᯽حُب᯽
前往频道在 Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
显示更多未指定国家未指定类别
486
订阅者
-324 小时
-417 天
-2030 天
帖子存档
486
حالا خوبه باز امروز اینترنت قطع نشده
واسه قبلی اینترنت که هیچی
حتی خط های تلفن، تماس و پیامک همچی قطع بود:///
486
فکر میکردم زمان جنگ فقط واسه من هرصدایی حکم جنگنده رو داره
ولی الان وسط سکوت مطلق کتابخونه
یک نفر صندلی رو سعی میکنه خیلی اروم جابه جا کنه که همون لحظه
یکی میگه صدا پهباده
یکی میگه جنگنده اومده
یکی میگه زدن؟
بنده خدا خودشم هول شده بود نمیدونست چی بگه😂
486
Repost from حوالیِسڪوت
کسی چه میداند
که من در کنج خلوت خود
برای خویش چه عالمی دارم؟
چه میدانند که در این گوشهی کوچک جهان، چگونه با سکوت آشتی کردهام
و چگونه از تنهایی خانهای برای آرامش ساختهام. آنان گمان میکنند
خوشی را باید در هیاهو جست،
در جمعها، در شلوغی خیابانها
و در میان صداهای بلند. غافل از آنکه
من گاهی در سکوت یک عصر، در کنار یک فنجان چای، یا میان چند صفحه کتاب
چنان غرق آرامش میشوم که انگار تمام جهان برای لحظهای
در جای درست خود قرار گرفته است.
چه میدانند که بعضی آدمها
برای خوشبخت بودن
به چیزهای زیادی نیاز ندارند.
کافیست در جهان را برای ساعتی ببندند،
پنجرهای رو به خیال باز کنند
و در خلوت خویش مهمان خودشان باشند.
آنجاست که میفهمند
گاهی زیباترین دیدارِزندگی،
دیدار دوبارهی انسان با خودش است.
https://t.me/hob2223 :برای
486
شنیدین میگن چیزی که نمیکشتت قویترت میکنه؟
دروغ میگن.
چیزی که نمیکشتت، خوشبینی و بیگناهیت رو از بین میبره، باعث میشه سخت به آدمها اعتماد کنی، با خودت درگیر بشی که چرا کافی نیستی، خودت و چیزهایی که میدونستی رو دائم زیر سوال ببری.
فکر کنی به کارهایی که میتونستی متفاوت انجام بدی و از خودت بارها و بارها بپرسی آیا ارزش این همه درد کشیدن رو داشت و داره؟
چیزی که نمیکشتت، قسمتهایی از وجودت رو میکشه که دیگه هیچوقت به دست نمیاری.
486
هر آشناییِ تازه اندوهی تازه است؛
مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان!
هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.
#نادر_ابراهیمی
486
من بیشتر حرفامو نمیزنم، کمتر پیش میاد با کسی درد و دل کنم، به ندرت از حاشیه اَمنم بیرون میام، عموما با کسی زیاد راجع به همه چیز حرف نمیزنم، احساساتمو هر جایی خرج نمیکنم، خیلی وقتا تنهایی رو به بودن در هر جمعی ترجیح میدم، پس اگر میبینی برای تو هر کاری میکنم بدون که به اندازه ی خودم به خودم نزدیکی...
486
«اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل.»
_نامه آلبر کامو برای ماریا کاسارس.
486
سكوت نكنيد!
"سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدمهاست، وقتی رابطهای به سراشیبیِ تردید رسیده، وقتی حرفهای زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفتهای برایِ شنیدن هست؛ شاید "سکوت"، بیرحمانهترین حالتِ کنار کشیدن باشد.
بیشترِ آدمها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند
آدمها زخمیِ سکوتاند و ترجمهای جز بیتوجهی و تردید، برایش ندارند
حرف بزنید!
حرف نزدن، اسلحهٔ خاموشیست، رویِ شقیقهٔ روابط و آرامشِ آدمها
باور کنید "سکوت"، همهچیز را بدتر میکند...
سکوت نکنید...
486
دلم یک آدمِ غریبهی امن و آرام میخواهد،
وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده ...
کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند. کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد.
دلم نگاهی بیگانه اما گرم میخواهد
یک دوستیِ عمیق ولی کوتاه
یک همنشینیِ سالم اما بدون ادامه.
یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شدهام نجات بدهد، به کلبهی دنج و گرم خودش ببرد، برایم چای بریزد و بیآنکه بپرسد چرا و از کجا میآیم، مقابلم بنشیند، حرفهای مرا بشنود و شانههای مرا برای تسکین بفِشارد و حالم که خوب شد، نپرسد کجا؟ فقط راه خیابان را نشانم بدهد، در آغوشم بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را در کالبد یک انسان ملاقات کردهام که اینقدر آرامم..
486
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست!
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی...
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست؛
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست؛
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند؛
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست!
چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
486
اما جایی میانه ی راه؛
در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان، فرو
می ریزیم.
از دردِ؛ هیچ کسی را نداشتن،
از دردِ؛ دل را به کسی نبستن،
از دردِ "در میانِ جمع ، تنها بودن" ...
همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را
داشته باشند،
که در نهایتِ تنهایی و خستگی؛
دلشان به دوست داشتنش گرم باشد.
آدم، بدونِ عشق و محبت، زود، پیر
می شود.
یک نفر باید باشد!
یک نفر؛ که عاشقش باشی،
یک نفر؛ که عاشقت باشد...
نرگس صرافیان طوفان
486
- اما عزیزِ من ؛
آیا او هم نگران تو شد که چطور باید با آنهمه . .
خاطره کنار بیایی و روزهایت را بگذرانی؟!
486
گاه انسان پیش از آنکه چیزي را از دست بدهد،
سوگوارِ آن میشود؛
انگار روح، زودتر از زمان، ویراني را حس ميکند. من نیز در آن روزها با هراسي مبهم زندگي میکردم؛
هراسي که نه نامي داشت و نه چهرهاي،
اما در سکوتِ هر شب کنار تختم مينشست.
