ch
Feedback
My opinions

My opinions

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别

📈 Telegram 频道 My opinions 的分析概览

频道 My opinions (@opinionwave) 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 563 名订阅者,在 其他 类别中位列第

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 563 名订阅者。

根据 11 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 15 104,过去 24 小时变化为 6 573,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 2.25%。内容发布后 24 小时内通常能获得 3.13% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 344 次浏览,首日通常累积 479 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 3

📝 描述与内容策略

尚未提供频道描述。

凭借高频更新(最新数据采集于 12 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。

14 563
订阅者
+6 57324 小时
+14 5617 天
+15 10430 天
帖子存档
قطر در بسیاری از مذاکرات و کانال‌های پشت‌پرده به واشنگتن کمک کرده است؛ بنابراین چیزی که بعضی سیاستمداران آمریکایی «دورویی» می‌دانند، از نگاه قطر یک منبع قدرت و اهرم نفوذ است. اما مشکل بزرگ این است که این مدل سیاست خارجی زمانی خوب کار می‌کند که طرف مقابل هم حاضر باشد معامله را رعایت کند. و اینجاست که ترامپ وارد داستان می‌شود. در سپتامبر ۲۰۲۵، چند ماه بعد از ماجرای هواپیما، ترامپ یک فرمان اجرایی صادر کرد که روی کاغذ تعهد بسیار مهمی به امنیت قطر بود. این فرمان می‌گفت آمریکا هرگونه حمله مسلحانه به خاک، حاکمیت یا زیرساخت‌های حیاتی قطر را تهدیدی علیه صلح و امنیت آمریکا تلقی خواهد کرد و واشنگتن در صورت چنین حمله‌ای می‌تواند اقدامات دیپلماتیک، اقتصادی و حتی نظامی برای دفاع از قطر انجام دهد. برای قطر این می‌توانست دقیقاً همان چیزی باشد که می‌خواست: امنیت در برابر حملات خارجی. قطر پول داده بود، هواپیما داده بود، میزبان نیروهای آمریکایی شده بود و سال‌ها برای رابطه با واشنگتن سرمایه‌گذاری کرده بود. حالا هم ظاهراً یک تضمین امنیتی رسمی از رئیس‌جمهور آمریکا گرفته بود. اما اتفاقات سال ۲۰۲۶ همه‌چیز را به هم ریخت. در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، آمریکا و اسرائیل حمله گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کردند. ایران هم در پاسخ به پایگاه‌ها و اهداف آمریکایی و همچنین برخی کشورهای منطقه حمله کرد. در همین جریان، قطر هم هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفت. این بخش برای قطر بسیار مهم بود؛ چون این کشور دقیقاً به خاطر حضور نیروهای آمریکایی در خاکش، به یکی از اهداف احتمالی ایران تبدیل شده بود. طبق اعلام وزارت خارجه قطر، در نخستین موج حملات، ده‌ها موشک بالستیک و پهپاد از ایران به سمت قطر شلیک شد. بیشتر آنها رهگیری شدند، اما دو موشک به پایگاه العدید اصابت کردند و یک پهپاد هم یک سایت راداری هشدار زودهنگام را هدف قرار داد. گزارش‌های اولیه قطر از مجروح شدن ۱۶ نفر بر اثر ترکش‌ها خبر می‌داد. اما مشکل اصلی برای قطر فقط امنیت نبود. اقتصادش هم ضربه خورد. ایران در ادامه جنگ تلاش کرد تردد در تنگه هرمز را مختل کند؛ همان مسیر حیاتی که بخش بزرگی از نفت و گاز منطقه از آن عبور می‌کند. برای قطر این مسئله بسیار خطرناک بود، چون بخش عظیمی از ثروتش به صادرات گاز طبیعی مایع‌شده، یا LNG، وابسته است. در نتیجه قطر با یک تناقض عجیب روبه‌رو شد: کشوری که میلیاردها دلار برای امنیتش سرمایه‌گذاری کرده بود، حالا خودش به یکی از قربانیان جنگ تبدیل شده بود. هریس این وضعیت را اینطوری توصیف می‌کند: قطر به ترامپ هواپیما داد، اما در نهایت کشوری که قرار بود امنیتش تضمین شود، درگیر جنگی شد که مستقیماً امنیت و اقتصادش را تحت فشار قرار داد. یک استعاره سیاسی و این که قطر برای تضمین امنیتش به رابطه با ترامپ و آمریکا تکیه کرده بود، اما وقتی بحران واقعی رسید، معلوم شد این تضمین تا چه حد می‌تواند قابل اتکا باشد. قطر به شکلی عجیب گرفتار پیامدهای تصمیمات همان مردی شده که هواپیمایش را گرفت. قطر سال‌ها تصور می‌کرد می‌تواند با پول، سرمایه‌گذاری، روابط شخصی، میانجی‌گری و میزبانی نیروهای آمریکایی، امنیت خودش را بخرد. تا حد زیادی هم موفق شده بود. اما مشکل اینجاست که نمی‌توانی امنیت یک کشور کوچک را فقط با پول بخری؛ مخصوصاً وقتی سیاست خارجی‌ات به شخصیتی مثل ترامپ وابسته شود که رابطه‌ها را بیشتر بر اساس معامله لحظه‌ای می‌سنجد تا تعهد بلندمدت. قطر یک استراتژی بسیار هوشمندانه برای بقای یک کشور کوچک ساخته بود: با همه رابطه داشته باش، به همه نیاز پیدا کن، پولت را تبدیل به نفوذ کن و کاری کن هیچ قدرتی نتواند به راحتی از کنار تو عبور کند. اما جنگ ۲۰۲۶ یک ضعف اساسی این استراتژی را نشان داد: اگر بحران از جایی شروع شود که همه طرف‌ها را همزمان درگیر کند، داشتن رابطه با همه لزوماً به معنای مصون ماندن از جنگ نیست. قطر از یک طرف میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه است؛ از طرف دیگر با ایران روابط دیپلماتیک دارد؛ از طرف دیگر با گروه‌هایی مثل حماس کانال ارتباطی داشته؛ و همزمان تلاش کرده خودش را میانجی و شریک اقتصادی غرب معرفی کند. این سیاست در زمان صلح یک مزیت فوق‌العاده است. اما در زمان جنگ ممکن است تبدیل شود به نفرین موقعیت جغرافیایی و سیاسی قطر. چون وقتی آمریکا و ایران وارد جنگ می‌شوند، دیگر سخت است قطر همزمان هم شریک آمریکا باشد، هم با ایران رابطه داشته باشد و هم از تبعات جنگ فرار کند. قطر فکر می‌کرد می‌تواند با ساختن شبکه‌ای از روابط، خودش را از بازی قدرت‌های بزرگ مصون کند؛ اما جنگ نشان داد که گاهی همین شبکه روابط، تو را درست وسط میدان قرار می‌دهد. در نهایت، داستان هواپیما بیشتر از اینکه داستان یک جت ۴۰۰ میلیون دلاری باشد، داستان قدرت، معامله و امنیت یک کشور کوچک در برابر قدرت‌های بزرگ است. پست سوم

