مخرب
前往频道在 Telegram
257
订阅者
无数据24 小时
-37 天
+4130 天
帖子存档
258
نشستهام تک و تنها، برابری که ندارم
سکوت من همه معناست به باوری که ندارم
صدای نم نم باران که میزند به خیابان
مرا به یاد تو میبُرد، به مادری که ندارم
"محمد علی رستمی"
258
و من دل تنگ دل تنگم
و من دلتنگ دلتنگم
برای لحظه نابی
که باشم مست آغوشت
همه غمهای دنیا را
کنم یکجا فراموشت
چو باران بر دل صحرا
بشویم قید و بندت را
دو دست خود
چو شاخی تاک
بیاویزم بر آن قد و
روم تا اوج خواهشها
و من دلتنگ دیدارم
و من دلتنگ دیدارم
258
Repost from N/a
کاش بازگشت را بهانهای بود
یا سوگ شاعر را گشایشی
کاش تشنهی شوریده در سرابی نو مینگریست
یا توفان در ساعتی سزاوار درمیرسید
به تو رشک میبرم، به تو
به تو که در سپیدهدمِ شعفْ جوان بودهای
و هرگز مجال نیافتهای
که به افسونهای نادمیده دل خوش داری
و از نقابهای دریده به شگفت آیی
چه کنم که باور کنی؟
نه مرا از نواختن پردهای نو پروایی بود
و نه نغمهگران را بر لب دریغایی
لیک ماه رخ ننمود
و هر اختری که پی افگندیم
نیک نیامد
شاید نجات در اشک بود و نمیدانستیم
شاید بیگانگیمان نشانِ بُرنایی بود
و دیوانگیمان گُواهِ دانایی
اما ای گسیخته از منّتِ تن،
ای گریخته در تمنای تداعی،
سوگند میخورم که خون تابناک تو
هم طلسم تیرهچشمان را خواهد شکست
و هم رونق دروغزنان را.
علیرضا اسماعیلپور
