مُطاٰب؛
前往频道在 Telegram
173
订阅者
-124 小时
-27 天
-2830 天
帖子存档
173
در میان اشکها پرسیدمش؛
خوشترین لبخند چیست
شعلهای در چشم تاريکش شکفت
جوش خون در گونهاش آتشفشاند
گفت لبخندی که عشق سربلند
وقت مردن بر لب مردان نشان..
ـ من ز جا برخاستم؛ بوسیدمش؛...
173
و چشمهایش...
چگونه وقت خیره شدن می درند
و او چگونه از کنار درختان خیس
می گذرد صبور،سنگین،سرگردان؛
173
چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
که یک دم از تو نظر بر نمیتوان انداخت،
بلای غمزه نامهربان خون خوارت
چه خون که در دل یاران مهربان انداخت،