قطر سال‌ها روی آمریکا سرمایه‌گذاری کرده بود. این کشور میزبان پایگاه العدید است؛ یکی از مهم‌ترین مراکز نظامی آمریکا در خاورمیانه و مقر مهم فرماندهی مرکزی آمریکا در منطقه. همچنین میلیاردها دلار در روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی با آمریکا هزینه کرده است. قطری‌ها حتی تعداد زیادی از دیپلمات‌ها و افسران نظامی سابق آمریکا را استخدام کرده بودند تا به‌عنوان لابیست و مشاور برایشان کار کنند. رابطه آمریکا و قطر را نباید دقیقاً «اتحاد» به معنای کلاسیک دانست؛ چون هر دو طرف چیز متفاوتی می‌خواهند. قطر امنیت و نفوذ می‌خواهد؛ آمریکا هم از موقعیت، پول و شبکه ارتباطی قطر استفاده می‌کند. قطری‌ها در آمریکا فقط سرمایه‌گذاری اقتصادی نکرده‌اند. آنها میلیاردها دلار برای روابط دیپلماتیک و پشتیبانی‌های نظامی و امنیتی هزینه کرده‌اند و طی دهه‌ها تلاش کرده‌اند خودشان را برای واشنگتن به کشوری تبدیل کنند که کنار گذاشتنش پرهزینه باشد. «قطری‌ها متحد ندارند؛ آنها سرمایه‌گذاری دارند.» یعنی از نگاه این روایت، قطر رابطه‌های خارجی را بیشتر شبیه یک سبد سرمایه‌گذاری می‌بیند تا مجموعه‌ای از دوستی‌های دائمی. و دلیلش هم مشخص است: قطر کشور بسیار کوچکی است. قطر اگر دشمنان زیادی برای خودش درست کند، ممکن است خیلی سریع آسیب‌پذیر شود. بنابراین باید با همه ارتباط داشته باشد. این کشور در سال ۱۹۷۱ یک شانس فوق‌العاده بزرگ آورد؛ مهندسان در سواحل قطر یک میدان گازی عظیم پیدا کردند که در آن زمان حدود ۲۰ درصد از ذخایر شناخته‌شده گاز طبیعی جهان را در خود جای داده بود. همین ثروت گازی به قطر اجازه داد نفوذش را بسیار فراتر از اندازه واقعی کشورش گسترش دهد. قطر کوچک است، اما پولش بزرگ است؛ بنابراین تلاش کرده پول را به نفوذ سیاسی، امنیت و قدرت دیپلماتیک تبدیل کند. یکی از مهم‌ترین ابزارهای قطر هم میانجی‌گری بوده. دوحه در طول سال‌ها تبدیل شد به یک کانال ارتباطی غیررسمی برای آمریکا با گروه‌ها و بازیگرانی که واشنگتن مستقیماً نمی‌خواست یا نمی‌توانست با آنها صحبت کند؛ از جمله طالبان و برخی شاخه‌های القاعده. قطر همچنین دیپلمات‌ها و افسران نظامی سابق آمریکا را که قبلاً با آنها همکاری کرده بود، به‌عنوان لابیست و مشاور استخدام کرد. اینکه اسم این رابطه را «اتحاد» بگذاریم، کمی اغراق‌آمیز است. چرا؟ چون قطر از یک طرف با آمریکا همکاری می‌کند و از طرف دیگر با بازیگرانی ارتباط دارد که آمریکا سال‌ها تلاش کرده آنها را مهار یا شکست دهد. دوحه برای دهه‌ها به بعضی از همان گروه‌هایی که آمریکا تلاش کرده بود از بین ببرد یا محدودشان کند، به شکل‌های مختلف کمک کرده است. با این حال، مقام‌های اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکایی که آنها صحبت شده، تأکید کرده‌اند که گفتن اینکه قطر مستقیماً «حامی تروریسم» است، توصیف دقیقی نیست. مسئله پیچیده‌تر است. قطر الزاماً مستقیماً تروریسم را حمایت نمی‌کند، اما پول، سیاست خارجی و شبکه روابطش محیطی ایجاد کرده که به بعضی جریان‌های افراطی امکان ادامه فعالیت و رشد داده است. قطری‌ها در پاسخ می‌گویند دلیل این روابط ساده است: ما کشور کوچکی هستیم که وسط یک منطقه بسیار بی‌ثبات قرار گرفته‌ایم. اگر همه طرف‌ها را دشمن خودمان کنیم، امنیت‌مان را از دست می‌دهیم. بنابراین قطر تلاش می‌کند با همه صحبت کند؛ حتی با کسانی که آمریکا یا کشورهای دیگر حاضر نیستند با آنها مستقیم مذاکره کنند. از نگاه قطر، این روابط خودش یک ابزار امنیتی است. حتی مقام‌های قطری گفته‌اند که تیم‌های آنها در مقاطع مختلف همزمان در حدود دوازده مذاکره جداگانه درگیر بوده‌اند. پس آن چیزی که در واشنگتن ممکن است «دوگانگی» یا حتی «فریبکاری» دیده شود، در دوحه موازنه‌سازی محسوب می‌شود. قطر می‌گوید اگر با بازیگران مشکوک یا حتی دشمنان آمریکا ارتباط داشته باشد، دقیقاً به همین دلیل می‌تواند در مواقع بحران نقش میانجی را بازی کند. و جالب اینجاست که این استراتژی واقعاً برای آمریکا هم مفید بوده است. پست دوم

