My opinions
前往频道在 Telegram
显示更多
未指定国家未指定类别
📈 Telegram 频道 My opinions 的分析概览
频道 My opinions (@opinionwave) 是活跃参与者。目前社区聚集了 14 360 名订阅者,在 其他 类别中位列第 。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 14 360 名订阅者。
根据 12 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 14 354,过去 24 小时变化为 -750,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 2.40%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.36% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 349 次浏览,首日通常累积 635 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 3。
📝 描述与内容策略
尚未提供频道描述。
凭借高频更新(最新数据采集于 13 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 其他 类别中的关键影响点。
14 360
订阅者
-75024 小时
+13 8107 天
+14 35430 天
帖子存档
14 211
خالی از لطف نیست که این سریال رو هم پیشنهاد داد که ببینید بیربط با پست قبلی من نیست.
14 211
Repost from Red Curtains Whisper
شوالیه هفت پادشاهی سریال اقتباسیه از داستانهای «دانک و اگ» نوشتهی مارتین زمانش حدود نود سال قبل از وقایع گیم آف ترونزه؛ دوران حکومت تارگرینها بیشتر با تورنمنتها، سفرهای جادهای، برخوردهای طبقاتی و اون حس همیشگی بیعدالتی سر و کار داریم. مقیاس کوچیکتر، اما انسانیتر.
اگه گیم آف ترونز درباره قدرت بود و خاندان اژدها درباره خون و میراث، این یکی درباره شرافت و رابطهست.
برای دیدن
14 211
تنها وظیفهی ارتش، نظامی و پلیس، دفاع از مردم است؛ نه دفاع از قدرت، نه دفاع از یک فرد، نه دفاع از یک حزب و نه حتی دفاع از یک حکومت. کشوری که مردمش امنیت، جان، کرامت و آزادی خود را از دست بدهند، دیگر چیزی برای دفاع ندارد. مرزها، پرچمها و ساختمانهای حکومتی بدون مردم، تنها تکهای خاک و چند سازهی بیروحاند.
در اندیشهی مدرن دولت، از نظریهی قرارداد اجتماعی توماس هابز، جان لاک و ژان ژاک روسو تا حقوق اساسی معاصر، مشروعیت انحصار استفاده از زور تنها از یک منبع سرچشمه میگیرد: حفاظت از جان و امنیت شهروندان. ارتش برای مردم سلاح به دست میگیرد، نه مردم برای ارتش. پلیس برای اجرای قانون و حفظ امنیت جامعه ایجاد شده است، نه برای آنکه خود به هدف تبدیل شود.
دفاع از کشور نیز در نهایت به معنای دفاع از مردمی است که آن کشور را میسازند. اگر روزی میان حفظ جان مردم و حفظ ظاهر قدرت، دومی انتخاب شود، فلسفهی وجودی نیروهای مسلح از بین رفته است. هیچ پیروزی نظامی، هیچ فتح سرزمینی و هیچ نمایش قدرتی ارزشی ندارد اگر هزینهی آن نابودی همان مردمی باشد که قرار بوده از آنان محافظت شود.
قدرت نظامی، زمانی مشروع و ارزشمند است که سپری برای جامعه باشد، نه باری بر دوش آن. بزرگترین ارتش، ارتشی نیست که بیشترین سلاح را دارد؛ بلکه ارتشی است که حضورش باعث شود مردم با آرامش زندگی کنند، کودکان با امنیت بزرگ شوند و دشمن هرگز جرئت تعرض به جان و سرزمین شهروندان را پیدا نکند.
در نهایت، وطن یعنی مردم. اگر مردم نباشند، کشوری برای دفاع وجود ندارد. بنابراین نخستین و آخرین مأموریت هر ارتش، هر نظامی و هر پلیس، دفاع از انسانهاست؛ زیرا کشور بدون مردم معنا ندارد، اما مردم هستند که به کشور معنا میبخشند.
