در راه.
前往频道在 Telegram
قبلاز تمام چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه☀️🌳
显示更多未指定国家未指定类别
384
订阅者
+124 小时
+87 天
+3630 天
吸引订阅者
八月 '26
八月 '260
在0个频道中
七月 '26
+61
在4个频道中
Get PRO
六月 '26
+180
在15个频道中
Get PRO
五月 '260
在14个频道中
Get PRO
四月 '26
+11
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+71
在8个频道中
Get PRO
一月 '260
在1个频道中
Get PRO
十二月 '25
+15
在1个频道中
Get PRO
十一月 '25
+26
在1个频道中
Get PRO
十月 '250
在3个频道中
Get PRO
九月 '25
+44
在3个频道中
Get PRO
八月 '250
在1个频道中
Get PRO
七月 '25
+24
在1个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 01 八月 | 0 |
频道帖子
Repost from در راه.
یکشب، نیمهشب، به اذن اختیار و چاشنی بازیگوشی قرص کوچکی بالاانداختم. همهچیز خوشرنگ و لعاب بود، دنیا دنیا نبود، افیون، افیون بود. ساعت ساعت نبود، زمان هم، زمان نبود، رنگهای نارنجی و سبز، بنفش و قرمز در سرم میچرخیدند. با گرسنگی بیدار شدم، معدهام انگار خشک بود، جمع شده بود،تیر میکشید، انگار پنج سیخ داغ بر چشمهای معدهام فرو میرفت، معدهام اسید استفراغ میکرد، اسید میآمد تا چشمهایم، از مغزم رد میشد و از گوشهایم خون بیرون میزد. به من چه دادید ای گوشهای خونین و آلوده. در همان عوالم بیخیالی و بیعاری و پرافیونی، تکه نانی جستم، چندین بار جویدم، قریببه هزاربار جویدم و پایین نرفت، دستهای رقصانم آب میخواستند، یادم نمیآید اما آبی پشتآن تکهنان سفت و سخت پایین دادم و یحتمل کف آشپزخانه دراز کشیدم، تصاویر گنگ و مبهم بودند، یکصدای کرکننده بود و بوق ممتد، به من چه دادید ایطفلهای ذوب شده. کف آشپزخانه میلولیدم و نمیدانم که چهشد و چشمهام که باز شد در اطاق بودم، مغزم صدا نمیکرد و فقط خوابیدم، خواب عمیق، از آنها که شبیه مرگاست. صبح که بیدار شدم دماغم خون میآمد و کنار تختم تکهنانی بود.
| 2 | در ناشناس فرستاده بودند | 87 |
| 3 | Eyes Don't Lie.mp3 | 85 |
| 4 | در روزهای شلوغ زندگیام هستم. درس، خوشگذرانی، دوستهایِ زنده. کتابهایم نصفه نیمه در خانه پراکنده هستند، لباسهایی روی مبل، میزِ شلوغ، کمکم به خود و زندگی عادیام برمیگردم. مثلاً دیروز بعد از یک ماه روز جمعه در خانه بودم و تا شش عصر خوابیدم. عادت به بیرون رفتن و جستوجو کردن، خوردن قهوههای مختلف پی در پی، نوشتنهای نصفه نیمه، کلمههای زیاد. همهچیز در عین ناقص بودن کامل بود. ببینیم از امروز دنیا چه رنگی خواهد بود. آفتابگردان برای شما 🌻 | 89 |
| 5 | دوستتان دارم عزیزانم. زنده هستم و سرشار. از حال خودتان، از حال خانهتان، از حال آهنگها، از حال غمها و شادیهایتان، از حال چیزهای کوچک و بزرگی که میبینید، از حال کتابهاتان برایم بنویسد 🍏☀️ | 113 |
| 6 | در پاسخ این پیام نوشت:
خانه تمیز_مرتب باشد،اتاق نامرتب،چای در بین کاغذهای نامرتب،پتو و بالشتها هنوزم در آفتاب بالکن و کسی که انها را جمع نمیکند! و دارد به آهنگی با صدای خیلیکم گوش میکند. زیرا که نمیتواند اهنگ را قطع کند و از ان طرف هم نمیتواند کتاب را نخواند.
این چیزی است که برای امروز به ان فکر میکنم و عاشقش هستم. | 114 |
| 7 | 没有文字... | 112 |
| 8 | در پاسخ پیام بالا این عکس را فرستاد! | 115 |
| 9 | خیلی خوشگل شدید. دلم آب شد | 120 |
| 10 | 没有文字... | 122 |
| 11 | 没有文字... | 123 |
| 12 | من هم از این چایها | 116 |
| 13 | داشتم جارو میکشیدم؛ یهویی همه چیز بی معنی شد | 125 |
| 14 | از تو قطار | 129 |
| 15 | خیلی خسته هستم و چندکار برای انجام دادن دارم، از چای و قهوههاتون برام عکس بفرستید بلکه کمخوابیام بترسد و فرار کند.
t.me/HidenChat_Bot?start=6695538609 | 127 |
| 16 | 没有文字... | 129 |
| 17 | یکی از دوستان جدیدم که گاوهای چند روز پیشم را مسخره میکردند امروز اینرا برایم فرستادند. بسیار زیبا🐄 | 74 |
| 18 | یکنفر در راه متلک بدی بهم انداخت. روزم رو خراب کرد صرفا چون گاهی مردها بهخودشون اجازهی همهی حرفی رو میدن. شرم | 58 |
| 19 | در قطار یکداستان ۵۵ صفحهای خواندم و واقعا ویرانم. جدا بشریت عجیب است! خیلی عجیب
اسم کتاب بود گیرندهی ناشناخته.در چهل دقیقه خوانده میشود. | 103 |
| 20 | زنده بودن در سایهی این حکومت عجیبتر هم هست، هرروز بیدار میشی و میگی وای حکومت یکروز دیگه اجازه داد من زنده بمونم، پروردگارا! | 206 |