ترامپ یک هواپیما گرفت؛ قطر بمباران شد. قطر سال‌هاست با کشورهای مختلف و گروه‌های گوناگون در سراسر دنیا رابطه ساخته؛ اما مهم‌تر
ترامپ یک هواپیما گرفت؛ قطر بمباران شد. قطر سال‌هاست با کشورهای مختلف و گروه‌های گوناگون در سراسر دنیا رابطه ساخته؛ اما مهم‌تر از همه، رابطه‌اش با آمریکا بوده. این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس هیچ‌وقت هم از خرج کردن پول برای بالا بردن نفوذ و امنیت خودش خجالت نکشیده. اما حالا قطر دارد می‌فهمد که دونالد ترامپ همیشه آن طرف معامله‌ای نیست که به قولش عمل کند. قطر گاهی «سوئیس خاورمیانه» نامیده می‌شود، اما واقعاً سوئیس نیست. بی‌طرفی اساس سیاست خارجی سوئیس است؛ درحالی‌که قطر به بعضی از طرف‌های درگیر در جنگ‌ها و بحران‌هایی که خودش تلاش می‌کند حلشان کند، پول می‌دهد. حتی گاهی به شکلی همزمان به هر دو طرف یک درگیری کمک می‌کند و مواضع سیاسی‌ای می‌گیرد که یک کشور واقعاً بی‌طرف معمولاً نمی‌گیرد. قطری‌ها همیشه چند گزینه را همزمان باز نگه می‌دارند. آنها خیلی ایدئولوژیک و خشک نیستند؛ بیشتر عمل‌گرا و منعطف‌اند. رابطه‌هایشان از جنس علاقه و رفاقت نیست، بلکه تاکتیکی و در خدمت یک استراتژی ملی مشخص است: امن ماندن، نفوذ داشتن و خیلی خیلی ثروتمند ماندن. قطر برای رسیدن به این هدف، تقریباً با همه کار می‌کند؛ از آمریکا گرفته تا ایران و گروه‌های مختلف منطقه‌ای. همین سیاست باعث شده قطر بتواند در بحران‌های مختلف نقش میانجی را بازی کند و همزمان برای خودش اهرم‌های سیاسی بسازد. اما مشکل وقتی شروع شد که پای ترامپ وسط آمد. ترامپ برای قطری‌ها در ابتدا شبیه یک هدیه به نظر می‌رسید؛ رهبری که به‌وضوح دنبال معامله و منفعت بود و از نظر ایدئولوژیک هم آن‌قدر انعطاف داشت که اگر معامله خوبی روی میز باشد، حاضر باشد با آن کنار بیاید. قطری‌ها هم خیلی سریع فهمیدند چطور باید با چنین شخصی کار کنند. در فوریه ۲۰۲۵، ترامپ شخصاً یک بوئینگ ۷۴۷ متعلق به قطر را در وست‌پالم‌بیچ دید و چند ماه بعد دولت قطر آن هواپیمای لوکس را برای استفاده دولت آمریکا در اختیار واشنگتن گذاشت. ارزش هواپیما حدود ۴۰۰ میلیون دلار برآورد شده بود و قرار بود پس از انجام تغییرات امنیتی، به‌عنوان هواپیمای ریاست‌جمهوری مورد استفاده قرار بگیرد. خود ترامپ هم اصلاً پنهان نمی‌کرد که این هدیه را می‌خواهد. حتی گفته بود رد کردن یک هواپیمای رایگان ۴۰۰ میلیون دلاری «احمقانه» است. ماجرا فقط یک هدیه ساده نبود. قطری‌ها تصور می‌کردند دارند روی رابطه با رئیس‌جمهور آمریکا و در نتیجه امنیت خودشان سرمایه‌گذاری می‌کنند. آنها حتی مدارک لازم برای یک معامله رسمی دولت‌به‌دولت را آماده کرده بودند؛ اما بعد افراد نزدیک به ترامپ دقیقاً مشخص نیست چه کسی به قطری‌ها پیشنهاد کردند که به جای فروش هواپیما، آن را به آمریکا هدیه کنند. یعنی کشوری که صدها میلیون دلار در روابط سیاسی و اقتصادی با آمریکا سرمایه‌گذاری کرده بود، حالا می‌توانست یک هواپیمای ۴۰۰ میلیون دلاری را هم به واشنگتن بدهد. و قطر گفت: بله. این همان جایی بود که قطری‌ها باید حرکت بعدی ترامپ را پیش‌بینی می‌کردند. چون ترامپ فقط یک معامله‌گر نیست؛ او دائماً می‌پرسد: «الان برای من چه کاری کردی؟» قطری‌ها در ترامپ با مردی روبه‌رو شدند که نمی‌شد او را «خرید». می‌شد به او پول داد و از او انتظار داشت در ازای آن کاری انجام دهد؛ اما امنیتی که قطر فکر می‌کرد در این معامله به دست می‌آورد، در نهایت بیشتر شبیه یک سیستم باج‌گیری برای گرفتن پول و امتیاز بیشتر از آب درآمد. یعنی منطق رابطه از این جنس نبود که: «ما دوست و متحدیم، پس از هم حمایت می‌کنیم.» بلکه بیشتر این بود:«آخرین کاری که برای من کردی چی بود؟» پست یکم

جنگ از زمین به آسمان منتقل شده روسیه همچنان سلاح‌های قدرتمندتری دارد، اما زلنسکی در اجلاس ناتو گفت به نظر می‌رسد پوتین در حال از دست دادن ابتکار عمل در جنگ است. استدلال او این است که میدان نبرد زمینی تا حد زیادی به بن‌بست رسیده، اما اوکراین با انتقال بخش مهمی از جنگ به آسمان و عمق خاک روسیه، فشار جدیدی ایجاد کرده است. و در نهایت، یک شوخی جالب هم در اجلاس ناتو اتفاق افتاد. ترامپ از زلنسکی پرسید آیا حاضر است مسکو را به‌عنوان محل مذاکرات صلح قبول کند یا نه؛ پیشنهادی که پوتین مطرح کرده بود. زلنسکی در پاسخ گفت: «پهپادهای اوکراینی زیادی در آسمان هستند؛ خطرناک خواهد بود.» این جمله در واقع خلاصه‌ای از تغییر وضعیت اوکراین است: کشوری که زمانی از سوی ترامپ به‌عنوان طرفی بدون «کارت بازی» توصیف می‌شد، حالا تلاش می‌کند با حملات دوربرد، پهپادها، ضربه به نفت و پدافند روسیه و گسترش تولید تسلیحات، هزینه جنگ را به داخل خاک روسیه منتقل کند. پست چهارم و پایانی

اوکراین چه اهدافی را در روسیه می‌زند؟ ۱. زیرساخت‌های نفتی با افزایش قیمت انرژی در نتیجه جنگ ایران و کاهش تحریم‌های آمریکا علی
اوکراین چه اهدافی را در روسیه می‌زند؟ ۱. زیرساخت‌های نفتی با افزایش قیمت انرژی در نتیجه جنگ ایران و کاهش تحریم‌های آمریکا علیه نفت روسیه، اوکراین حملات به زیرساخت‌های نفتی روسیه را بیشتر کرده است. هدف این است که درآمد کرملین از صادرات سوخت کاهش پیدا کند و همزمان کمبود سوخت در داخل روسیه ایجاد شود. در ماه ژوئیه، کی‌یف اعلام کرد به بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت روسیه حمله کرده؛ پالایشگاهی که بیش از ۲۵۰۰ کیلومتر از اوکراین فاصله دارد. ۲. صنایع دفاعی روسیه اوکراین همچنین کارخانه‌ها و مراکز تولید تجهیزات نظامی روسیه را هدف قرار می‌دهد. برای مثال، یک کارخانه تولید سامانه‌های ناوبری چندین بار مورد حمله قرار گرفته که یکی از این حملات با استفاده از موشک ساخت خود اوکراین، یعنی فلامینگو، انجام شده است. هدف این حملات، ضربه زدن به توانایی روسیه برای تولید سلاح در بلندمدت است. ۳. پدافند هوایی و رادارهای روسیه اوکراین مرتباً سامانه‌های پدافند هوایی و رادارهای روسیه را هم هدف قرار می‌دهد. بخش زیادی از این حملات در اطراف کریمه تحت کنترل روسیه انجام می‌شود و اغلب با استفاده از پهپادها صورت می‌گیرد. سرگرد رابرت «ماگیار» بروودی، فرمانده اوکراینی مسئول جنگ پهپادی، به آسوشیتدپرس گفته حملات به کریمه فقط برای نابودی تجهیزات روسیه نیست؛ هدف دیگر این است که کریمه به محلی نامناسب برای استقرار و عملیات نیروهای روسیه تبدیل شود. ۴. انبارهای خرده‌فروشی اوکراین حتی برخی انبارهای شرکت‌های خرده‌فروشی را هم هدف قرار داده است. در ماه‌های ژوئیه و اوت، انبارهای Wildberries هدف حملات قرار گرفتند. کی‌یف می‌گوید این شرکت به تأمین تجهیزات مورد استفاده ارتش روسیه کمک می‌کند؛ مسکو این ادعا را رد کرده است. این نوع حملات یک هدف متفاوت هم دارند: وارد کردن اثر مستقیم جنگ به زندگی روزمره مردم روسیه. استارلینک فعلاً یک مزیت مهم برای اوکراین است البته همیشه مشخص نیست حملات اوکراین چقدر موفق بوده‌اند و بعضی حملات ممکن است آسیب بسیار کمی ایجاد کرده یا اصلاً خسارت قابل‌توجهی نداشته باشند. برای مثال، در ماه‌های مه و ژوئن، اوکراین اعلام کرد چند مرکز ماهواره‌ای، شناسایی یا اطلاعات سیگنالی روسیه را هدف قرار داده است؛ اما تصاویر ماهواره‌ای بررسی‌شده توسط آسوشیتدپرس آسیب گسترده‌ای را نشان نمی‌دادند. با این حال، اوکراین یک مزیت مهم دارد که می‌تواند به کاهش پدافند هوایی روسیه و دقیق‌تر شدن حملات پهپادی کمک کند: دسترسی به استارلینک، سرویس ارتباطات ماهواره‌ای ایلان ماسک. این سیستم به اپراتورهای اوکراینی اجازه می‌دهد پهپادها را در مناطق تحت کنترل روسیه در اوکراین به‌صورت لحظه‌ای کنترل کنند. روسیه از دسترسی به استارلینک محروم شده است. اما روسیه هم در حال ساخت نسخه‌ای مشابه استارلینک است و به گفته بروودی، سامانه‌های جنگ الکترونیک و پارازیت‌اندازهایی را هم نصب می‌کند که ارتباطات استارلینک را مختل می‌کنند. اوکراین سرمایه‌گذاری سنگینی روی تولید سلاح کرده است حتی قبل از درگیری ترامپ و زلنسکی در دفتر بیضی، اوکراین تلاش برای افزایش تولید سلاح را شروع کرده بود. اما یک مقام نظامی اروپایی که نخواست نامش منتشر شود، گفت آن اتفاق یک «تلنگر بسیار جدی» برای اوکراین بود. برای کی‌یف روشن شد که حمایت آمریکا ممکن است «از یک روز به روز دیگر» متوقف شود. در نتیجه، اوکراین سرمایه‌گذاری روی تولید داخلی را بیشتر کرد و شروع به تولید تعداد بیشتری از انواع سلاح‌ها کرد. همچنین چرخه‌های سنتی تحقیق و تولید سلاح که معمولاً ممکن بود دهه‌ها طول بکشند، به چند سال یا حتی چند ماه کاهش پیدا کردند. با این حال، اوکراین هنوز نمی‌تواند به اندازه نیازش موشک تولید کند. ضمن اینکه زمان برد تا اوکراین بتواند سامانه‌هایی بسازد که آن‌قدر دقیق باشند که کی‌یف با خیال راحت از آن‌ها برای حمله به اهداف عمیق داخل روسیه استفاده کند. اوکراین همچنین بخشی از مشکلات ناوبری موشک‌هایش، از جمله موشک فلامینگو، را برطرف کرده است؛ اما این سلاح‌ها هنوز به اندازه نمونه‌های غربی دقیق یا کم‌قابل‌شناسایی نیستند. به همین دلیل، در بسیاری از عملیات‌ها باید صدها پهپاد به سمت پدافند روسیه فرستاده شوند تا این پدافند را تحت فشار قرار دهند و راه را برای عبور یک موشک باز کنند. این روش بسیار پرهزینه و زمان‌بر است. طبق برآورد جک واتلینگ، تنها حدود ۵ تا ۹ درصد از تسلیحاتی که اوکراین شلیک می‌کند، از پدافند هوایی روسیه عبور می‌کنند. پست سوم