14 211
در صورت استقرار روی جزایر یا پایگاههای نزدیک خلیج فارس، هیمارس میتواند مأموریتهایی مانند:
پوشش آتش برای نیروهای آمریکایی یا متحدان منطقهای. هدف قرار دادن اهداف زمینی در برد موشکهای خود. ایجاد بازدارندگی و افزایش فشار روانی بر طرف مقابل. افزایش انعطاف عملیاتی؛ یعنی جابهجایی مداوم سامانهها تا مکان دقیق آنها قابل پیشبینی نباشد. را انجام دهد.
سناریوهای احتمالی
سناریوی اول؛ رزمایش عادی
احتمال دارد این تنها بخشی از برنامههای معمول آموزشی آمریکا برای حفظ آمادگی نیروها باشد .
سناریوی دوم؛ آمادگی برای بحران
در صورت وقوع یک بحران منطقهای، آمریکا میتواند هیمارس را به جزایر یا پایگاههای مختلف منتقل کند تا به جای تمرکز تجهیزات در یک نقطه، آنها را پراکنده کند. این کار احتمال آسیبپذیری در برابر حملات را کاهش میدهد و انعطاف عملیاتی را افزایش میدهد.
14 211
+2
تفنگداران دریایی آمریکا در جریان یک رزمایش در خاورمیانه، یک سامانه موشکی M142 HIMARS را داخل هواپیمای ترابری KC-130J Super Hercules بارگیری کردند.
آمریکا در حال تمرین توانایی انتقال سریع قدرت آتش خود در منطقه است. هیمارس روی یک کامیون چرخدار نصب شده و بهگونهای طراحی شده که بتوان آن را ظرف مدت کوتاهی داخل هواپیما قرار داد، به نقطهای دیگر منتقل کرد، پیاده کرد و در مدت کوتاهی آماده شلیک شود. به همین دلیل، HIMARS یکی از مهمترین ابزارهای «استقرار سریع» ارتش آمریکا محسوب میشود.
در این تمرین، استفاده از هواپیمای KC-130J اهمیت ویژهای دارد، زیرا این هواپیما میتواند هیمارس را به پایگاههای کوچک، فرودگاههای موقت یا جزایر منتقل کند؛ جایی که هواپیماهای ترابری بزرگتر همیشه امکان فرود ندارند.
یکی از سناریوهای قابل تصور این است که آمریکا قصد دارد توانایی انتقال سریع هیمارس به نقاط مختلف منطقه را حفظ و آزمایش کند. از نظر فنی، انتقال هیمارس به جزایر یا پایگاههای آمریکا در خلیج فارس امکانپذیر است.
14 211
در سالهای اخیر، آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس و اوکراین هزاران موشک پاتریوت را برای مقابله با حملات موشکی شلیک کردهاند. برآوردها نشان میدهد آمریکا تنها در عملیاتهای مرتبط با ایران بیش از هزار موشک پاتریوت مصرف کرده است. از طرف دیگر، جنگ اوکراین نیز تقاضا برای این سامانه را به شدت افزایش داده و باعث شده خطوط تولید نتوانند با سرعت مورد نیاز موشکهای جدید تحویل دهند. تولید هر موشک پاتریوت زمانبر است و فاصله بین ثبت سفارش تا تحویل آن معمولاً چند سال طول میکشد.
اگرچه موشکهای PAC-3 از نظر فناوری پیشرفتهتر هستند و توانایی بیشتری در رهگیری موشکهای بالستیک مدرن دارند، اما قیمت هر فروند آنها بیش از ۵ میلیون دلار است. در مقابل، موشکهای PAC-2 GEM-T ارزانتر هستند و برای بسیاری از تهدیدها همچنان گزینهای مؤثر محسوب میشوند. به همین دلیل ارتش آمریکا تصمیم گرفته علاوه بر افزایش تولید PAC-3، دوباره تولید PAC-2 را نیز از سر بگیرد تا بتواند سریعتر ذخایر خود را بازسازی کند.
