مُطاٰب؛
Ir al canal en Telegram
ازطُچهپنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
175
Suscriptores
+124 horas
-107 días
-2930 días
Archivo de publicaciones
175
به ياد ان كسى كه چشم هايش برده جانم را
تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را؛
من آن آموزگارم كه سوال از عشق ميپرسم
وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را؛
كمى از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دريغا كه خدايم هم نمى فهمد زبانم را؛
به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم
كه شادى لحظه اى حتى نمى گيرد نشانم را؛
تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه
كه هى بازيچه ميگيرى غرورم ، بادبانم را؛
شبيه قاصدك هاى رها در دشت ميدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را؛
دلم مى خواهد از يك راز كهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم كه مى بندد دهانم را؛
175
من گذر کردم
از تمامی چشم ها
به تو که رسیدم
دیگر گذر معنا نداشت
افکنده در وجودی شده بودم
از تمام چشم ها به تو رسیده بودم
بیشک فقط چشم نبود
رازی به میان بود
رازی به زیبایی مردمک های چشمت
که نامی برای رنگش نساخته ام
رازی به زیبایی بلندای شانه ات
هنرمندم ولی،
زبان که بر کشیدنت باز میکنم
بیزبان عالمم؛..
175
در باب دلدادگی باید کلمه ای به کار برد
که متضاد نداشته باشد..!
نه همچون محبوب که منفور مقابلش است
که همچون معشوق که عاشق مقابلش است؛..
175
خونه پدر بزرگ مادر بزرگ
اونجاییه
که میری
و به عین میبینی
که آخر از برای چه دویدن
زندگی همین نشستن و نفسی تازه کردن است؛..
175
رفاقت شأن زیبایی پروایی را به دوش میکشید
یکی آرام و یکی سرشار
چنان به گوش رفیقش شعر میخواند
که گویی از جان برای جانش میگفت
از درون سال ها دویدن
حالا آرام روی صندلی مینشینند
و شعر میگویند
به راستی که این شعر چه با خود دارد؛..