اوکراین جنگ را به داخل روسیه کشانده است بیشتر حملات اوکراین هنوز بردی کمتر از ۲۰۰ کیلومتر دارند، اما حملات دوربرد این کشور در
اوکراین جنگ را به داخل روسیه کشانده است بیشتر حملات اوکراین هنوز بردی کمتر از ۲۰۰ کیلومتر دارند، اما حملات دوربرد این کشور در سال ۲۰۲۶ به شکل چشمگیری افزایش پیدا کرده‌اند. اوکراین در ماه ژوئیه سه برابر بیشتر از ژانویه حملات دوربرد انجام داده است. تکرار حملات در عمق خاک روسیه باعث شده ارتش روسیه مجبور شود پدافند هوایی خود را در منطقه بسیار وسیع‌تری پخش کند. حملات اوکراین دیگر فقط در نزدیکی مرز متمرکز نیستند و تا فاصله‌های بسیار زیادی در داخل روسیه گسترش پیدا کرده‌اند. اگرچه تعداد زیادی از حملات همچنان در فاصله کمتر از ۲۰۰ کیلومتری انجام می‌شوند، حملات با برد ۲۰۰ تا ۵۰۰، ۵۰۰ تا ۱٬۰۰۰ و حتی بیش از ۱٬۰۰۰ کیلومتر در سال جاری به‌شدت افزایش پیدا کرده‌اند. حملات دوربرد اوکراین از سال ۲۰۲۵ شتاب بیشتری گرفته و در سال ۲۰۲۶ به سطحی بسیار بالاتر رسیده‌اند. پست دوم

ترامپ به اوکراین گفت هیچ کارتی برای بازی ندارد؛ کی‌یف بعداً جنگ را به داخل روسیه کشاند دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا،
ترامپ به اوکراین گفت هیچ کارتی برای بازی ندارد؛ کی‌یف بعداً جنگ را به داخل روسیه کشاند دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، و ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، در دفتر بیضی کاخ سفید عملاً به یک بحران دیپلماتیک تبدیل شد. ترامپ در مقابل رسانه‌های جهان به زلنسکی گفت:«کشورت در وضعیت خیلی بدی قرار دارد. تو در حال پیروز شدن نیستی. الان هیچ کارتی برای بازی نداری.» این درگیری در فوریه ۲۰۲۵، یعنی سه سال پس از شروع جنگ، فقط یک دعوای لفظی ساده نبود. هیئت اوکراینی از کاخ سفید خواسته شد ساختمان را ترک کند و واشنگتن هم برای مدتی کوتاه اشتراک اطلاعات و همکاری اطلاعاتی با کی‌یف را متوقف کرد. در ماه‌های بعد، روسیه آرام اما پیوسته در میدان جنگ پیشروی کرد و ترامپ هم با ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، در آلاسکا دیدار گرمی داشت. به نظر می‌رسید واشنگتن آماده است اوکراین را به سمت یک توافق صلح نامطلوب هل دهد؛ توافقی که حتی می‌توانست شامل واگذاری بخشی از سرزمین‌های اوکراین باشد. اما همان زمانی که زلنسکی کنار ترامپ نشسته بود، نیروهای اوکراینی در حال آماده‌سازی عملیاتی بودند که قرار بود نشان دهد اوکراین هم توانایی و هم اراده لازم برای کشاندن جنگ به داخل روسیه را دارد. چند ماه بعد، پهپادهایی که مخفیانه وارد خاک روسیه شده بودند، به بمب‌افکن‌های روسی حمله کردند و هواپیماهایی به ارزش صدها میلیون دلار را منهدم یا آسیب‌دیده کردند. از آن زمان، کی‌یف کارزار حملات دوربرد خودش در داخل روسیه و مناطق تحت کنترل روسیه را به‌شدت افزایش داده است. اوکراین همزمان تولید تسلیحات را بالا برده، پدافند هوایی روسیه را هدف گرفته و زیرساخت‌های نفتی و انبارهای یک خرده‌فروش بزرگ روسی را زده است تا اثر جنگ فقط روی ارتش روسیه نباشد و مردم عادی روسیه هم پیامدهای آن را احساس کنند. در یکی از مواردی که برای پوتین بسیار ناخوشایند بود، حملات پهپادی اوکراین باعث شد درست پیش از آغاز یک مجمع اقتصادی بین‌المللی در ماه ژوئن، ستون‌های بزرگ دود بر فراز سن‌پترزبورگ دیده شود. نگرانی از حملات اوکراین حتی باعث شد مقام‌های روسیه مراسم رژه نظامی ۹ مه، که برای بزرگداشت شکست آلمان نازی برگزار می‌شود، کوچک‌تر برگزار کنند. از طرف دیگر، حملات اوکراین به پالایشگاه‌های نفتی روسیه باعث ایجاد بحران سوخت در تابستان شده است. در یکی از تصاویر مربوط به این حملات، دود ناشی از حمله اوکراین بر فراز یک انبار نفت در توآپس روسیه دیده می‌شود و تصویر دیگری صف خودروها را در یک پمپ‌بنزین مسکو در ژوئن نشان می‌دهد. ترامپ بعداً موضعش نسبت به زلنسکی تغییر کرد وقتی ترامپ و زلنسکی در ماه ژوئیه و در حاشیه اجلاس ناتو دوباره با یکدیگر دیدار کردند، رئیس‌جمهور آمریکا این بار گفت زلنسکی در جنگ «بسیار مؤثر عمل کرده است.» ترامپ اضافه کرد: «ما در واقع رابطه خوبی با هم پیدا کرده‌ایم.» اما همزمان با افزایش حملات اوکراین، حملات روسیه هم شدیدتر شده‌اند. یکی از مشکلات بزرگ اوکراین در مقابله با حملات روسیه، کمبود موشک‌های پدافند هوایی پاتریوت آمریکایی است. طبق آمار سازمان ملل، در شش ماه اول سال، ۱٬۳۹۶ غیرنظامی در اوکراین کشته شدند. در همین مدت، مقام‌های روسیه از کشته شدن ۲۵۰ غیرنظامی در روسیه خبر دادند. روز دوشنبه نیز حمله‌ای که اوکراین گفت یک پالایشگاه نفت در روسیه را هدف قرار داده، طبق اعلام مقام‌های محلی ۱۳ کشته بر جای گذاشت. با وجود این، هنوز مشخص نیست حملات اوکراین بتوانند پوتین را واقعاً به سمت میز مذاکره هل دهند. جک واتلینگ، پژوهشگر ارشد مؤسسه RUSI، می‌گوید هدف حملات اوکراین این است که این تصور را از بین ببرد که روسیه می‌تواند جنگ را بدون هزینه ادامه دهد و فقط بگذارد جنگ «همین‌طور پیش برود». اما موفقیت این راهبرد به یک سؤال بستگی دارد: اوکراین چقدر می‌تواند هزینه و فشار به روسیه وارد کند؟ واتلینگ می‌گوید از نظر منطقی، اگر فشار از یک حد مشخص بیشتر شود، این روش می‌تواند مؤثر باشد؛ اما اینکه اوکراین بتواند به آن حد برسد، سؤال مهمی است. ضمن اینکه بخشی از این مسئله به عواملی خارج از کنترل کی‌یف، از جمله ادامه حمایت مالی اروپا، بستگی دارد. پست اول

