ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

motif

motif

前往频道在 Telegram

جایی میان دو پهلوی زندگی؛ در حوالی استخوان‌های دنده و کمی نزدیک به مغز صحبت؟🌚🤍 t.me/HidenChat_Bot?start=7097034315

显示更多
未指定国家未指定类别
266
订阅者
-624 小时
+137 天
+3130 天
帖子存档
یه فرصت دیگه می‌خوام که توش زندگی کنم. تو این یکی فقط داشتم زنده می‌موندم.

Chat GPT>>>>>>>>
+1
Chat GPT>>>>>>>>

🎀🎀

درست و غلط دیگر بی‌معنی‌ست، اینجا همه چیز اشتباه است... #مه‌جان

اما راجب امروز باید بنویسم که فقط گذشت... مثل تموم روزهای افسرده‌خاطری که می‌گذشت. امروز نمی‌دونم چندساعت، ولی فقط خوابیدم، از همون خوابیدن‌هایی که دلم نمی‌خواست بیدار بشم. می‌دونستم درس دارم، کار دارم، باید کلی چیز بخونم اما هیچ انگیزه‌ای نبود، خواب تنها پناه بود. بعد از ظهر با مامان رفتیم بیرون؛ تیپ قشنگی زده بودم و امروز رو داشتم می‌خندیدم ولی یهو نمی‌دونم چیشد، انگار خنده‌هام زور داشت که با جون و دل رفتم تو زمین سرد. گل از لباسام می‌چکید، لباس‌های نو... وقتی اومدم خونه همشونو شستم، خودمم شده بودم موش آب کشیده، اونجا فقط فکرم این بود لکه‌های سیاه پاک بشن، لکه‌های سیاهی که به اندازه کل تباهی‌های عمرم رو لباسام نشسته بود. رفتن... یعنی چاره‌ای نداشتن؛ بنظرم این واقعی‌ترین رفتنی بود که میخواستم. شب که شد بازم ناراحت بودم، نمی‌دونم اصلا کی شب شد، برای من خیلی وقت بود که شب بود. تو این روزها امیدهای کوری داشتم که هر ثانیه کم‌رنگ‌تر میشدن. تلویزیون داشت تصویر حاج قاسم سلیمانی رو پخش میکرد؛ شهید دلاوری بود. وقتی دیدمش یادم افتاد که مدرسه یه مسابقه داشت راجب این شهید، بنظرم از کم سعادتی من بود که نمی‌تونستم بنویسم و نمی‌دونستم از کجای راه شروع کنم. اما در آخر این متن میشه ساده‌ترین و بی‌انسجام‌ترین متنی که اینجا گذاشتم؛ دیگه حوصله‌ی نوشتن نیست... #روزینه

تا وقتی که من این جهانِ غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خسته‌ام میکند، تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشته‌ام. - آلبر کامو.

تو بخوان نغمه‌ی ناخوانده‌ی من ارغوان شاخه‌ی هم‌خون جدامانده‌ی من ـ ابتهاج

视频消息01:00

视频消息00:39

视频消息01:00

视频消息00:56

امواج تنهایی من رو بلعید.

asiya_-_kak_ty_tam.mp35.74 MB

photo content
+1

هم ناراحتم هم نیستم

کتابمو تموم کردم وای

من اولین و آخرین خریدار اداتم هنوزم عاشق لحظه دیدار چشاتم🫶

فصل آخر: من یک غریبه هستم که همه چیز را در مورد شما می‌دانم.

Repost from نِگیلدا
“این بارم؟” مظلومانه‌ترین سوالیه که میتونم از خودم بپرسم.