیه که زال از عشق رودابه و گریه‌های شبانه‌ش می‌گه: ستاره شبِ تیره یار من است من آنم که دریا کنار من است @DastKhoun
898
16
از امیدهای قشنگ هم اینه که وقتی یکی رو یه بار می‌بینی، خودت رو کشون‌کشون نگه می‌داری واسه دیدار بعدیش؛ طوری که این وسط حتی فاصلۀ یک‌روزه هم هزارساله‌ست… در بساط من ز تاراج نگاه اولین نیم‌جانی مانده، موقوف نگاه دیگر است #صائب_تبریزی @DastKhoun
915
17
همه شاعرانِ عاشق دنبال درمان فراق و هجران بودن؛ اما به نظرم فقط یکیشون جواب درست رو گرفت، اون هم حزین بود: ‏ گفتم به بلبلی که علاجِ فراق چیست؟ از شاخ گل به خاک فتاد و تپید و مُرد | #حزین_لاهیجی | @DastKhoun
922
18
یه مدل اضطراب هم هست که چون تازه اولِ به‌دست آوردنشی، ترس داری هر حرکتی موجب آزارش بشه؛ حتی تپش قلبت: به من آن رمیده‌آهو دمی آرمید و ترسم که در اضطراب آرد دل بی‌قرارم او را #میلی_مشهدی @DastKhoun
871
19
یه سری دقت‌های جنسی و اروتیک توی شعر فارسی می‌بینی که واقعا عجیبه. مثلا ناف معشوق رو به گردابی تشبیه کرده که حتی کشتی نوح هم توان تحملش رو نداره و به درونش می‌لغزه :) در حقۀ نافش اگر گم شد دلم، عیبم مکن هم نوح کشتی بشکند بیند گر این گرداب را #آشفته_شیرازی @DastKhoun
942
20
این «آه»ی رو که بیدل از سر امیدِ ازدست‌رفته می‌کشه خیلیامون درک کردیم. گاهی از تصمیم درست و بدشانسی، گاهی از سر تصمیم نادرست :) ولی هرچی هست خیلی تلخه: بیدل! اگر این بود سرانجامِ محبت دل بهرِ چه بستم به هوا؟ آه امیدم! #بیدل_دهلوی @DastKhoun
1 057