ar
Feedback
‌ ‌ ‌𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗇 𖦹𓂃

‌ ‌ ‌𝗂𝗇𝗍𝗈 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗎𝗇 𖦹𓂃

الذهاب إلى القناة على Telegram

ARMY by heart 💜 방탄 soul 🕊 keep shining! @Mniatyybot

إظهار المزيد
249
المشتركون
-124 ساعات
+57 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
نتت رو عوض کن

برای من باز نمیشههه کمککککک

ام وی هم منتشر شد خاک تو سرم کنن

از اونجایی که تا صبح بیدار بودم تازه بیدار شدم جرم ندید

این پیام رو فور کنید + آیدی بزارید به اکانتتون نمره بدم و یه آهنگ پیشنهادی برای پروفایلتون بدم.
جوین باش

چرا برام با ارزشه؟
من از تاریکی هام میگم ، ولی اون بازم جوری رفتار میکنه انگار خورشیدم

sticker.webp0.17 KB

ماچت کردمم هزار بار قلبمم

تو درد منی... و چه غم‌انگیز است که می‌خواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم
+1
تو درد منی... و چه غم‌انگیز است که می‌خواهم از خودِ درد برای خودش بگویم فقط یک قول به من بده. اگر روزی دوباره یکدیگر را دیدیم اگر میان ما چیزی جز خاکسترِ خاطره‌ها باقی نمانده بود و اگر حتی از یکدیگر متنفر بودیم مرا محکم در آغوش بگیر آن‌قدر محکم که قلبم فراموش کند سال‌ها از تو دلخور بوده است آن‌قدر محکم که برای چند ثانیه باور کنم بعضی آدم‌ها برای ماندن آمده بودند نه برای تبدیل شدن به یک دلتنگیِ همیشگی ماه من... سال‌ها تو را ماه صدا می‌کردم و نمی‌دانستم تمام این مدت به آسمانی خیره شده‌ام که هرگز سهم من نبوده است

اگر میدونستم روز بعد، دلب‍‍ـسته‌ی سـوگ‌ت میشم قـلب کبـودت رو عمیـق تر میبـوسیدم.. شاید گـرمای لـب های قـلبت میتونست لیلی سیـاه نیـمه جون شـده‌ی روحـت رو از مـرگ من‍ـصرف کنه.

◽️همـه چیـز غیـࢪ‌‌ از چشـم هایـت در آلن ، همه چیز گریه میکُنَد غیر از چشم هایش دست های معمولیه ساده ی بی رَگَش شونه های معمول
◽️همـه چیـز غیـࢪ‌‌ از چشـم هایـت
در آلن ، همه چیز گریه میکُنَد غیر از چشم هایش دست های معمولیه ساده ی بی رَگَش شونه های معمولیه بدون ترقوه اش در آلن ، بلوز های سیاه تا سفیدی که میپوشد همواره با خاکه غم گریه میکند انگار که او عروسک کوکی ای بوده که برای همیشه کنج خونه ای خاک خورده است نگاهش میکنم ، خسته است اما نمیگوید می‌خواهد بخوابد اما نه در تخت خوابش یک گور احتیاج دارد به اندازه تنش می‌خواهد بخوابد من این را در چشم های پاره تنم می‌خوانم .

نگاهش میکردم ، و اون هرشب به رگ های آبیه دستش نگاه میکرد انگار هرشب با چشم های تیزش آنها را میبرید و صبح ها دوباره بخیه میزد انگار هرشب میمرد و صبح ها دوباره بیدار میشد گاهی دلش میخواست چیزی را بشکند کمی مرا بزند داد بکشد یا کسی را جر بدهد اما فقط در تخت خواب دراز میکشید یواشکی قرص های آبی را بالا می‌انداخت پتو را تا فرق سرش بالا میاورد و می‌خوابید در آلن همه چیز گریه میکرد غیر از چشم هایش چشم هایش بسته می‌شدند و او می‌خوابید ...
 ◽️ بخشی از : اسـیـࢪ‌‌زادہ ‌

‌ « بـعد از حبـس ابـد ، دࢪ‌‌یـا فقـط یہ عڪسہ » ‌ . . . “ ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ
‌ « بـعد از حبـس ابـد ، دࢪ‌‌یـا فقـط یہ عڪسہ » ‌ . . . “ ᴹᵃʸ ᵗʰᵉⁱʳ ᶜʰⁱˡᵈʳᵉⁿ, ᵒⁿᶜᵉ ᵗʰᵉʸ’ᵛᵉ ˡᵉᵃʳⁿᵉᵈ ᵗᵒ ˢᵗᵃⁿᵈ, ᵈⁱᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᵖˡᵃᵍᵘᵉ ᴬⁿᵈ ᵐᵃʸ ᵗʰᵉʸ ᵇᵉ ˢᵗʳᵘᶜᵏ ᵇʸ ᵗʰᵉ ʷʳᵃᵗʰ ᵃⁿᵈ ʳᵃᵍᵉ ᵒᶠ ᵗʰᵉ ᴬˡᵐⁱᵍʰᵗʸ, ˢᵒ ᵗʰᵃᵗ ᵗʰᵉ ᶜᵒᵘʳᵃᵍᵉ ᵗᵒ ʷᵃˡᵏ ⁱⁿᵗᵒ ᵗʰⁱˢ ʷᵒʳˡᵈ ⁱˢ ᵇᵘʳⁱᵉᵈ ʷⁱᵗʰ

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤПельмениㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚‌ ? ? ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ‌ ¡ ¡

اخ اخ اخ ....💔