این تصمیم فقط به نیازهای آمریکا مربوط نمیشود. افزایش تقاضای جهانی باعث شده کشورهایی مانند سوئیس، آلمان، ژاپن، لهستان، امارات و عربستان نیز با تأخیر در دریافت سامانهها و موشکهای پاتریوت مواجه شوند. ریتیون برای پاسخ به این تقاضا یک خط تولید جدید GEM-T در آلمان راهاندازی کرده و لاکهید مارتین نیز در حال افزایش ظرفیت تولید موشکهای PAC-3 و توسعه نسخهای ارزانتر به نام ACE است.
در مجموع، بازگشت ارتش آمریکا به خرید موشکهای PAC-2 پس از بیش از سه دهه، نشانهای روشن از فشار شدید جنگهای اخیر بر ذخایر موشکی و زنجیره تولید صنایع دفاعی غرب است. این تصمیم نشان میدهد که حتی پیشرفتهترین ارتش جهان نیز در شرایط جنگهای طولانی و پرمصرف، ناچار است از همه ظرفیتهای موجود، حتی سامانههای قدیمیتر، برای حفظ آمادگی رزمی و بازسازی انبارهای تسلیحاتی خود استفاده کند
14 211
موشکهای پاتریوت یکی از مهمترین ابزارهای دفاع هوایی ارتش آمریکا و متحدانش هستند، اما جنگهای اخیر باعث شده ذخایر این موشکها با سرعت زیادی کاهش پیدا کند. حالا شرکت ریتیون اعلام کرده که ارتش آمریکا برای نخستین بار در بیش از ۳۰ سال گذشته دوباره سفارش تولید موشکهای PAC-2 GEM-T را ثبت کرده است؛ موشکهایی که قدیمیتر از نسل جدید PAC-3 هستند اما همچنان در مقابله با موشکهای بالستیک و برخی تهدیدهای هوایی کارایی بالایی دارند. این سفارش که ارزش آن حدود ۴۴۱ میلیون دلار است، در چارچوب پشتیبانی از عملیاتهای آمریکا علیه ایران ثبت شده و نشان میدهد ارتش دیگر نمیتواند تنها به موشکهای پیشرفتهتر و گرانتر PAC-3 متکی باشد.
14 211
شکل اول:نشان میدهد انفجار هستهای زیرزمینی چگونه یک حفره ایجاد میکند. نزدیک مرکز انفجار، سنگها کاملاً خرد یا ذوب میشوند. اگر انفجار به سطح نزدیک باشد، زمین فرو میریزد و یک دهانه روی سطح تشکیل میشود.
شکل دوم:نحوه انجام یک آزمایش زیرزمینی را نشان میدهد. بمب در انتهای یک تونل داخل سنگ گرانیت قرار گرفته است. حسگرها در طول تونل نصب شدهاند تا فشار و لرزش ناشی از انفجار را اندازهگیری کنند.
شکل سوم:نشان میدهد هرچه از مرکز انفجار دورتر شویم، فشار موج انفجار بهشدت کاهش پیدا میکند. نزدیک انفجار سنگها تبخیر یا ذوب میشوند. کمی دورتر فقط خرد میشوند و در فاصلههای بیشتر فقط ترک برمیدارند.
شکل چهارم :رابطه بین قدرت بمب و عمقی که تونل آسیب جدی میبیند را نشان میدهد. هرچه قدرت انفجار بیشتر باشد، آسیب تا عمق بیشتری نفوذ میکند. تونلهای دارای پوشش فلزی نسبت به تونلهای بدون پوشش مقاومت بیشتری دارند.
شکل پنجم:مسیر احتمالی انتشار مواد رادیواکتیو پس از یک انفجار سطحی را نشان میدهد. جهت باد باعث میشود آلودگی در یک مسیر کشیده و باریک حرکت کند. مناطقی که در مسیر باد قرار دارند بیشترین احتمال دریافت آلودگی را دارند.
