مُطاٰب؛
前往频道在 Telegram
174
订阅者
-224 小时
-117 天
-3130 天
帖子存档
174
نمی دونم
ولی من وقتی سلام میکنم و جواب نمیدن
یه قدم دیگه به پرتگاه بی اجتماعی نزدیک میشم..
174
مشخص است این روز ها..
تلاشم برای زنده ماندن است
نه زنده ماندنِ جسم
زنده نگه داشتن منِ من
میگویند:چرا موهایت ریخته
گفتم:ببخش که موهایم نبودن را به سفیدی ترجیح دادند؛..
174
به ياد ان كسى كه چشم هايش برده جانم را
تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را؛
من آن آموزگارم كه سوال از عشق ميپرسم
وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را؛
كمى از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دريغا كه خدايم هم نمى فهمد زبانم را؛
به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم
كه شادى لحظه اى حتى نمى گيرد نشانم را؛
تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه
كه هى بازيچه ميگيرى غرورم ، بادبانم را؛
شبيه قاصدك هاى رها در دشت ميدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را؛
دلم مى خواهد از يك راز كهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم كه مى بندد دهانم را؛
174
من گذر کردم
از تمامی چشم ها
به تو که رسیدم
دیگر گذر معنا نداشت
افکنده در وجودی شده بودم
از تمام چشم ها به تو رسیده بودم
بیشک فقط چشم نبود
رازی به میان بود
رازی به زیبایی مردمک های چشمت
که نامی برای رنگش نساخته ام
رازی به زیبایی بلندای شانه ات
هنرمندم ولی،
زبان که بر کشیدنت باز میکنم
بیزبان عالمم؛..
174
در باب دلدادگی باید کلمه ای به کار برد
که متضاد نداشته باشد..!
نه همچون محبوب که منفور مقابلش است
که همچون معشوق که عاشق مقابلش است؛..
174
خونه پدر بزرگ مادر بزرگ
اونجاییه
که میری
و به عین میبینی
که آخر از برای چه دویدن
زندگی همین نشستن و نفسی تازه کردن است؛..
