ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

در تاریخ بنویسید

در تاریخ بنویسید

前往频道在 Telegram

«به نام فرزندان و جان‌فداهای میهن» رسالتِ بازمانده، به یاد آوردن است.

显示更多
未指定国家未指定类别
261
订阅者
+124 小时
+387 天
+5530 天

正在加载数据

相似频道
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
标签云
无数据
有任何问题?请刷新页面或联系我们的客服。
进出提及
---
---
---
---
---
---
吸引订阅者
10月 '26
十月 '26
+63
在2个频道中
九月 '26
+19
在5个频道中
Get PRO
八月 '26
+16
在0个频道中
Get PRO
七月 '26
+102
在2个频道中
Get PRO
六月 '260
在8个频道中
Get PRO
五月 '26
+71
在5个频道中
Get PRO
四月 '260
在0个频道中
Get PRO
三月 '26
+21
在1个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
18 十月+6
17 十月+2
16 十月+7
15 十月+28
14 十月+1
13 十月+2
12 十月+1
11 十月+1
10 十月+1
09 十月+12
08 十月0
07 十月+2
06 十月0
05 十月0
04 十月0
03 十月0
02 十月0
01 十月0
频道帖子
– جاویدنام محسن عباسی

2
وصیت و آخرین دست‌نوشته جاویدنام مجید نیک‌اندیش: «به‌نام یزدان پاک اینجانب مجید نیک‌اندیش وصیت می‌کنم مقدار لوازمی در زندان دارم که امیدوارم به عنوان یادگاری به دست خانواده‌ام برسد. سلام مادرجان میدانم در طول زندگی بسیار مکافات‌ها کشیدی و شرمنده‌ام که پسر خوبی نبودم. حلالم کنید و ناراحت نباش. خواهش می‌کنم برای مراسم خاکسپاری‌ام شاد باشید. مراقب مهناز، ابوالفضل و راضیه باش. امشب عین بچه‌های کوچک شدم که از آمپول می‌ترسن. فقط یک سوال تو ذهنمه «چرا؟». آبجی مهناز و راضیه جون خیلی دوست دارم. آبجی خیلی دوست دارم. داداش ابوالفضل خیلی دوست دارم. دلم براتون تنگ شده: آخرین درخواستم مراقب هم باشید. تو هر شرایطی کنار هم باشید.»
1 739
3
دختر جاویدنام جمیله شفیعی: از نزدیک شدن به دی ماه می‌ترسم اما ازش بیزار نیستم. احساس من به اون دو روز خیلی ضد و نقیضه. یادم نمی‌ره چه جمعیتی دیدم! بله. مامانمو به خاک سپردیم. خفه شدیم و فقط می‌خواستیم بدون آسیب بیشتر خاکسپاریش تموم شه اما اون حماسه‌ رو یادمون نمی‌ره... ۹ ماه گذشت. بهتون افتخار می‌کنم...
376
4
‌اون شب جلوی آمبولانسهایی که عبور میکردن را میگرفتیم و داخلش نگاه میکردیم که باهاش بازداشتی و نیروی سرکوب جابه جا نکنن . هیچ
‌اون شب جلوی آمبولانسهایی که عبور میکردن را میگرفتیم و داخلش نگاه میکردیم که باهاش بازداشتی و نیروی سرکوب جابه جا نکنن . هیچ وقت به ذهنمون نرسید ممکنه گردن بچه‌هامونو تو همون امبولانس با تیغ ببرن💔🖤 #اشکان_اصانلو #از_دی_ماه_بگو : ༺ℋᎾℳᎯ༻
326
5
آخرین تماس تلفنی جاویدنام علیرضا رئیسی با پدرش: - بابا + جونم بابا - کاری نداری؟ + قربونت برم عزیزم، دردت به سرم - خدا نکنه، حواست به مامانم باشه، حواست به بچه‌ها باشه، دوست دارم + منم همینطور چشمام - حلال کن + تو حلالم کن، هیچکاری از دستم برنمیاد برات بکنم بابا - بابا من همه جوره بهت افتخار میکنم، همیشه بهت افتخار میکنم + منم به تو افتخار میکنم بابا - فقط از دستم راضی باش + ما هممون راضی‌ایم بابا، تو از دست ما راضی باش - کاری نداری فعلا + دردت به چشمام، مراقب خودت باش - دوست دارم خدافظ + قربونت برم منم همینطور ، زندگیم - گریه نکن بابا + چیکار کنم بابا؟ چیکار کنم؟ زندگیم رو می‌خوان ازم بگیرن - خدا بزرگه، جای حق نشسته + ای‌خدا، منم توکلم به خداست بابا جون، منم توکلم به خودشه - گریه نکن، سلام منو به عمو (پدرِ جاویدنام رامین رئیسی) برسون، بگو حواسم به رامین هست + زندگیم، بازم میگم امیدت به خدا باشه عزیزم. زمین گرده درست میشه عزیزم. بازم ما امید داریم بابا، بازم امید داریم - گریه نکن دیگه بابا، کاری نداری؟ + قربون چشمات برم عزیزم - نوکرتم + خدافظ عزیزم - دوست دارم، خدافظ
1 148
6
نمی‌دونم نمی‌خوام باور کنم، یا نمی‌تونم باور کنم
356
7
+ پاش رو بستیم ولی خیلی خون ازش رفته‌ها... الان زنگ میزنم ۱۱۵ - ۱۱۵ نمیاد... اگه بیادم با ۱۱۰ میاد.
407
8
چه قلمی توانِ نوشتن از این واقعه را دارد؟ واژه‌ها کم می‌آورند، رنگ می‌بازند و در برابر عظمت این درد زانو می‌زنند. من تنها قطره‌ای از این طوفان را دیده‌ام، اما حتی برای روایت همین یک قطره هم، زبان در دهانم خشک می‌شود.
403
9
没有文字...
446
10
نوشته بود؛ یک پسر روی تخت و پسر دیگر در گلویش... آخر چگونه می‌شود جنازه‌ی یک پسر را از گلوی پدر عبور داد و در گوشِ پسر دیگر گذاشت؟
377
11
خوابی که در بیداری رهایم نمی‌کند.
392
12
خون می‌بارید؛ نه قطره‌ای، که رودی معلق در تهیِ آسمان. کبوترهای سفید در آن برهوتِ بی‌کران بال می‌زدند، تن‌های خونین و پر از درد را میان منقار کشیده بودند و به ناکجا می‌بردند. قطره‌های سرخِ چکیده از تنِ زخمی‌شان، بر زمینِ بی‌رحم می‌افتاد و در وسعتِ دریایی که پیش از این از خونِ کبوترانِ مرده ساخته شده بود، گم می‌شد. زمین زیر پای آن‌ها دیگر خاک نبود؛ گوری وسیع و تلاطم‌ناپذیر بود از کبوترانِ کشته‌شده که از ازل تا ابد در خونِ خویش غوطه‌ور بودند و تنِ سرخ‌پوشِ این جهان را در سکوتی مطلق به تماشا نشسته بودند.
440
13
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟ خویشی که پیکرش را تحویل می‌دهندش.. : جاویدنام علی آزادفر
از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟ خویشی که پیکرش را تحویل می‌دهندش.. : جاویدنام علی آزادفر
552
14
مستند «این داستان ماست/This Is Our Story» رو حتما ببینید.
49
15
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترن‌ها پشتِ حیاط خفتند، یک لایه پیرهن‌ها
در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترن‌ها پشتِ حیاط خفتند، یک لایه پیرهن‌ها
647
16
عدالتی در کار نبود؛ وگرنه جهان با کُشتنِ تو، پایان می گرفت.
415
17
عدالتی در کار نبود؛ و گرنه جهان با کُشتنِ تو، پایان می گرفت.
1
18
وحشتِ مرگِ دیگران است که در بسترِ خواب، استخوان‌هایم را می‌لرزاند؛ و هراسِ این بیداریِ ناگزیر، که چشم بگشایم و تیترِ خونینِ اعدام را بر پیشانیِ روز ببینم.
381
19
اگر چند باشد شب دیر باز بر او تیرگی هم نماند دراز شود روز، چون چشمه رخشان شود جهان چون نگین بدخشان شود
34
20
没有文字...
54