14 211
بمب هستهای تا اعماق زمین نفوذ نمیکند؛ فقط چند متر در سنگ یا بتن فرو میرود و آنچه به اعماق میرسد، موج ضربهای است، نه خود انفجار یا گلوله آتشین. به همین دلیل هرچه هدف عمیقتر باشد، شدت موج بهسرعت کاهش پیدا میکند.
این گزارش همچنین توضیح میدهد که افزایش قدرت بمب، افزایش متناسبی در عمق تخریب ایجاد نمیکند. شعاع تخریب با ریشه سوم توان انفجار افزایش مییابد؛ یعنی اگر بخواهید برد تخریب را فقط ۱۰ برابر کنید، باید قدرت انفجار را حدود هزار برابر افزایش دهید. بنابراین افزایش چندبرابری قدرت یک کلاهک الزاماً به معنای افزایش چندبرابری عمق نفوذ یا تخریب نیست.
از طرف دیگر، خود گزارش به یک نکته جالب اشاره میکند: اگر تونلها با بتنهای بسیار مقاوم، فولاد یا حتی پوششهای چدنی تقویت شوند، مقاومت آنها بهمراتب بیشتر از سنگ گرانیت خواهد شد و موج انفجار برای تخریب آنها باید فشار بسیار بیشتری ایجاد کند. به عبارت دیگر، تقویت سازه میتواند اثربخشی چنین حملاتی را بهطور قابل توجهی کاهش دهد.
نتیجهگیری گزارش حتی از این هم فراتر میرود. آنها میگویند اگر کشوری بداند با تهدید سلاحهای هستهای روبهرو است، سادهترین راهکار این است که تأسیسات را عمیقتر بسازد. از نظر مهندسی، حفاری تا عمق یک کیلومتر یا بیشتر در گرانیت کاملاً امکانپذیر است و افزایش عمق، برخلاف تصور رایج، مانع فنی غیرقابل عبوری ایجاد نمیکند. بنابراین همانطور که کشورها زمانی تأسیسات خود را کمی عمیقتر از برد بمبهای متعارف ساختند، در برابر بمبهای هستهای نفوذگر هم میتوانند چند صد متر یا حتی بیشتر پایینتر بروند.
در نهایت، نویسندگان گزارش به این جمعبندی میرسند که در بسیاری از موارد، بستن ورودیهای تونل، قطع برق، تهویه، آب و ارتباطات با سلاحهای متعارف، از تلاش برای نابودی کامل یک مجموعه زیرزمینی مؤثرتر و منطقیتر است. آنها این روش را «شکست عملکردی» (Functional Defeat) مینامند؛ یعنی حتی اگر خود مجموعه سالم بماند، دیگر قادر به انجام مأموریتش نخواهد بود.
بنابراین ادعای اینکه یک بمب هستهای نفوذگر میتواند بهسادگی هر تأسیسات عمیق زیرزمینی را نابود کند، با نتایج آزمایشهای واقعی آمریکا و حتی با ارزیابیهای فنی منتشرشده توسط خود متخصصان آمریکایی همخوانی ندارد. حتی گزارشی که به بررسی همین سلاحها اختصاص یافته، نتیجه میگیرد که مزیت عملیاتی آنها محدود است، امکان مقابله با آنها از طریق حفاری عمیقتر وجود دارد و در بسیاری از سناریوها، روشهای متعارف برای از کار انداختن تأسیسات زیرزمینی کارآمدتر از استفاده از سلاح هستهای هستند.
14 211
بعد از مرور بخشهای مرتبط گزارش موجود در عکس چند نکته مهم وجود دارد که استدلال توییت منبع و حرف من را نقض میکند.
با آزمایشهای واقعی آمریکا
ایالات متحده طی چهار برنامه بزرگ آزمایش هستهای زیرزمینی شامل Operation Nougat، Whetstone، Niblick و Flintlock در مجموع ۱۷۸ انفجار هستهای انجام داد تا دقیقاً رفتار موج انفجار در سنگ، میزان تخریب تونلها و محدودیتهای سلاحهای هستهای علیه اهداف عمیق زیرزمینی را بررسی کند.