حتی ممکن است فشار خارجی نتیجه معکوس داشته باشد فشار خارجی شدید می‌تواند فضای داخلی را امنیتی‌تر کند. حکومت می‌تواند مشکلات اقتصادی را به تحریم‌ها و فشار خارجی نسبت دهد و از تهدید خارجی برای توجیه سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر استفاده کند. از طرف دیگر، هرچه ارتباط اقتصاد رسمی با جهان محدودتر شود، شبکه‌های غیررسمی، واسطه‌ها، شرکت‌های پوششی و مسیرهای مالی پیچیده‌تر اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند؛ شبکه‌هایی که در بعضی موارد می‌توانند به گروه‌های نزدیک به قدرت فرصت اقتصادی بیشتری بدهند. چین؛ یکی از مهم‌ترین چالش‌های آمریکا چین در این میان نقش بسیار مهمی دارد. این کشور یکی از مهم‌ترین خریداران نفت ایران است و روابط اقتصادی قابل‌توجهی با تهران دارد. مشکل واشنگتن این است که برای اعمال فشار حداکثری بر اقتصاد ایران، به همکاری کشورهای دیگر نیاز دارد؛ اما اگر بخواهد تمام طرف‌های خارجی مرتبط با ایران، به‌خصوص بازیگران بزرگی مثل چین، را تحت فشار قرار دهد، ممکن است هم‌زمان هزینه‌های سیاسی و اقتصادی دیگری برای خودش ایجاد کند. پس یک تناقض وجود دارد: آمریکا می‌خواهد اقتصاد ایران را محدود کند، اما برای رسیدن به این هدف باید کشورهای دیگری را هم با خود همراه کند؛ کشورهایی که لزوماً حاضر نیستند تمام سیاست واشنگتن را اجرا کنند. ایران چطور با تحریم‌ها کنار آمده؟ ایران طی سال‌های گذشته شبکه‌هایی برای دور زدن محدودیت‌های مالی و تجاری ایجاد کرده است؛ از واسطه‌ها و مسیرهای غیررسمی انتقال پول گرفته تا شبکه‌های کشتیرانی، فروش نفت از مسیرهای پیچیده و استفاده از رمزارزها. به همین دلیل، آمریکا حالا بخشی از تمرکز خود را روی همین شبکه‌ها گذاشته است؛ یعنی تلاش می‌کند راه‌هایی را که ایران برای ادامه تجارت و انتقال پول ساخته، یکی‌یکی محدود کند. پس هدف اصلی تحریم‌ها چیست؟ تحریم‌ها لزوماً با هدف ایجاد یک تغییر فوری طراحی نشده‌اند. هدف می‌تواند افزایش هزینه سیاست‌های ایران، محدود کردن منابع مالی، کاهش توانایی‌های نظامی، مختل کردن شبکه‌های اقتصادی و در نهایت وادار کردن تهران به تغییر رفتار یا ورود به مذاکرات باشد. بنابراین موفقیت تحریم را نباید فقط با یک سؤال سنجید: «آیا حکومت تغییر کرد یا نه؟» سؤال مهم‌تر این است: آیا فشار اقتصادی توانسته محاسبات حکومت را تغییر دهد؟ اگر پاسخ منفی باشد، حتی شدیدترین تحریم‌ها هم ممکن است فقط هزینه‌های اقتصادی بیشتری ایجاد کنند، بدون اینکه الزاماً نتیجه سیاسی مورد انتظار آمریکا را به همراه داشته باشند. تحریم می‌تواند یک حکومت را از نظر اقتصادی تحت فشار قرار دهد، اما فشار اقتصادی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که رفتار سیاسی هم تغییر کند. ممکن است حکومت برای مقابله با فشار، مسیرهای غیررسمی بیشتری ایجاد کند، به متحدان خارجی وابسته‌تر شود، اقتصاد را امنیتی‌تر کند یا هزینه فشار خارجی را به جامعه منتقل کند. در نهایت، مسئله اصلی این نیست که آمریکا چقدر تحریم می‌تواند اعمال کند؛ مسئله این است که چه زمانی فشار اقتصادی آن‌قدر مؤثر می‌شود که محاسبات سیاسی تهران را تغییر دهد.

