ar
Feedback
پلان ۲۷

پلان ۲۷

الذهاب إلى القناة على Telegram

[نور، صدا، تصویر، زندگی] رونوشت یا بازفرست پیام‌ها، بلامانع است. انتخاب آن بسته به شعور شماست. https://t.me/HarfChatBot?start=8ac8592a57f8

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
276
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
من با غذا و خوراکی ازدواج کردم.

یه زندگی شاد همیشه خصوصی میمونه عمومی بشه فاتحه اش خوندس

:))))
:))))

ارتباط گرفتن با همکار و ساختن تعامل سازنده، از ساختنِ یک دوستی هم سخت‌تره. چون «دوستی» یعنی بیا باهم راحت باشیم، اوکی؟ ولی تو با ورود به محیطی که برات ناآشناست، حتی نمی‌دونی تا چه حد می‌تونی راحت یا ناراحت باشی! ولی باید بتونی به اندازه بخندی، بخندونی، سکوت و تحمل کنی، جواب بدی و مقابله کنی و... تقریبا چند سالی می‌شه که هنوز بلدش نشدم، اما جدا دارم تمرین می‌کنم، هر صبح و هر لحظه. موضوعی که درمورد خودم فهمیدم «اضطراب» هست. اضطراب من از اینجا میاد که یادم رفته زندگی گاهی یعنی فقط تفریح کردن و یاد گرفتن! جدی فکر کردم همه چیز خیلی مهمه و این کار رو برام سخت کرده. شدیدا روی دلخور نشدنِ دیگران حساسم و شدیدتر اینکه به همه‌ی جزئیاتِ منظور دیگران دقت می‌کنم که مبادا دوست‌نداشتنی باشم. شاید عجیب باشه، ولی آره. ساعت‌ها نشستم خودم رو تحلیل کردم. نیاز به آنالیز بیشتری هم دارم. باید یاد بگیرم. باید درستش کنم. و این چیزی نیست که تو از محیط بیرون کمک بگیری، بلکه باید دست به دامان زمان بشی و مدام مغزت رو با محیط جدید و آدم‌های جدید تِرِین کنی. مثلا این محیط کار جدید من که ۱۴ نفر رو شامل می‌شه مجموعا، همه نوع آدم و از همه جور رده‌ی سنی داخلش هست. هر کدوم‌شون سبک شوخی خودشون رو دارن و درمورد بعضی‌هاشون که من حتی نمی‌فهمم این که گفت الان جدی بود یا شوخی و بابت اینم حس بد به «خودم» پیدا می‌کنم، فکر می‌کنم مشکل از کج‌فهمی منه! نمی‌دونم. بارالها خودت درستش کن، واقعا دلم نمی‌خواد برای این مسائل انرژی بذارم. دوست‌دارم به قول معروف زودتر قلق‌ش دستم بیاد!

واقعا تو این وضعیت هیچ راهی نمی‌بینم جز این‌که همه به هم کمک کنیم تا از این گردنه‌ی سختی عبور کنیم. بهترین کار اینه هر کسی حسابی از خودش و عزیزانِ دور و برش مراقبت کنه.

«درد چیز عجیبی است؛ وقتی آن را به جان می‌خری و ادامه می‌دهی، دیگر فقط رنج نیست؛ تبدیل می‌شود به بخشی از چیزی که تو را ساخته است.»
پیرمرد و دریا

واقعا تنها چیزی که آرزو دارم همینه که تا قبل از هزینه‌ی بیشتر دادن، اون جمعی از مردم که خوابن یا خودشون رو به خواب زدن (کماکان که در کنارِ همه دارن از این شرایط اذیت می‌شن و به نحوی قربانی سیستم هستن)، به آگاهی دست پیدا کنن و در ساید درست تاریخ قرار بگیرن و دست از پرستشِ آزارگرشون بردارن. شاید این فقط یک رویا باشه، اما من بهش فکر می‌کنم، می‌خوامش و تلاشم رو می‌کنم.