یکی از مهمترین این آزمایشها Hardhat بود. در این آزمایش، یک بمب ۵ کیلوتنی در عمق حدود ۲۸۷ متری داخل گرانیت منفجر شد و در فاصله حدود ۶۰ متری از محل انفجار، یک تونل معدنی ساده و بدون هیچگونه بتن مسلح یا سازه مقاوم قرار داشت تا عملکرد آن اندازهگیری شود. بعد از انفجار، تونل فقط تا حدود ۱۳۷ متر از محل انفجار فرو ریخت. این در حالی بود که تونل صرفاً یک تونل حفاریشده در دل گرانیت بود، نه یک پناهگاه نظامی با دیوارههای تقویتشده.
14 211
هدف از این پست نشان دادن یک تصور نادرست است. گاهی گفته میشود هر تأسیساتی که زیر کوه یا در اعماق زمین ساخته شود، عملاً «غیرقابل نابودی» است. اما چنین گزارهای از نظر نظامی دقیق نیست. قدرت نفوذ، نوع مهمات، شدت انفجار، محل اصابت، تعداد حملات و روش اجرای عملیات همگی بر میزان آسیبپذیری یک هدف زیرزمینی تأثیر میگذارند. بنابراین زیرزمینی بودن یک مجموعه بهخودیخود به معنای مصونیت مطلق نیست؛ همانطور که روی زمین بودن یک تأسیسات نیز به معنای نابودی حتمی آن نیست. در عمل، بحث بر سر درجه سختی انهدام است، نه غیرممکن بودن انهدام.
14 211
آمریکا از نظر فنی ابزار لازم برای حمله به تأسیسات زیرزمینی ایران را در اختیار دارد. بمب هستهای B61؛ سلاحی که قدرت انفجار آن از پیش قابل تنظیم است و در نسخههای جدید، دقت بالایی نیز دارد. اگر این بمب با قدرت حدود ۵ کیلوتن و پس از نفوذ چند متری در زمین منفجر شود، میتواند یک هدف زیرزمینی بسیار مستحکم مانند Pickaxe Mountain را نابود کند و میزان آلودگی رادیواکتیو ناشی از انفجار نیز محدود خواهد بود.
منبع
14 211
به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران تمرکز قابلتوجهی روی سامانههای یکپارچه پدافند هوایی (IAMDS) و مراکز فرماندهی و کنترل (C2) آمریکا داشته است. اما آنچه در روزهای اخیر جلب توجه میکند، افزایش کارایی این حملات است. یکی از توضیحهای احتمالی این موضوع میتواند کاهش ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا و همچنین متمرکز شدن حملات روی تعداد کمتری از کشورها باشد. در ماههای مارس و آوریل، کشورهایی مثل قطر، امارات و عربستان نیز بخش قابلتوجهی از حملات ایران را جذب میکردند و هرکدام سامانههای پدافندی خودشان را داشتند. اما حالا حملات به این کشورها متوقف شده و تمرکز بیشتر روی پایگاههای آمریکا، بهویژه در اردن، قرار گرفته است. از آنجا که اردن عمدتاً به سامانههای پدافندی آمریکا متکی است، متمرکز شدن حملات روی این جبهه میتواند احتمال عبور برخی موشکها و پهپادها از لایههای دفاعی را افزایش دهد.
14 211
از اوایل ماه مه تاکنون، نیروهای آمریکایی به بیش از ۹۰۰ کشتی برای عبور از تنگه کمک کردهاند.
«پروژه Freedom از ۴ مه آغاز شده و حالا ۷۹ روز از شروع آن گذشته است. اگر همین بازه ۷۹ روزه را با دورهای مشابه قبل از جنگ مقایسه کنیم، دستکم ۱۰٬۲۷۰ کشتی از این تنگه عبور میکردند.»
