مکتوباتِ زن آقا...☫
前往频道在 Telegram
زنآقا تعریف نیست؛ شهرتِ منه. و اینجا، حرفها مکتوب میشوند با چاشنیِ روزمره. ناشناس: https://t.me/HarfChatBot?start=1f81bf5d1688
显示更多未指定国家未指定类别
233
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+230 天
帖子存档
فرصتی برای دوست داشتن
و دوست داشته شدن؛
به قامتِ یک دقیقه،
و به گسترهی تمامِ عمر.
فرزندان عزیزم؛ ببخشید که از الان به نوه هام "چشم"میگم اما درمورد شما حرفی ندارم که بزنم.
حتی خیلی چیزا رو هم براتون تعریف نمیکنم، که پرو نشید.
جلویِ آیینه داشتم به روزی فکرمیکردم که پنجاه سالمه؛
واین روزا رو دارم برایِ نوههام تعریف میکنم.
به پدربزگِشون اشاره میکنم ومیگم؛ زندگیم وقتی قشنگ شد که اومد تا باهم همه چیو بسازیم.
شرایط اینجوریه که؛
مامانم همزمان که داره جهیزیه منو میچینه، کارای شبچلهی اون یکی رو هم انجام میده، و در همون حین تاریخ عروسی اون یکی دیگمون رو هم داره مشخص میکنه.
یک ساله خونهی ما رسماً از حالت «خونه» خارج شده و تبدیل شده به سالن برگزاری مراسم؛
یا بلهبرونه، یا خواستگاریه، یا پاگشایی و عقده،
یا ما شبچلهای میبریم، یا یکی داره شبچلهای میاره.