چیزی که ما رو از هدف دور می‌کنه، همون چیزیه که سیستم سالهاست روی اون سرمایه‌گذاری کرده: چند قطبیتی. در حالی که همه توی یک کشتی هستیم و در حال غرق شدن، اما برخی منفعلن، بعضی با چکش به کشتی می‌کوبن به اسمِ نجاتش و برخی هم فدا می‌شن و هزینه‌ی آگاهی دسته‌ی دیگری رو می‌دن.

باید احساسات و هیجانات رو گذاشت کنار و یک بار و برای همیشه، برای خودمون، آینده و گذشتگان، در کنار هم باشیم. هر کسی به شیوه‌ی خودش این مبارزه رو خیلی منطقی ادامه بده. یکی با نوشتن، یکی با هنر، اون یکی با آموزش و...

از نظر خودم در صورتی که همه‌ی مردم، تاکید می‌کنم «همه» باهم متحد باشن، قشنگ خواهد بود. امیدوارم چیزی که باعث ریختن خون بیشتر می‌شه، چند دستگی و اختلاف بین خود مردم عادی نباشه.

امیدوارم همین‌طور باشه.

‌ قشنگه :)

شما بگید.

‌ نظرت درمورد اینده چیه؟

وظیفه‌ی ما، به‌تنهایی و باهم، این نیست که درد و فقدانی رو صرفا حس کنیم و بعد تلاش کنیم اون رو کم کنیم، بلکه اینه که بفهمیم این حوادثِ تحول‌ساز، چه چیزی رو می‌تونه درونمون بیدار می‌کنه.

باشد که آگاه و بیدار و هوشیار باشید!

اون فقط یه رهگذر بود...

با رسیدن قیمت دلار به ۲۵۲هزار تومن، دستمزد پایه نیرو کار در ایران به ۶۴ دلار سقوط کرد! آخرین بار سال ۱۳۵۴ حقوق نیروی ساده این میزان بوده، ولی با توجه به تورم جهانی، ارزش اون حقوق در اون زمان، چیزی حدود ۳۷۸ دلار بود! با این حساب در ۱۰۰ سال گذشته چنین درآمد پایینی بی‌سابقه هست. • Amir Mokhtari

این نامه تقدیم به تو عزیزم. سوگند به خون تو. سوگند به خونِ هزاران زنی که چند هفته بعد از انقلاب، در تهران و شهرهای دیگه علیه اجباری‌شدن حجاب تظاهرات کردن و توسط حکومت سرکوب و کشته شدن (اسفند ۱۳۵۷)، سوگند به خونِ ۳۰۰هزار نفر جوان کشته شده در جنگ ۸ ساله (۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷)، سوگند به خونِ ۵۰۰۰ زندانی سیاسی که پس از آتش‌بسِ جنگ، به دستور خمینی در حالی‌که دوره‌ی محکومیت‌شون تموم شده بود، در دادگاه‌های چند دقیقه‌ای اعدام شدن (۱۳۶۷)، سوگند به خونِ دانشجویان کشته‌شده‌ی تهران در خوابگاه (تیر ۱۳۷۸)، سوگند به ۱۵۰۰ نفر کشته و بیش از ۳۰۰ بازداشتی معترض به گرونی بنزین (آبان خونین ۱۳۹۸)، سوگند به خون ۵۰۰ کشته و قسم به اشک هزاران بازداشتی در قیام زن، زندگی، آزادی، سوگند به خون مهسا، نیکا، سارینا (شهریور ۱۴۰۱)، سوگند به خونِ پنجاه‌هزار کشته از جنس کودک و پیر و جوان در دی ماه ۱۴۰۴ که تنها فریادشون رفاه بود و رفاه، و سوگند به خونِ هزاران هزار انسانِ قربانی سیستم فاسد اسلامی ایران در تمامِ این ۵۰ سال.

موفق شدن، تعداد کمی هدف می‌خواد؛ و بی‌نهایت تمرکز.