14 211
نقد راهبرد نظامی ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی ایران؛ فاصله میان برتری تاکتیکی و موفقیت راهبردی
یکی از مهمترین انتقادهایی که در ادبیات مطالعات راهبردی به عملکرد نظامی ایالات متحده وارد میشود، تفاوت میان موفقیت تاکتیکی و موفقیت راهبردی است. ارتش آمریکا در بسیاری از عملیاتها توانایی بالایی در انهدام اهداف مشخص، اجرای حملات دقیق و وارد کردن خسارت به زیرساختهای نظامی دارد؛ اما این موفقیتها لزوماً به تحقق اهداف سیاسی و راهبردی منجر نمیشوند. (Colin S. Gray, The Strategy Bridge: Theory for Practice, Oxford University Press, 2010؛ Lawrence Freedman, Strategy: A History, Oxford University Press, 2013)
در نظریه جنگ، نابودی یک هدف نظامی زمانی ارزش راهبردی دارد که توان دشمن برای ادامه عملیات یا اراده سیاسی او را به شکل پایدار کاهش دهد. اگر طرف مقابل بتواند زیرساختهای آسیبدیده را بازسازی کند، زنجیره فرماندهی را حفظ کند یا همچنان به عملیات ادامه دهد، اثر حملات عمدتاً تاکتیکی باقی میماند و نه راهبردی. (Carl von Clausewitz, On War, Princeton University Press, 1976؛ Lawrence Freedman, Strategy: A History, Oxford University Press, 2013)
در مورد تقابل آمریکا و ایران نیز شواهد نشان میدهد که بسیاری از حملات آمریکا خسارت واقعی ایجاد کردهاند، اما بخش مهمی از این خسارتها قابلیت بازسازی داشته است. حتی برخی مراکز پژوهشی آمریکایی تأکید کردهاند که مسئله اصلی پس از حملات، جلوگیری از «بازسازی توان نظامی ایران» است؛ زیرا فرض اولیه این است که ایران در صورت فراهم بودن زمان و منابع، تلاش خواهد کرد ظرفیتهای از دسترفته را احیا کند. (Center for Strategic and International Studies, Kate Koren et al., Preventing Iran’s Military Reconstitution, 23 June 2026) (CSIS)
در مقابل، حملات موشکی و پهپادی ایران عمدتاً بر ایجاد اختلال در عملکرد پایگاههای آمریکا و متحدانش متمرکز بوده است. تجربه حمله به پایگاه عینالاسد در سال ۲۰۲۰ نیز نشان داد که حتی بدون نابودی کامل یک پایگاه، حملات دقیق میتوانند برای ساعتها یا روزها چرخه عملیاتی، پروازها، سامانههای فرماندهی و فعالیت نیروها را مختل کنند. (Ian Williams, Uncomfortable Lessons: Reassessing Iran’s Missile Attack, Center for Strategic and International Studies, February 6, 2020) (CSIS)
در درگیریهای اخیر نیز گزارشهای مختلف حاکی از آن است که برخی پایگاههای میزبان نیروهای آمریکایی در منطقه، از جمله در اردن و خلیج فارس، هدف حملات موشکی قرار گرفته و خسارات یا اختلالاتی را تجربه کردهاند؛ موضوعی که نشان میدهد حتی در صورت حفظ توان رزمی کلی آمریکا، هزینه حفاظت از پایگاههای پیشرو و تداوم عملیات افزایش یافته است. (The Wall Street Journal)
از منظر نظریه بازدارندگی، اهمیت یک حمله صرفاً به میزان تخریب فیزیکی آن وابسته نیست، بلکه به توانایی آن در تحمیل هزینه، ایجاد نااطمینانی و وادار کردن طرف مقابل به تغییر محاسبات نیز بستگی دارد. اگر کشوری بتواند نشان دهد که حتی پس از تحمل حملات سنگین همچنان قادر به هدف قرار دادن پایگاههای دشمن است، این موضوع میتواند بخشی از اعتبار بازدارندگی آن را حفظ کند. (Thomas C. Schelling, Arms and Influence, Yale University Press, 1966؛ Glenn H. Snyder, Deterrence and Defense, Princeton University Press, 1961)
