ᴹᵉᵗᵃˡ ¹²⁰ ᴰᵃʸˢ ⁱⁿ ᵀᵃᵇʳⁱᶻ
前往频道在 Telegram
293
订阅者
+1124 小时
+107 天
+3630 天
帖子存档
یادت میاد شبی ک سرمو گذاشتم رو شونههات و
بهت گفتم آخرین تکیه گاهمه؟
(امیدوارم یادت نباشه حتی)
و در نهایت
در جست و جوی تکیه گاهی
به خویش میرسی.
و زندگی بارها و بارها و بارها،
تو را با " خودت " رو به رو خواهد کرد.
Repost from N/a
شازده کوچولو پرسید:
چرا آدما وقتی میفهمن بودنشون باعث دلگرمیته خودشونو ازت دریغ میکنن؟
روباه گفت : خب بالاخره یه جایی باید معلوم بشه آدم نیستن دیگه !
اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایت تاریکی.
حافظ جان مگه نمیگفتی که سخت مَگیرد جهان بر مردمانِ سختکوش!
چی شد پس؟! چرا سخت گرفت بر ما جهان؟ کم کوشیدیم؟! کم رنج کشیدیم و دست نکشیدیم؟! کم ادامه ادامه دادیم؟! پس چرا این چرخ گردون انقدر با ما نامهربون بود؟!
ما مگه چقدر پوستکلفت بودیم برای این حجمِ عظیمِ حوادث که پی در پی زخم بزنن به هستی و نیستیمون!