آیا تحریم‌های جدید آمریکا واقعاً می‌توانند رفتار حکومت ایران را تغییر دهند؟ آمریکا تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران وضع کرده،
آیا تحریم‌های جدید آمریکا واقعاً می‌توانند رفتار حکومت ایران را تغییر دهند؟ آمریکا تحریم‌های گسترده‌تری علیه ایران وضع کرده، اما آیا این فشارها واقعاً می‌توانند ساختار سیاسی ایران را مجبور به تغییر کنند؟ تحریم‌ها به‌تنهایی لزوماً چنین نتیجه‌ای ندارند و حتی ممکن است در بعضی شرایط، به تقویت ساختارهای موجود کمک کنند. «روز D اقتصادی» علیه ایران هشدارهای دولت ترامپ درباره این تحریم‌ها بسیار شدید بود. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، این اقدام را نوعی «روز D اقتصادی» توصیف کرد؛ یعنی یک عملیات مالی گسترده برای قطع کردن مسیرهای اقتصادی و مالی مرتبط با ایران. در ۲۴ اوت، وزارت خزانه‌داری آمریکا عملیات Economic Outcast را آغاز کرد و هدف آن را ضربه زدن به شبکه‌هایی اعلام کرد که به تأمین منابع مالی حکومت ایران کمک می‌کنند. این بار دقیقاً چه چیزهایی هدف گرفته شده؟ در این مرحله، نزدیک به ۶۰ فرد، شرکت و کشتی تحت تحریم قرار گرفته‌اند و چند بخش مهم اقتصاد ایران هم هدف قرار گرفته‌اند؛ از رمزارز و دارایی‌های دیجیتال گرفته تا فناوری، طلا، حمل‌ونقل هوایی و کشتیرانی. شبکه‌های مرتبط با تأمین فناوری هسته‌ای و موشکی، فعالیت‌های سایبری و درآمدهای نفتی ایران هم در فهرست اهداف قرار گرفته‌اند. بنابراین موضوع فقط تحریم چند فرد یا شرکت ایرانی نیست؛ آمریکا تلاش می‌کند مسیرهای مالی و تجاری اطراف اقتصاد ایران را هم محدود کند. چرا کشورهای دیگر هم مهم‌اند؟ اینجا بحث تحریم‌های ثانویه مطرح می‌شود. پیام واشنگتن به شرکت‌ها و کشورهای دیگر این است که اگر با بخش‌های تحریم‌شده اقتصاد ایران همکاری کنند، ممکن است خودشان هم با محدودیت‌های مالی آمریکا روبه‌رو شوند. در واقع آمریکا می‌خواهد همکاری اقتصادی با ایران را برای طرف‌های خارجی پرهزینه کند؛ یعنی حتی اگر یک کشور مستقیماً تحت تحریم نباشد، شرکت‌های آن کشور هم مجبور شوند هنگام معامله با ایران، هزینه و ریسک زیادی را در نظر بگیرند. اما تحریم اقتصادی الزاماً به تغییر سیاسی منجر نمی‌شود فشار اقتصادی و تغییر سیاسی دو چیز متفاوت‌اند. تحریم می‌تواند اقتصاد را کوچک‌تر کند، ارزش پول را تحت فشار قرار دهد، تورم را افزایش دهد و زندگی مردم را سخت‌تر کند؛ اما این فشار الزاماً به معنای تغییر رفتار حکومت نیست. یک حکومت می‌تواند در شرایط فشار اقتصادی، منابع محدود باقی‌مانده را بیشتر به سمت بخش‌های امنیتی و نظامی هدایت کند و بخش بزرگی از هزینه فشار را به جامعه منتقل کند.

آیا ترس از پوتین، غرب را فلج کرده است؟ تهدید روسیه؛ یک تاکتیک قدیمی رادک سیکورسکی، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر لهستان، در مط
آیا ترس از پوتین، غرب را فلج کرده است؟ تهدید روسیه؛ یک تاکتیک قدیمی رادک سیکورسکی، وزیر خارجه و معاون نخست‌وزیر لهستان، در مطلبی برای اکونومیست می‌گوید غرب مدت زیادی است که بیش از حد از واکنش روسیه می‌ترسد؛ ترسی که باعث شده کشورهای غربی در مقابل مسکو بیش از اندازه محتاط باشند. به گفته او، امروز، تقریباً پنج سال بعد از آغاز جنگ اوکراین، روسیه دوباره تلاش می‌کند با تهدید به تشدید تنش خواسته‌های خودش را به طرف مقابل تحمیل کند. پوتین دنبال چه نوع صلحی است؟ سیکورسکی معتقد است ولادیمیر پوتین فعلاً نشانه‌ای از آمادگی برای یک توافق صلح واقعی نشان نمی‌دهد؛ مگر توافقی که در نهایت به تسلیم اوکراین منجر شود. از نگاه او، مشکل اینجاست که هنوز بسیاری حاضر نیستند این واقعیت را بپذیرند و همچنان امیدوارند با دادن امتیازهای بیشتر بتوانند روسیه را به پایان جنگ راضی کنند. تهدید به تشدید تنش؛ بخشی از بازی کرملین یکی از مهم‌ترین بخش‌های حرف سیکورسکی این است که تهدیدهای روسیه درباره تشدید جنگ را نباید صرفاً واکنش‌های لحظه‌ای به بحران‌های جدید دانست. او می‌گوید این تهدیدها بخشی از یک الگوی قدیمی و حساب‌شده هستند. یعنی روسیه تهدید می‌کند که اگر غرب قدم بعدی را بردارد، ممکن است جنگ شدیدتر شود؛ بعد طرف مقابل شروع می‌کند به فکر کردن درباره بدترین سناریوها و اینکه «نکند این کار باعث جنگ بزرگ‌تری شود؟» همین تردید می‌تواند باعث عقب‌نشینی غرب شود. نقطه اصلی حرف سیکورسکی سیکورسکی می‌گوید فرض اصلی کرملین این نیست که روسیه الزاماً از کشورهای دموکراتیک قوی‌تر است. فرض روسیه این است که رقبایش از امتحان کردن نقاط ضعفش می‌ترسند. به بیان ساده‌تر، مسکو روی قدرت نظامی خودش فقط حساب نمی‌کند؛ روی ترس و احتیاط طرف مقابل هم حساب می‌کند. اگر روسیه بتواند طرف مقابل را متقاعد کند که هر اقدام متقابل ممکن است به یک جنگ بزرگ‌تر منجر شود، می‌تواند بدون استفاده از تمام قدرتش، فشار بیشتری وارد کند. غرب گرفتار «خودبازدارندگی» شده؟ از نگاه سیکورسکی، غرب سال‌ها آن‌قدر نگران «تحریک پوتین» و تشدید جنگ بوده که در بعضی مواقع قبل از اینکه روسیه واقعاً اقدامی انجام دهد، خودش عقب‌نشینی کرده است. یعنی بخشی از بازدارندگی غرب، عملاً علیه خودش عمل کرده: «اگر این کار را بکنیم، روسیه چه واکنشی نشان می‌دهد؟» و همین سؤال بارها باعث شده بعضی اقدامات اصلاً انجام نشوند. لهستان چرا این‌قدر روی این موضوع تأکید دارد؟ موضع سیکورسکی را باید با جایگاه لهستان هم دید. لهستان یکی از مهم‌ترین کشورهای جناح شرقی ناتو است و جنگ اوکراین را تهدیدی مستقیم برای امنیت اروپا می‌داند. دولت لهستان همچنین بارها درباره استفاده روسیه از ابزارهایی مثل خرابکاری، حملات سایبری و سایر روش‌های جنگ ترکیبی هشدار داده است. برای همین، از نگاه ورشو، مسئله فقط این نیست که جنگ اوکراین چه زمانی تمام می‌شود؛ مسئله این است که اروپا بعد از این جنگ چطور باید با روسیه برخورد کند. حرف آخر سیکورسکی چیست؟ حرف او در نهایت خیلی ساده است: اگر اروپا می‌خواهد جلوی روسیه را بگیرد، نباید اجازه دهد تهدید به تشدید تنش، خودش به یک ابزار برای عقب راندن اروپا تبدیل شود. به اعتقاد سیکورسکی، اگر هر بار روسیه تهدید به تشدید جنگ کند و غرب عقب بکشد، مسکو یاد می‌گیرد که این روش جواب می‌دهد. بنابراین مسئله فقط قدرت نظامی روسیه نیست؛ مسئله این است که آیا اروپا حاضر است هزینه ایستادن در برابر تهدیدهای روسیه را بپردازد یا نه. و این دقیقاً همان جایی است که بحث بازدارندگی وارد ماجرا می‌شود: بازدارندگی فقط داشتن قدرت نیست؛ طرف مقابل باید باور کند که استفاده از تهدید، شما را وادار به عقب‌نشینی نمی‌کند.

