ch
Feedback
سیمرغ

سیمرغ

前往频道在 Telegram

显示更多
未指定国家未指定类别
237
订阅者
-224 小时
-107 天
-2730 天
帖子存档
در سال ۱۷۳۹، ماری کولیه، یک زن رختشوی انگلیسی، توصیفی از شرایط کار مضاعف زنان کشاورز داده است که بسیار به شرایط امروز زنان شب
در سال ۱۷۳۹، ماری کولیه، یک زن رختشوی انگلیسی، توصیفی از شرایط کار مضاعف زنان کشاورز داده است که بسیار به شرایط امروز زنان شبیه است.

فکر می‌کنم، همه جا بودن ولی هیچ جا نبودن؛ جز از روزگار ما شده. اینطور نیست؟ ابراهیم گلستان یک داستان دارد بنام «بودن در نقش نبود» با این همه بودن و نبودن یادش افتادم.

همه جا هستم ولی به طور عجیبی هیچ جا نیستم. یک ساعت می‌شود فکر می‌کنم, امروز چه کار کردم اما نمی‌توانم خودم را بیاد بیاورم. 😊😁

Kianoosh_Rahimi_کیانوش_رحیمی_صدای_قلبم_را.m4a1.52 MB

Sezen-Aksu-Firuze-Lyrics-Şarkı-Sözleri.m4a4.90 MB

امروز که پیکر شهرنوش به آغوش طبیعت سپرده شد، مدام به این فکر می‌کنم که او خود را در زمین کاشت؛ همان‌گونه که در داستان‌هایش به بازگشت به خاک، به آغوش طبیعت، به دوباره سبز شدن و ادامه یافتن در کالبدی دیگر باور داشت. بیش از هر زمان دیگری به نماد درخت در جهان داستانی او فکر می‌کنم. او بارها از طریق درخت به مسئله زنان می‌پرداخت؛ آنجا که مهدخت خود را در باغچه می‌کارد تا درخت شود، آنجا که ستاره زیر درخت دفن می‌شود و نشان می‌دهد زنان، حتی اگر بمیرند، تجربه‌ها و حقیقتِ زیسته‌شان به شکلی دیگر به زندگی ادامه می‌دهد؛ ستاره دوباره سبز می‌شود، در انارهایی که حقیقت را میان دیگران بخش می‌کند. آنجا که زرین‌کلا و باغبان مهربان بر گلبرگ‌های نیلوفر سفر می‌کنند، و آنجا که طوبی و لیلا در ریشه‌های درخت نفوذ می‌کنند تا طوبی به کشف حقیقت برسد. هرچه بیشتر به جهان داستانی او می‌اندیشم، بیشتر درمی‌یابم که نماد درخت در آثار او به معنایی عمیق و گسترده می‌رسد. شاید درخت شدن، تقلیل از مرحله انسانی باشد؛ اما گاهی زنان مجبور به درخت شدن می‌شوند، قسمی که مهدخت درخت می‌شود. اما گویی شهرنوش به این باور داشت که جسم انسان روزی به خاک بازمی‌گردد و زندگی باید در هیبت دیگر، ادامه بیابد. «طوبی و معنای شب» در یادم همچون درختی سبز، باقی خواهد ماند.

photo content

خانم مرجان در این مراسم یاداشت‌های دانشجویان افغانی و ایرانی او را بدون نام بردن می‌خواند.

مراسم به خاک سپردن جسم شهرنوش پارسی‌پور.

چقدر تاکید می‌کرد و می‌گفتند نویسنده در مقام خدا است؛ وقتی کلمه‌ی را در جمله‌ی استفاده می‌کنید یعنی خلق کردید.

داستان نوشتن، کار ترسناکی است؛ نوعی خدا شدن است. اغلب نویسنده‌ها ابتدا به خاطره‌نویسی و بیان سرگذشت خود روی می‌آورند. دلیل‌اش
داستان نوشتن، کار ترسناکی است؛ نوعی خدا شدن است. اغلب نویسنده‌ها ابتدا به خاطره‌نویسی و بیان سرگذشت خود روی می‌آورند. دلیل‌اش هم این است که آن‌ها خاطره‌هایشان را می‌نویسند و وقتی ترس‌شان ریخت، می‌توانند داستان بنویسند. داستان‌نویسی برای من هم سخت بود. وقتی در ۱۹۷۶ «سگ و زمستان بلند» را نوشتم، احساس کردم که تهی شده‌ام. وقتی «طوبی» را تمام کردم، تمام وجودم می‌لرزید و وقتی «عقل آبی» را نوشتم، باورم نمی‌شد که کار من بوده است. شهرنوش پارسی‌پور