در نتیجه، نقد اصلی به عملکرد نظامی آمریکا این نیست که حملات آن «بیاثر» بودهاند؛ چنین ادعایی با شواهد موجود سازگار نیست. نقد اصلی این است که آمریکا با وجود برتری چشمگیر در قدرت آتش و فناوری، در تبدیل موفقیتهای نظامی به نتایج سیاسی و راهبردی پایدار با محدودیت مواجه است. بسیاری از اهدافی که مورد حمله قرار میگیرند قابل بازسازی هستند، در حالی که ایران با حفظ بخشی از ظرفیت موشکی خود همچنان قادر است هزینههایی عملیاتی و روانی بر پایگاههای آمریکا و متحدانش تحمیل کند. این وضعیت نشان میدهد که در جنگهای مدرن، شاخص موفقیت صرفاً تعداد اهداف منهدمشده نیست، بلکه توانایی تغییر رفتار راهبردی طرف مقابل است؛ معیاری که دستیابی به آن به مراتب دشوارتر از انهدام یک انبار، پایگاه یا سامانه تسلیحاتی است. (Lawrence Freedman, Strategy: A History, Oxford University Press, 2013؛ Colin S. Gray, The Strategy Bridge: Theory for Practice, Oxford University Press, 2010)
14 211
ترامپ در توییت جدیدش میگوید:
«همان استفادههای غیرنظامی که ایران، امارات و دیگران از قبل دارند…»
یعنی او صراحتاً میپذیرد که ایران دارای برنامه هستهای غیرنظامی است و ایالات متحده نیز اصولاً با تأسیسات هستهای غیرنظامی مخالف نیست؛ بلکه مخالفتش را فقط متوجه غنیسازی میداند.
یکی از مهمترین شاخصهای ارزیابی سیاست خارجی، انسجام میان «روایت جنگ» و «روایت پس از جنگ» است. مشکل اینجاست که این دو روایت، اگر یکدیگر را نقض کنند، نهتنها اعتبار دولت را کاهش میدهند، بلکه منطق استفاده از زور را نیز زیر سؤال میبرند.
ترامپ در این بیانیه مینویسد که عربستان میتواند همان نوع برنامه هستهای غیرنظامی را داشته باشد که «ایران، امارات و دیگران» از قبل دارند. این جمله یک اعتراف سیاسی مهم در خود دارد؛ زیرا بهطور ضمنی میپذیرد که ایران دارای یک برنامه هستهای غیرنظامی مشروع است و ایالات متحده نیز اساساً با استفاده غیرنظامی از انرژی هستهای مخالفتی ندارد.
اما دقیقاً همینجا یک تناقض راهبردی شکل میگیرد. اگر دولت آمریکا میپذیرد که ایران از انرژی هستهای برای مصارف غیرنظامی استفاده میکند و اصل این برنامه را مشروع میداند، این پرسش مطرح میشود که منطق حملات نظامی اخیر چه بوده است؟ اگر هدف، نابودی یک تهدید نظامی بوده، چرا در روایت رسمی، همان برنامه هستهای ایران بهعنوان یک برنامه غیرنظامی نیز به رسمیت شناخته میشود؟ و اگر برنامه غیرنظامی ایران از نگاه خود واشنگتن مشروع است، حمله به زیرساختهای مرتبط با آن چگونه با این روایت سازگار میشود؟
این وضعیت را میتوان شکاف میان استفاده از زور و روایت مشروعیتبخش به زور دانست. هر عملیات نظامی برای حفظ مشروعیت خود نیازمند یک روایت منسجم است؛ روایتی که بتواند توضیح دهد دقیقاً چه چیزی تهدید بوده و چرا استفاده از زور اجتنابناپذیر بوده است. هنگامی که همان دولت، چند هفته بعد، بخشی از همان واقعیت را به رسمیت میشناسد، روایت جنگ دچار فرسایش میشود.