بدون شرح
بدون شرح

این درگیری‌ها فقط به یک جبهه محدود نبوده و از مأرب و حضرموت تا تعز و سواحل دریای سرخ گسترش پیدا کرده است. در ۶ اوت، حوثی‌ها با پهپاد و موشک به اردوگاه‌ها و مواضع نظامی نیروهای IRG در مناطقی مثل وادیعه و اَبر در حضرموت و ثنیه و روَیک در مأرب حمله کردند. در این حملات ده‌ها نیروی IRG کشته و تعدادی زخمی شدند و در برخی موارد نیروهای سعودی نیز در میان تلفات بودند. روز ۷ اوت در سَحن الجینِ مأرب، حوثی‌ها با پهپادهای انتحاری و موشک‌های بالستیک یک اردوگاه نظامی سعودی و نیروهای IRG را هدف قرار دادند. در ۹ اوت نیز در منطقه المخا در تعز، حوثی‌ها با پهپاد و موشک‌های بالستیک مواضع نیروهای مقاومت ملی را هدف گرفتند و تلفات قابل‌توجهی به جا گذاشتند. سپس در ۱۱ اوت، در جبل بَلَقِ مأرب، درگیری مستقیم میان حوثی‌ها و نیروهای IRG رخ داد که در جریان آن ۱۱ حوثی و ۳ نیروی IRG کشته شدند. هم‌زمان بین ۱۱ تا ۱۳ اوت، نیروهای IRG در منطقه بَرحِ تعز حملات هوایی انجام دادند که طبق اطلاعات نقشه باعث کشته شدن ۲۷ نیروی حوثی شد. در ۱۳ اوت نیز در سواحل دریای سرخ درگیری میان نیروهای گارد ساحلی و حوثی‌ها گزارش شد و در ۱۴ اوت، حوثی‌ها شهر المخا را با ۶ موشک بالستیک هدف قرار دادند که طبق نقشه چهار غیرنظامی کشته و فعالیت بندر متوقف شد. در مجموع درگیری‌ها دوباره به یک چرخه حمله و تلافی تبدیل شده‌اند؛ حوثی‌ها به مواضع نیروهای دولت، تأسیسات و منافع سعودی حمله می‌کنند و در مقابل، عربستان و نیروهای همسو با دولت یمن دست به حملات تلافی‌جویانه می‌زنند. با این حال، این وضعیت هنوز به معنی آغاز دوباره یک جنگ داخلی تمام‌عیار در یمن نیست، چون طرفین هنوز عملیات گسترده‌ای برای تصرف مناطق جدید آغاز نکرده‌اند. نگرانی اصلی این است که ادامه این چرخه می‌تواند درگیری‌های داخلی یمن را دوباره به یک جنگ بزرگ‌تر تبدیل کند. این تشدید تنش احتمالاً بدون یک تغییر مهم در راهبرد متوقف نخواهد شد و عربستان در نهایت با دو گزینه اصلی روبه‌روست: مذاکره و دادن امتیاز به حوثی‌ها، یا حرکت به سمت یک کارزار نظامی شدیدتر در کنار نیروهای دولت یمن؛ گزینه دوم می‌تواند مسیر درگیری را حتی خطرناک‌تر و غیرقابل‌کنترل‌تر کند.

حوثی‌ها و عربستان سعودی وارد جدی‌ترین دور تشدید تنش از سال ۲۰۲۲ شده‌اند؛ هم‌زمان، درگیری میان حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت
حوثی‌ها و عربستان سعودی وارد جدی‌ترین دور تشدید تنش از سال ۲۰۲۲ شده‌اند؛ هم‌زمان، درگیری میان حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن هم به‌شدت افزایش پیدا کرده است. حوثی‌ها در این دوره کارزار حملات هوایی و موشکی علیه تأسیسات نفتی و نفتکش‌های عربستان به راه انداخته‌اند و در داخل یمن نیز حملات و درگیری‌ها در چندین جبهه شدت گرفته است. در واکنش، نیروهای سعودی حملات تلافی‌جویانه‌ای علیه مواضع نظامی حوثی‌ها انجام داده‌اند و درگیری دوباره وارد مرحله‌ای آشکارتر و خطرناک‌تر شده است. حوثی‌ها احتمالاً بدون دریافت امتیاز از عربستان در قبال خواسته‌هایشان، به حملات خود پایان نخواهند داد. این وضعیت در شرایطی اتفاق می‌افتد که تنگه هرمز نیز با محدودیت و اختلال جدی در کشتیرانی روبه‌روست و ترکیب این دو بحران می‌تواند فشار بیشتری به صنعت نفت عربستان وارد کند. در همین زمان، بین ۶ تا ۱۴ اوت ۲۰۲۶، حوثی‌ها و نیروهای دولت به‌رسمیت‌شناخته‌شده یمن، یا همان IRG، وارد یکی از شدیدترین دورهای درگیری خود در چند سال اخیر شدند.

ارزش پول ایران همچنان داره سقوط می‌کنه؛ امروز نرخ دلار از مرز ۲ میلیون ریال برای هر دلار آمریکا هم عبور کرد. عبدالناصر همتی،
ارزش پول ایران همچنان داره سقوط می‌کنه؛ امروز نرخ دلار از مرز ۲ میلیون ریال برای هر دلار آمریکا هم عبور کرد. عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی ایران، آخر هفته گفت که کاهش هم‌زمان درآمدهای نفتی، درآمدهای مالیاتی و پرداخت‌های تأمین اجتماعی روی تمام بخش‌های اقتصاد ایران تأثیر گذاشته. ۳ میلیون ریال هم دیگه دور نیست!
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا

♟️

بقایی سخنگوی وزارت خارجه: ما از قدیم شطرنج‌باز بوده‌ایم؛ در سال‌های اخیر پوکرباز هم شدیم و حالا مدتی است که ترکیبی بازی می‌کنیم.

طمع
طمع

آخرین امضای رایش سوم. پایان قطعی جنگ جهانی دوم در اروپا ۸ مه ۱۹۴۵، در مقر شوروی در برلین، فیلد مارشال ویلهلم کایتل نشست تا تسلیم بی‌قیدوشرط تمام نیروهای مسلح آلمان رو امضا کنه. البته یک روز قبل، یک توافق اولیه برای تسلیم در فرانسه امضا شده بود، اما این مراسم پایان رسمی و نهایی جنگ در اروپا بود؛ آن هم درست در قلب شهری که تازه سقوط کرده بود. به چهره‌های آدم‌های داخل اتاق دقت کنید. دیگه خبری از سخنرانی و نقشه‌های بزرگ و وعده‌های پیروزی نیست؛ فقط سکوتِ یک شکست کامل و سنگینی تاریخی که همون لحظه داشت نوشته می‌شد.

