ch
Feedback
پلان ۲۷

پلان ۲۷

前往频道在 Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

显示更多
未指定国家未指定类别
276
订阅者
-124 小时
-17 天
-130 天
帖子存档
اون لحظه‌ای که پولت نمی‌رسه و قیدش رو می‌زنی: (سکانسی پرتکرار از زندگیِ این روزهای میلیون‌ها ایرانی)

هر از گاهی چندتا پست می‌ذارم که یک عده لفت بدن و کانال، غربال، تمیز و خوشبو بشه.

به یاد خدانور و نیکا.

آریاییِ زیبا.
آریاییِ زیبا.

‌ از آینده خبر ندارم، اما این میزان اهمیت دادن یک انسان به دیگر انسان‌ها، روی من تاثیر می‌ذاره. مردی که از شاهنامه و آیین‌های باستانی صحبت می‌کنه، مردی که از کنارهم بودن می‌نویسه، از همدلی. قشنگه، قشنگه...

Me:🌳 • Video from Hana Schwalbe

Simplicity is key.

وقتی یکی بهتون خوبی می‌کنه و شما قدردانی می‌کنید، ماجرا فقط همین نیست که جبران کرده باشید. این رفتار شما زمینه‌ساز خوبی کردن‌های بیشتر در اون فرد می‌شه. قفلِ این زنجیر‌ه‌ی کمک کردن رو، شما شکل دادید. گاهی آدم‌ها دست از خوب بودن می‌کشن، چون تجربه‌ی قبلی، اعتماد رو ازشون گرفته و تو این اعتماد رو برمی‌گردونی؛ با دیدنِ خوبی درون‌شون و مواظبت از نمک و نمکدون.

زندگی، حتی وقتی خیلی بی‌رحم می‌شه، بازم یه راهی برای ادامه دادن پیش پات می‌ذاره؛ انگار امید، آخرین چیزیه که حاضر نیست بمیره!

من با غذا و خوراکی ازدواج کردم.

یه زندگی شاد همیشه خصوصی میمونه عمومی بشه فاتحه اش خوندس

:))))
:))))

ارتباط گرفتن با همکار و ساختن تعامل سازنده، از ساختنِ یک دوستی هم سخت‌تره. چون «دوستی» یعنی بیا باهم راحت باشیم، اوکی؟ ولی تو با ورود به محیطی که برات ناآشناست، حتی نمی‌دونی تا چه حد می‌تونی راحت یا ناراحت باشی! ولی باید بتونی به اندازه بخندی، بخندونی، سکوت و تحمل کنی، جواب بدی و مقابله کنی و... تقریبا چند سالی می‌شه که هنوز بلدش نشدم، اما جدا دارم تمرین می‌کنم، هر صبح و هر لحظه. موضوعی که درمورد خودم فهمیدم «اضطراب» هست. اضطراب من از اینجا میاد که یادم رفته زندگی گاهی یعنی فقط تفریح کردن و یاد گرفتن! جدی فکر کردم همه چیز خیلی مهمه و این کار رو برام سخت کرده. شدیدا روی دلخور نشدنِ دیگران حساسم و شدیدتر اینکه به همه‌ی جزئیاتِ منظور دیگران دقت می‌کنم که مبادا دوست‌نداشتنی باشم. شاید عجیب باشه، ولی آره. ساعت‌ها نشستم خودم رو تحلیل کردم. نیاز به آنالیز بیشتری هم دارم. باید یاد بگیرم. باید درستش کنم. و این چیزی نیست که تو از محیط بیرون کمک بگیری، بلکه باید دست به دامان زمان بشی و مدام مغزت رو با محیط جدید و آدم‌های جدید تِرِین کنی. مثلا این محیط کار جدید من که ۱۴ نفر رو شامل می‌شه مجموعا، همه نوع آدم و از همه جور رده‌ی سنی داخلش هست. هر کدوم‌شون سبک شوخی خودشون رو دارن و درمورد بعضی‌هاشون که من حتی نمی‌فهمم این که گفت الان جدی بود یا شوخی و بابت اینم حس بد به «خودم» پیدا می‌کنم، فکر می‌کنم مشکل از کج‌فهمی منه! نمی‌دونم. بارالها خودت درستش کن، واقعا دلم نمی‌خواد برای این مسائل انرژی بذارم. دوست‌دارم به قول معروف زودتر قلق‌ش دستم بیاد!

واقعا تو این وضعیت هیچ راهی نمی‌بینم جز این‌که همه به هم کمک کنیم تا از این گردنه‌ی سختی عبور کنیم. بهترین کار اینه هر کسی حسابی از خودش و عزیزانِ دور و برش مراقبت کنه.

«درد چیز عجیبی است؛ وقتی آن را به جان می‌خری و ادامه می‌دهی، دیگر فقط رنج نیست؛ تبدیل می‌شود به بخشی از چیزی که تو را ساخته است.»
پیرمرد و دریا

واقعا تنها چیزی که آرزو دارم همینه که تا قبل از هزینه‌ی بیشتر دادن، اون جمعی از مردم که خوابن یا خودشون رو به خواب زدن (کماکان که در کنارِ همه دارن از این شرایط اذیت می‌شن و به نحوی قربانی سیستم هستن)، به آگاهی دست پیدا کنن و در ساید درست تاریخ قرار بگیرن و دست از پرستشِ آزارگرشون بردارن. شاید این فقط یک رویا باشه، اما من بهش فکر می‌کنم، می‌خوامش و تلاشم رو می‌کنم.

چیزی که ما رو از هدف دور می‌کنه، همون چیزیه که سیستم سالهاست روی اون سرمایه‌گذاری کرده: چند قطبیتی. در حالی که همه توی یک کشتی هستیم و در حال غرق شدن، اما برخی منفعلن، بعضی با چکش به کشتی می‌کوبن به اسمِ نجاتش و برخی هم فدا می‌شن و هزینه‌ی آگاهی دسته‌ی دیگری رو می‌دن.

باید احساسات و هیجانات رو گذاشت کنار و یک بار و برای همیشه، برای خودمون، آینده و گذشتگان، در کنار هم باشیم. هر کسی به شیوه‌ی خودش این مبارزه رو خیلی منطقی ادامه بده. یکی با نوشتن، یکی با هنر، اون یکی با آموزش و...

از نظر خودم در صورتی که همه‌ی مردم، تاکید می‌کنم «همه» باهم متحد باشن، قشنگ خواهد بود. امیدوارم چیزی که باعث ریختن خون بیشتر می‌شه، چند دستگی و اختلاف بین خود مردم عادی نباشه.

امیدوارم همین‌طور باشه.