es
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Ir al canal en Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Mostrar más
El país no está especificadoLa categoría no está especificada
175
Suscriptores
+124 horas
-107 días
-2930 días
Archivo de publicaciones
من‌ که‌ شعرم‌ همه‌ درد‌ است تو‌ چرا می‌ خوانی؟

محنت هجر مى‌كُشد؛ رحم كن اى شه نجف..

حالا دیدی گریه های فراوان چه بر سرم آورد بدبخت چشمانم..

به ياد ان كسى كه چشم هايش برده جانم را تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را؛ من آن آموزگارم كه سوال از عشق ميپرسم وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را؛ كمى از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد دريغا كه خدايم هم نمى فهمد زبانم را؛ به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم كه شادى لحظه اى حتى نمى گيرد نشانم را؛ تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه كه هى بازيچه ميگيرى غرورم ، بادبانم را؛ شبيه قاصدك هاى رها در دشت ميدانم لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را؛ دلم مى خواهد از يك راز كهنه پرده بردارم امان از دست وجدانم كه مى بندد دهانم را؛

یک‌سال🪞
۵/۶؛..

من گذر کردم از تمامی چشم ها به تو که رسیدم دیگر گذر معنا نداشت افکنده در وجودی شده بودم از تمام چشم ها به تو رسیده بودم بی‌شک فقط چشم نبود رازی به میان بود رازی به زیبایی مردمک های چشمت که نامی برای رنگش نساخته ام رازی به زیبایی بلندای شانه ات هنرمندم ولی، زبان که بر کشیدنت باز میکنم بی‌زبان عالمم؛..

...
...

چه درهم پیچ و گره خورده است درونم!

آدم های عاقل برام دوست داشتنی هستن ولی عاشق ها روی چشمم جا دارن..

در باب دلدادگی باید کلمه ای به کار برد که متضاد نداشته باشد..! نه همچون محبوب که منفور مقابلش است که همچون معشوق که عاشق مقابلش است؛..

اونی که میگه: محبوب، هیچ وقت عاشق نیست..

حجاب استایل ها به کنار با مداح استایل ها چیکار کنیم🙂

رخسارت را دریغ نکن شاید فقیری در راهت،جانش به آن وابسته باشد؛..

چطوری میگذرونی!؟ هیچ،با یه شعرش خوشیم؛..

خونه پدر بزرگ مادر بزرگ اونجاییه که میری و به عین میبینی که آخر از برای چه دویدن زندگی همین نشستن و نفسی تازه کردن است؛..

آقا جون نگاه به آسمون می‌کنه میگه نگاه کن چراغ خدا روشن شد ولی آدما هنوز ناشکری میکنن؛..

عشق میخواست مرا صید کند اما من بر خلاف جهت اب شنا میکردم؛

رفاقت شأن زیبایی پروایی را به دوش می‌کشید یکی آرام و یکی سرشار چنان به گوش رفیقش شعر میخواند که گویی از جان برای جانش می‌گفت از درون سال ها دویدن حالا آرام روی صندلی می‌نشینند و شعر میگویند به راستی که این شعر چه با خود دارد؛.. ‌

شاید خیلی سخت باشه که چشم های آدم هارو بفهمی..

ای پریشان حال من جانان من حرفی بزن این پریشان حالیت را با که خلوت میکنی؟