ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

چیزی به ذهنم نمیرسه

چیزی به ذهنم نمیرسه

الذهاب إلى القناة على Telegram

۲۲۸۰؛ اگر درخت بودم.. حرف بزنیم: http://t.me/BluChtBot?start=YEGAN

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
264
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+37 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
photo content

تنهایی زخمی است که از تن بزرگتر است و این در، حتی اگر به جهنم باز شود؛ باز خوشحالم می‌کند.. پس تن می‌دهم به علامت سوالِ بزرگی که در دهانم گیر کرده است. _گروس عبدالملکیان

Stress (Instrumental).mp35.70 MB

ولنتاین مبارک.
ولنتاین مبارک.

فکر میکنم، در راحت‌ترین حالت میشه گفت دلم برات تنگ شده.

ما ادامه داریم.
ما ادامه داریم.

11 - are you ok - FutureVille (320).mp34.29 MB

photo content

سررسیدِ جدید به یکباره تمام شد. من نفهمیدم چگونه پیش می‌رود. یا در آن از مانی نوشتم و یا از علی و یا از سپهر و یا از دیانا و یا از جمشید و آتوسا و جعفر و محمد و امیرحسین و امیرمحمد و هر اسمِ دیگری که شما بگوئید. چراکه از هر نامی، دستِ‌کم یک نفر کشته شده است. اینجا چه بگویم؟ فقط از این‌ها می‌توان گفت. از این نام‌ها و از خانواده‌هایی که من می‌بینم بعد از مرگِ پسرشان برای او دامادی می‌گیرند و پس از مرگِ دخترشان، برای او عروسی. سوالم این است. آیا واقعا، یک ماهِ دیگر، این عید را عید نام می‌گذاریم؟ ما عید را جشن می‌گیریم؟ آن هم وقتی جای تنگِ آب، ماهیِ عید در تنگِ خون شنا می‌کند؟ بله. من یک‌ ماهِ دیگر کنارِ هفت‌سینی که چیده‌اید می‌نشینم و جای آنکه پایانِ دعایم بگویم حوِل حالَنا اِلی احسنِ الحال، می‌گویم ای خدای کبیر، ای عظیمِ اعظم، بالاغیرتاً تو با مایی یا با آن‌ها؟ حزب خود را مشخص کن و برای حزبِ خود بجنگ. اگر با مایی، چرا ما مرده‌ایم و اگر با آن‌هایی چرا ما زنده‌ایم؟ و سوالِ دومِ من این است که وقتی سررسیدِ سال چهارصدوپنج را شروع می‌کنم،در صفحه‌ی روزِ بیست و دومِ بهمن، چیزی به نام تعطیل‌رسمی هنوز وجود دارد یا نه؟

سنگ‌های‌مان را هم که بگیرید سرهای‌مان را پرتاب می‌کنیم. _گروس عبدالملکیان؛ طبق گفته‌ی خودشان، سروده‌ای به یادِ خدانور لجه‌ای.

برای بیست و دومِ بهمن.

هر کس امشب الله اکبر گفت، نان در خونِ این جوانان زده است.

برای آرنیکا.
برای آرنیکا.

برای علی.
برای علی.

برای امیرعباس.
برای امیرعباس.

گیرم گلابِ نابِ شما اصلِ قمصر است اما چه سود؟ حاصلِ گل‌های پرپر است! وقتی به دادگاهِ عدالت، طنابِ دار بر صدر می‌نشیند و قاضی و داور است وقتی طراوتِ چمن از اشکِ ابرهاست وقتی که نقشِ خون به دل ما مُصور است از من مخواه شعرِ تر، ای بی‌خبر ز درد... شعری که خون از آن نچکد ننگِ دفتر است! ما با زبانِ سرخ و سرِ سبز آمدیم تیغِ زبان، بُرنده‌تر از تیغِ خنجر است این تخته‌پاره‌ها که به آن چنگ می‌زنید ته‌مانده‌های زورقِ بر خون شناور است _بیداد خراسانی

Cleffy_Meet_you_at_the_Graveyard_Lyrics__-MG3MFG-Xhk_140.m4a2.66 MB

آدمی که سراسرِ مغزش اشک است، چگونه از روایت‌های عادی و همیشگی حرف بزند؟

photo content