القاعده چه بلایی سرش اومد؟ بیست‌وپنج سال بعد از ۱۱ سپتامبر، تحلیلگرها هنوز نمی‌تونن با اطمینان بگن آیا این گروه تروریستی تقری
القاعده چه بلایی سرش اومد؟ بیست‌وپنج سال بعد از ۱۱ سپتامبر، تحلیلگرها هنوز نمی‌تونن با اطمینان بگن آیا این گروه تروریستی تقریباً از بین رفته یا اتفاقاً از همیشه خطرناک‌تر شده. ۲۵ سال پیش، در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، القاعده ۲۹۷۷ نفر رو کشت و زنجیره‌ای از اتفاقات رو شروع کرد که خود این گروه هم نمی‌تونست پیش‌بینی یا کنترلشون کنه. حالا سؤال اینه: آیا القاعده در نهایت به چیزی که می‌خواست رسید؟ از ۱۱ سپتامبر تا امروز، القاعده فقط یک حمله مرگبار داخل خاک آمریکا انجام داده. سال ۲۰۱۹، یک افسر ۲۱ ساله نیروی هوایی عربستان با یک تپانچه گلاک که به‌صورت قانونی خریده بود، در یک پایگاه نیروی دریایی آمریکا در پنساکولا، فلوریدا، سه ملوان آمریکایی رو کشت و بعد خودش هم به دست پلیس کشته شد. نویسنده می‌گه زمانی که این اتفاق افتاد، در عربستان سعودی بودم و سعودی‌هایی که باهاشون صحبت کردم، هم بابت این حادثه ابراز تأسف می‌کردن و هم از یک طرف خوشحال بودن که بعد از ۱۸ سال تلاش و تحقیق و توسعه تروریستی، بزرگ‌ترین ضربه‌ای که القاعده تونسته به آمریکا بزنه، چیزی در حد همون خشونت‌های معمول محل کاره که خود آمریکایی‌ها هم متأسفانه گاهی علیه هم انجام می‌دن. القاعده بعد از ۱۱ سپتامبر واقعاً می‌خواست دوباره به آمریکا حمله کنه و چندین نقشه مختلف هم داشت. اما قبل از حمله پنساکولا، فقط سه بار واقعاً تلاش کرده بود یک عملیات رو اجرا کنه؛ و هر سه بار شکست خورده بود. نویسنده می‌گه وقتی این سابقه شکست‌ها و ناتوانی‌ها رو نگاه می‌کنیم، خیلی سخته که القاعده رو چیزی جز یک شکست‌خورده بدونیم. با این حال، بین کارشناسان تروریسم یک دیدگاه بسیار جدی وجود داره که می‌گه القاعده یکی از باهوش‌ترین و مؤثرترین گروه‌های تروریستی تاریخ بوده و حتی امروز هم از گذشته خطرناک‌تره. بروس هافمن، که از قبل از تأسیس القاعده درباره گروه‌های تروریستی تحقیق می‌کرده، می‌گه چیزی که القاعده رو منحصربه‌فرد می‌کنه، توانایی عجیبش برای زنده موندنه. به گفته او، این گروه از بزرگ‌ترین عملیات نظامی‌ای که تا حالا علیه یک گروه تروریستی انجام شده، جان سالم به در برده. هافمن به استراتژی خیلی ساده‌ای اشاره می‌کنه که اسامه بن‌لادن در یک ویدئوی سال ۲۰۰۴ توضیح داده بود: آمریکایی‌ها رو خسته و فرسوده کن و اون‌قدر بهشون ضربه بزن که در نهایت از نظر اقتصادی ورشکست بشن. هافمن معتقده این استراتژی جواب داده. طبق گزارشی که دانشگاه براون در سال ۲۰۲۱ منتشر کرد، هزینه «جنگ علیه تروریسم» برای آمریکا بیش از ۸ تریلیون دلار بوده. جنگ علیه تروریسم تونست القاعده رو از اردوگاه‌ها و پایگاه‌هایی که زمانی در افغانستان در اختیار داشت بیرون کنه. اما این پایگاه‌ها تا حد زیادی با مناطق امن و گسترده‌تری در جاهای دیگه جایگزین شدن؛ از بخش‌هایی از شاخ آفریقا و یمن گرفته تا منطقه ساحل در غرب آفریقا، یعنی اون نوار خشک و بیابانی جنوب صحرای آفریقا. در این مناطق، شاخه‌های وابسته به القاعده هم بی‌رحمن و هم ثروتمند هستن. نویسنده می‌گه اگر القاعده حمله به آمریکا رو متوقف کرده چون فعلاً ترجیح داده موفقیت خودش رو نه با تعداد آمریکایی‌هایی که کشته، بلکه با تعداد کیلومترمربع سرزمینی که در نقاط مختلف دنیا تحت نفوذش قرار گرفته اندازه بگیره، اون‌وقت باید گفت القاعده واقعاً موفق شده. و به گفته هافمن، ممکنه دوباره در آینده به سراغ اولویت‌های قدیمی خودش برگرده. اما یک مشکل وجود داره: بیست ساله که مرتب پیش‌بینی می‌شه القاعده دوباره قدرتمند بشه، ولی هنوز چنین چیزی اتفاق نیفتاده. نویسنده در نهایت یک احتمال دیگه رو مطرح می‌کنه؛ احتمالی که خیلی‌ها از ترس اینکه «چشمش نزنن» با صدای بلند درباره‌اش حرف نمی‌زنن: شاید حملات ۱۱ سپتامبر، یعنی همان زمانی که القاعده با فرستادن هواپیماربایان به هواپیماها تونست بزرگ‌ترین عملیات تاریخش رو انجام بده، در واقع اوج قدرت القاعده بوده. شاید هسته اصلی القاعده بعد از آن دیگر نتونسته خودش رو احیا کنه و به همین دلیل ساکت مونده؛ درست مثل RadioShack، Blockbuster یا Hartford Whalers که زمانی وجود داشتن و بعد برای همیشه از بین رفتن. یعنی شاید خود القاعده دیگر وجود خارجی نداشته باشه و گروه‌های وابسته‌ای که امروز در بیابان‌ها و مناطق مختلف فعالیت می‌کنن، صرفاً دارن پیراهن تیمی رو می‌پوشن که سال‌هاست منحل شده. آیا القاعده شکست خورد، یا اصلاً تعریف ما از پیروزی و شکست در مورد یک گروه تروریستی اشتباهه؟ اگر هدف القاعده فقط کشتن آمریکایی‌ها بود، کارنامه‌اش بعد از ۱۱ سپتامبر واقعاً ضعیفه. اما اگر هدفش کشاندن آمریکا به جنگ‌های طولانی، فرسوده کردن اقتصادش، ایجاد ترس و بی‌ثباتی و گسترش نفوذ اسلام‌گرایان افراطی در نقاط مختلف جهان بوده، داستان خیلی پیچیده‌تر می‌شه. بیست‌وپنج سال بعد، هنوز جواب قطعی این سؤال رو نداریم.

از نظر من، اگر قرار باشد درباره شکست سیاست تحریمی آمریکا صحبت کنیم، صرفِ این‌که حکومت سقوط نکرده کافی نیست. باید دید تحریم‌ها در نهایت چه نتیجه‌ای برای اهداف سیاسی آمریکا داشته‌اند و در مقابل، چه هزینه‌ای به جامعه ایران تحمیل کرده‌اند. اگر تحریم‌ها توانسته‌اند اقتصاد را تحت فشار قرار دهند، تورم و کاهش قدرت خرید ایجاد کنند، اما نتوانسته‌اند حکومت را وادار به تغییر رفتار یا پذیرش خواسته‌های اصلی تحریم‌کننده کنند، نمی‌توان آن‌ها را «بی‌اثر» دانست؛ اما می‌توان درباره شکست راهبردی آن‌ها بحث کرد. آثار قابل‌توجهی که بر اثر تحریم‌ها بر رشد اقتصادی، سرمایه‌گذاری و طبقه متوسط ایران پیدا کرده‌ غیر قابل انکار می‌باشد.