قدرتهای بزرگ فقط با موشک و بمب اعتبار نمیسازند؛ اعتبار آنها به ثبات پیامهایشان نیز وابسته است. وقتی روایتها در فاصلهای کوتاه تغییر میکنند یا دچار ابهام میشوند، هزینه آن فقط کاهش اعتبار یک رئیسجمهور نیست؛ بلکه کاهش قابلیت پیشبینی سیاست خارجی یک قدرت جهانی است. در روابط بینالملل، این کاهش انسجام میتواند به اندازه یک شکست نظامی، برای بازدارندگی و اعتبار راهبردی هزینهزا باشد.
14 211
+4
پاسخ ارتشها به تهدید FPV(عکسهای پست)
بزرگترین درس: جنگ اوکراین نشان داد که ارزش یک سلاح فقط به قدرت آتش یا قیمت آن بستگی ندارد. آنچه اهمیت دارد، این است که با چه هزینهای میتواند چه اثری ایجاد کند. این همان مفهومی است که اقتصاددانان نظامی از آن با عنوان «نسبت هزینه به اثربخشی» یاد میکنند. ممکن است یک پهپاد ارزان، از نظر فنی بسیار سادهتر از یک تانک باشد؛ اما اگر بتواند با هزینهای ناچیز یک تجهیز بسیار گرانقیمت را از میدان خارج کند، معادله اقتصادی جنگ را تغییر داده است.
جمعبندی
پهپادهای FPV بهتنهایی انقلاب جنگ مدرن نیستند، اما نماد یک تحول بزرگاند؛ تحولی که نشان میدهد برتری نظامی دیگر فقط با تجهیزات گرانقیمت به دست نمیآید. امروز، ترکیب فناوری ارزان، شبکه اطلاعاتی، اپراتور آموزشدیده و تصمیمگیری سریع میتواند توازن میدان نبرد را تغییر دهد. به همین دلیل، ارتشهای جهان دیگر فقط به دنبال ساخت سلاحهای قدرتمندتر نیستند؛ آنها به دنبال سلاحهایی هستند که با کمترین هزینه، بیشترین اثر را ایجاد کنند.
14 211
آیا دوران تانکها تمام شده است؟ این یکی از رایجترین برداشتهای اشتباه از جنگ اوکراین است. خیر. تانک هنوز نقش مهمی در شکستن خطوط دفاعی، پشتیبانی از نیروهای زمینی و حفظ مناطق تصرفشده دارد. اما آنچه تغییر کرده، محیط عملیاتی تانک است. امروز یک تانک نمیتواند مانند گذشته بدون پوشش پهپادی، جنگ الکترونیک، دفاع هوایی کوتاهبرد و شناسایی دقیق در میدان حرکت کند. به بیان دیگر، تانک ضعیف نشده؛ میدان نبرد خطرناکتر شده است.
واکنش ارتشها چه بود؟ تقریباً همه ارتشهای بزرگ دنیا اکنون روی راههای مقابله با FPVها سرمایهگذاری میکنند. برخی از این راهکارها عبارتاند از: سامانههای جنگ الکترونیک برای قطع ارتباط پهپاد. سلاحهای لیزری برای انهدام پهپادهای کوچک. سامانههای دفاع نزدیک با مهمات ویژه. تورها و زرههای محافظ روی برجک تانکها. استفاده گسترده از پهپادهای رهگیر. این یعنی رقابت تازهای آغاز شده است؛ رقابت میان پهپاد و ضدپهپاد.
14 211
+1
ابتدا هدف شناسایی میشود. مختصات ارسال میشود. اپراتور نزدیکترین پهپاد را به پرواز درمیآورد. چند دقیقه بعد، حمله انجام میشود. یعنی پهپاد بهتنهایی تعیینکننده نیست؛ شبکهای که آن را تغذیه میکند، عامل اصلی است.