۸صبح: آیا در ادبیات زنانه، رنج زن اغلب میان «اعتراف» و «مقاومت» معلق است؟ خجسته الهام: در ادبیات زنانه، به‌نظر من اعتراف خود یکی از اشکال مقاومت است. وقتی زنی حاضر می‌شود اعتراف کند، در حقیقت تابوی «زن خوب، زن خاموش» را شکسته است. اعتراف زنانه معمولاً پرده از رازهای بسیار مهمی برمی‌دارد که جامعه از زن انتظار ندارد آن‌ها را بیان کند؛ مانند اعتراف به تجاوز، کودک‌آزاری، ازدواج اجباری و موارد مشابه. این‌ها از مهم‌ترین گونه‌های مقاومت به‌شمار می‌روند؛ کاری که زنان اروپا از قرن‌ها پیش انجام داده‌اند و زنان افغانستان نیز تازه چنین شهامت بیانی یافته‌اند. زنانی که اعتراف می‌کنند، در حقیقت بنیادهای ساختارهای مردسالار را به لرزه درمی‌آورند. اعتراف برای زنان، به‌خصوص زنان افغانستان در شرایط فعلی، بزرگ‌ترین شکل مقاومت برای بازپس‌گیری هویت‌شان است.

چشمانم حساسیت کرده‌اند، از عینک بدم می‌آید، یک عالم مسئولیت روی کارهای ناتمامم افتاده، با کتاب خواندن اذیت می‌شوم. به موبایل و کامپیوتر نگاه کرده نمی‌توانم. به طوری عجیبی، یک نوع مجبوریت در مقابل موبایل احساس می‌کنم و این روزها باعث می‌شود تا بیشتر به این موضوع فکر کنم. شاید بعداً در موردش نوشتم. البته به زنان در روزگارشان و زنان در روزگارم فکر می‌کنم و از مادرم از روزگارشان می‌پرسم. وقتی به روزگار خودم می‌بینم، همین موبایل و فناوری خیلی در آن برجسته است. البته فکر می‌کنم نوعی تغییر در نسل‌هاست. اما زنان همیشه روزگار داشته‌اند. حتی این روزها با همه این اشفتگی‌ها و خستگی چشمانم، بشتر احساس می‌کنم، ما روزگار خود را تجربه می‌کنیم.

چشمانم حساسیت کردم، از عینک بدم می‌آید، یک عالم مسولیت روی کارهای ناتمامم افتاده، با کتاب خواندن اذیت می‌شوم. به موبایل و کمپوترنگاه کرده نمی‌توانم، به طوری عجیبی یک نوع مجبوریتی در مقابل موبایل احساس می‌کنم، و این روزها باعث می‌شود تا بشتر به این موضوع فکر کنم، شاید بعدا در موردش نوشتم. البته به زنان در روزگارشان و زنان در روزگارم فکر می‌کنم و از مادرم از روزگارشان می‌پرسم. وقتی به روزگار خودم می‌بینم همین موبایل ‌ فناوری خیلی در آن برجسته است البته فکر می‌کنم نوعی تغییر در نسل‌هاست.اما زنان همیشه روزگار داشته‌اند. حتا این روزها که چینن حس می‌کنم برای خود زنان روزگاری دارند.

Repost from N/a
هوا دچار غم است و انسان دچار تحمل...

توصیف مرد سالاری من مستقل‌ام، پادشاه‌ام، خداوندگار همه! جرج هام، کشاورزی در کانادا علیا، در جواب همسر آزار دیده‌اش، ایستر که تقاضا آشتی داشت. (۱۸۲۵) #زنان‌درروزگارشان #مارلین‌لیگت

محدودیت‌های مردسالاری نه تنها زنان را به قربانیان منفعل تبدیل نکرد. بلکه نوعی پویایی را در در آنان موجب شد. #زنان‌درروزگارشان #مارلین‌لیگت

هر وقت درسخوان می‌شوم، آیدا با قصه‌هایش می‌رسد. طوری که قسمتی از روزمرگی‌هایم شده. حال هم آمده می‌خواهد قصه بزک چینی را کند.
+2
هر وقت درسخوان می‌شوم، آیدا با قصه‌هایش می‌رسد. طوری که قسمتی از روزمرگی‌هایم شده. حال هم آمده می‌خواهد قصه بزک چینی را کند. بشتر اوقات درس را رها می‌کنم به قصه‌هایش گوش می‌کنم و برش اهنگ می‌گذارم. باز یک قسم ناز می‌کند. اخی چی قسم قبول نکنم.🥹😁🫠