چیزی به ذهنم نمیرسه
前往频道在 Telegram
264
订阅者
无数据24 小时
+37 天
+630 天
帖子存档
تنهایی زخمی است که از تن بزرگتر است
و این در،
حتی اگر به جهنم باز شود؛ باز خوشحالم میکند..
پس تن میدهم به علامت سوالِ بزرگی
که در دهانم گیر کرده است.
_گروس عبدالملکیان
سررسیدِ جدید به یکباره تمام شد. من نفهمیدم چگونه پیش میرود. یا در آن از مانی نوشتم و یا از علی و یا از سپهر و یا از دیانا و یا از جمشید و آتوسا و جعفر و محمد و امیرحسین و امیرمحمد و هر اسمِ دیگری که شما بگوئید. چراکه از هر نامی، دستِکم یک نفر کشته شده است. اینجا چه بگویم؟ فقط از اینها میتوان گفت. از این نامها و از خانوادههایی که من میبینم بعد از مرگِ پسرشان برای او دامادی میگیرند و پس از مرگِ دخترشان، برای او عروسی. سوالم این است. آیا واقعا، یک ماهِ دیگر، این عید را عید نام میگذاریم؟ ما عید را جشن میگیریم؟ آن هم وقتی جای تنگِ آب، ماهیِ عید در تنگِ خون شنا میکند؟ بله. من یک ماهِ دیگر کنارِ هفتسینی که چیدهاید مینشینم و جای آنکه پایانِ دعایم بگویم حوِل حالَنا اِلی احسنِ الحال، میگویم ای خدای کبیر، ای عظیمِ اعظم، بالاغیرتاً تو با مایی یا با آنها؟ حزب خود را مشخص کن و برای حزبِ خود بجنگ. اگر با مایی، چرا ما مردهایم و اگر با آنهایی چرا ما زندهایم؟ و سوالِ دومِ من این است که وقتی سررسیدِ سال چهارصدوپنج را شروع میکنم،در صفحهی روزِ بیست و دومِ بهمن، چیزی به نام تعطیلرسمی هنوز وجود دارد یا نه؟
سنگهایمان را هم که بگیرید
سرهایمان را پرتاب میکنیم.
_گروس عبدالملکیان؛
طبق گفتهی خودشان، سرودهای به یادِ خدانور لجهای.
گیرم گلابِ نابِ شما اصلِ قمصر است
اما چه سود؟ حاصلِ گلهای پرپر است!
وقتی به دادگاهِ عدالت، طنابِ دار
بر صدر مینشیند و قاضی و داور است
وقتی طراوتِ چمن از اشکِ ابرهاست
وقتی که نقشِ خون به دل ما مُصور است
از من مخواه شعرِ تر، ای بیخبر ز درد...
شعری که خون از آن نچکد ننگِ دفتر است!
ما با زبانِ سرخ و سرِ سبز آمدیم
تیغِ زبان، بُرندهتر از تیغِ خنجر است
این تختهپارهها که به آن چنگ میزنید
تهماندههای زورقِ بر خون شناور است
_بیداد خراسانی
