es
Feedback
᯽حُب᯽

᯽حُب᯽

Ir al canal en Telegram

و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمی‌آوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بی‌آنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
486
Suscriptores
-324 horas
-417 días
-2030 días
Archivo de publicaciones
🎀🌸
🎀🌸

حالا خوبه باز امروز اینترنت قطع نشده واسه قبلی اینترنت که هیچی حتی خط های تلفن، تماس و پیامک همچی قطع بود:///

چرا باید هم روز تولد شمسی هم روز تولد قمریم جنگ باشه؟

فکر میکردم زمان جنگ فقط واسه من هرصدایی حکم جنگنده رو داره ولی الان وسط سکوت مطلق کتابخونه یک نفر صندلی رو سعی میکنه خیلی اروم جابه جا کنه که همون لحظه یکی میگه صدا پهباده یکی میگه جنگنده اومده یکی میگه زدن؟ بنده خدا خودشم هول شده بود نمیدونست چی بگه😂

کسی چه می‌داند که من در کنج خلوت خود برای خویش چه عالمی دارم؟ چه می‌دانند که در این گوشه‌ی کوچک جهان، چگونه با سکوت آشتی کرده
کسی چه می‌داند که من در کنج خلوت خود برای خویش چه عالمی دارم؟ چه می‌دانند که در این گوشه‌ی کوچک جهان، چگونه با سکوت آشتی کرده‌ام و چگونه از تنهایی خانه‌ای برای آرامش ساخته‌ام. آنان گمان می‌کنند خوشی را باید در هیاهو جست، در جمع‌ها، در شلوغی خیابان‌ها و در میان صداهای بلند. غافل از آنکه من گاهی در سکوت یک عصر، در کنار یک فنجان چای، یا میان چند صفحه کتاب چنان غرق آرامش می‌شوم که انگار تمام جهان برای لحظه‌ای در جای درست خود قرار گرفته است. چه می‌دانند که بعضی آدم‌ها برای خوشبخت بودن به چیزهای زیادی نیاز ندارند. کافی‌ست در جهان را برای ساعتی ببندند، پنجره‌ای رو به خیال باز کنند و در خلوت خویش مهمان خودشان باشند. آنجاست که می‌فهمند گاهی زیباترین دیدارِزندگی، دیدار دوباره‌ی انسان با خودش است.
https://t.me/hob2223 :برای

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

‏شنیدین می‌گن چیزی که نمی‌کشتت قویترت می‌کنه؟ دروغ می‌گن. چیزی که نمی‌کشتت، خوش‌بینی و بی‌گناهیت رو از بین می‌بره، باعث می‌شه سخت به آدم‌ها اعتماد کنی، با خودت درگیر بشی که چرا کافی نیستی، خودت و چیزهایی که می‌دونستی رو دائم زیر سوال ببری. فکر کنی به کارهایی که می‌تونستی متفاوت انجام بدی و از خودت بارها و بارها بپرسی آیا ارزش این همه درد کشیدن رو داشت و داره؟ چیزی که نمی‌کشتت، قسمت‌هایی از وجودت رو می‌کشه که دیگه هیچ‌وقت به دست نمیاری.

هر آشناییِ تازه اندوهی تازه است؛ مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان! هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی است.
#نادر_ابراهیمی

من بیشتر حرفامو نمی‌زنم، کمتر پیش میاد با کسی درد و دل کنم، به ندرت از حاشیه اَمنم بیرون می‌ام، عموما با کسی زیاد راجع به همه چیز حرف نمی‌زنم، احساساتمو هر جایی خرج نمی‌کنم، خیلی وقتا تنهایی رو به بودن در هر جمعی ترجیح می‌دم، پس اگر می‌بینی برای تو هر کاری می‌کنم بدون که به اندازه ی خودم به خودم نزدیکی...

«اگر نیایی طاقت خواهم آورد؛ اما چه طاقتی؟ در بطن اندوه، در برهوت دل.»
_نامه آلبر کامو برای ماریا کاسارس.

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم؛ و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی.
-شهریار

_
+1
_

سكوت نكنيد! "سکوت" ؛ بزرگترین اشتباهِ آدم‌هاست، وقتی رابطه‌ای به سراشیبیِ تردید رسیده، وقتی حرف‌های زیادی برای گفتن و توضیحاتِ ناگفته‌ای برایِ شنیدن هست؛ شاید "سکوت"، بی‌رحمانه‌ترین حالتِ کنار کشیدن باشد. بیشترِ آدم‌ها مترجمِ خوبی برایِ سکوت نیستند آدم‌ها زخمیِ سکوت‌اند و ترجمه‌ای جز بی‌توجهی و تردید، برایش ندارند حرف بزنید! حرف نزدن، اسلحهٔ خاموشی‌ست، رویِ شقیقهٔ روابط و آرامشِ آدم‌ها باور کنید "سکوت"، همه‌چیز را بدتر می‌کند... سکوت نکنید...

«از آنِ من نیستی اما دوستت دارم هنوز دوستت دارم و دلتنگی‌ات مرا می‌کشد.»
- محمود درويش

دلم یک آدمِ غریبه‌ی امن و آرام می‌خواهد، وَ پذیرنده، و شنونده، و پناه دهنده ... کسی که قضاوتم نکند و فقط گوش کند. کنجکاو نشود، بیشتر نپرسد، سرزنش نکند، دلیل نخواهد. دلم نگاهی بیگانه اما گرم می‌خواهد یک دوستیِ عمیق ولی کوتاه یک همنشینیِ سالم اما بدون ادامه. یک نفر که انگار مرا از جنگل سرد و تاریکی که در آن گم شده‌ام نجات بدهد، به کلبه‌ی دنج و گرم خودش ببرد، برایم چای بریزد و بی‌آنکه بپرسد چرا و از کجا می‌آیم، مقابلم بنشیند، حرف‌های مرا بشنود و شانه‌های مرا برای تسکین بفِشارد و حالم که خوب شد، نپرسد کجا؟ فقط راه خیابان را نشانم بدهد، در آغوشم بگیرد و برایم آرزوهای خوب کند و از او که دور شدم، احساس کنم خدا را در کالبد یک انسان ملاقات کرده‌ام که اینقدر آرامم..

#نوشته_ها🖇
#نوشته_ها🖇

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست! مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی... چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست؛ باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست؛ شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکنند؛ یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست! چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

اما جایی میانه ی راه؛ در نهایتِ غرور و ایستادگیِ مان، فرو می ریزیم. از دردِ؛ هیچ کسی را نداشتن، از دردِ؛ دل را به کسی نبستن، از دردِ "در میانِ جمع ، تنها بودن" ... همه ی آدم ها نیاز دارند یکی را داشته باشند، که در نهایتِ تنهایی و خستگی؛ دلشان به دوست داشتنش گرم باشد. آدم، بدونِ عشق و محبت، زود، پیر می شود. یک نفر باید باشد! یک نفر؛ که عاشقش باشی، یک نفر؛ که عاشقت باشد...
نرگس صرافیان طوفان

- اما عزیزِ من ؛ آیا او هم نگران تو شد که چطور باید با آن‌همه . . خاطره کنار بیایی و روزهایت را بگذرانی؟!

گاه انسان پیش از آن‌که چیزي را از دست بدهد، سوگوارِ آن می‌شود؛ انگار روح، زودتر از زمان، ویراني را حس مي‌کند. من نیز در آن روزها با هراسي مبهم زندگي می‌کردم؛ هراسي که نه نامي داشت و نه چهره‌اي، اما در سکوتِ هر شب کنار تختم مي‌نشست.