ar
Feedback
کَرَمُ‌الْفِداء

کَرَمُ‌الْفِداء

الذهاب إلى القناة على Telegram

حبّ الحسین هُوَ الحیاة . . .

إظهار المزيد
1 194
المشتركون
-724 ساعات
-297 أيام
-10030 أيام

جاري تحميل البيانات...

القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+49
في 4 قنوات
أغسطس '26
+195
في 31 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+315
في 72 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+350
في 76 قنوات
Get PRO
مايو '26
+86
في 45 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+3
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+2
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+371
في 114 قنوات
Get PRO
يناير '26
+149
في 79 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+478
في 160 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+315
في 71 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+381
في 91 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+686
في 72 قنوات
Get PRO
أغسطس '250
في 57 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+3
في 79 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
29 سبتمبر0
28 سبتمبر0
27 سبتمبر0
26 سبتمبر0
25 سبتمبر0
24 سبتمبر+24
23 سبتمبر0
22 سبتمبر0
21 سبتمبر0
20 سبتمبر+2
19 سبتمبر0
18 سبتمبر0
17 سبتمبر0
16 سبتمبر+2
15 سبتمبر+1
14 سبتمبر0
13 سبتمبر+2
12 سبتمبر+1
11 سبتمبر0
10 سبتمبر0
09 سبتمبر+1
08 سبتمبر0
07 سبتمبر0
06 سبتمبر+3
05 سبتمبر+3
04 سبتمبر+1
03 سبتمبر+1
02 سبتمبر+2
01 سبتمبر+6
منشورات القناة
آن کس که بخواهد ، مي‌تواند .. انسان تا وقتی که خودش نخواهد تصمیم بگیرد ، دیگران و حتی شرایط هم نمی‌تواند او را وادار به کاری کند . همه چیز دست اراده و تصمیم گیری ِانسان است ؛ . استاداسماعیل‌رمضانی .

2
لا يوجد نص...
52
3
منت بر سرم بزارید برای مادرم یه حمد شفا بخونید
38
4
‌ سلام بابا کرونا گرفته بود، منم خیلی قبلا بابایی بودم و روحیه‌م داغون بود حالا بابامم حالش خیلی بد نبودا، ولی خب بعد یه روز نشسته بودم توی اتاقم یهو توی روبیکا یه کانالی دیدم، درست یادم نیست فکر کنم اسمش خوشتیپ آسمانی بود، مال شهید بابک نوری هریس . چند وقت من این کانال رو دنبال می‌کردم تا اینکه اوایل آبان یه شب خواب این شهید رو دیدم صبحش بیدار شدم انقدر گریه کردم و اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود : پس حجابت چی ؟ اوایل از این هد خوشگلا، پاپیونیا میزدم، بعد طلق می‌ذاشتم، بعد چادر سر کردم اما اعتماد به نفس اینکه همه جا سرم کنم رو نداشتم توی همون حین یه رمان می‌خوندم، دختره داشت تغییر می‌کرد، داشت چادری میشد، خیلی تأثیر داشت که نترسم و اعتماد به نفس داشته باشم . الان الحمدلله ۴ ساله توفیق دارم چادریم ؛ به نظرم توی اون لحظه اصلا اصلا به اینکه طرف مقابل چه فکری می‌کنه اهمیت ندید، بعدش عادی میشه و البته توکل کنید به خدا و توسل کنید به خانم فاطمه زهرا (س) .. و اینکه یادتون باشه، چادر سر کردن تازه اول راهه 🙂✨
30
5
بعدا کامل تر درموردش صحبت میکنیم ولی نظرمو بگم حجاب دنیایی از زیبایی هاست که فقط بسته به نوع پوشش نیست و علاوه بر اینکه تو نشون میدی که داری با پوششت به کلام خدا احترام میزاری در کنارش خودت هم ارامش بیشتری میگیری و از این عمل لذت میبری..
31
6
حجاب در نگاه اسلامی فقط «مو پوشاندن» نیست؛ یک مجموعه از نگاه، رفتار، پوشش و حدود رابطه با دیگران است.
60
7
خیلی خوبه که خوشت از حجاب میاد و از چادر وایب خوبی میگیری و دوست داری توهم اونجوری باشی .. ولی تو اول باید بدونی چرا قراره حجاب داشته باشی یا بدونی چرا بهضی از مراجع چادر رو حجاب کامل و برتر میدونن
37
8
چند نفرِ ما سوره نور رو با معنی خونده؟
38
9
ما خیلی ذهن رو دست کم گرفتیم خیلی
43
10
تویی که کم حجاب هستی اول حجابت رو کامل کن بعد کم کم برو سمت چادر .. وقتی از خودت توقع داری یهویی چادر بشی مطمئن باش ذهنت سریع حرفای بقیه و نگاه های بقیه رو بهت یادآوری میکنه و باعث میشه تو از اینکار منصرف بشی
43
11
خیلیا کم حجاب هستن و دوست دارن چادری بشن ولی از نگاه و حرفای بقیه میترسن چرا؟ چون به حرف بقیه بیشتر اهمیت میدن تا حرف اون بالایی
45
12
دوست دارم یه روز کامل درمورد حجاب صحبت کنیم بعد بریم سراغ چادر
47
13
یکم شد یک ساعت ببخشید
47
14
یکاری دستمه یکم دیگه جواب میدم
59
15
لا يوجد نص...
58
16
بقیه خانومای اینجا چجوری چادری‌ شدن؟ اگه داستانی داره خوشحال میشیم بشنویم
59
17
الحمدالله کما هو اهله
61
18
‌ سه سال بود تقریبا مذهبی شده بودم ظاهرم‌نه ولی باطنم مذهبی بود و هیئت اینا میرفتم سه سال کربلا رفتنمون اصلا جور نمیشد همه چی اوکی بود ولی آخرین لحظه یه چیزی میشد که نمیشد بریم سال آخر دیگه واقعا داغون بودم و توی هیئتی که میرفتم، دخترا یه حلقه سینه زنی تشکیل میدادن و من همیشه خجالت میکشیدم برم پیششون و سینه بزنم. همیشه از دور نگاه میکردم. یه شب که درباره اتفاقات بعد عاشورا و اسرای کربلا و حضرت زینب بود، منم دلو به دریا زدم و رفتم اونجا و برای اولین بار توی هیئت اشک ریختم و تو همون حال به امام‌حسین قول دادم‌ که اگه بریم کربلا، چادری بشم. حالا گذشت و بازم هیچی جور نبود برای رفتن مون. یه شب دیروقت رفتیم گلزارشهدا. برخلاف همیشه یه گوشه کز کردم و حالم اینجوری بود که با همه قهرم. هیچ دعایی نخوندم و هیچ کاری نکردم. تااینکه موقع رفتنمون، توی دلم بدون‌اینکه حتی کلماتو به زبون بیارم با حالت التماس گفتم خب شما که شهیدید و همنشین امام حسین. چی میشه شما یکاری بکنید؟ اتفاقا قشنگ‌یادمه که شب جمعه بود و فرداش کلاس جبرانی زبان داشتم. صبح با صدای مامانم که میگفت میخوای بریم کربلا؟ بیدار شدم. و تو یه روز همه چی جور شد و آماده شدیم و صبح کله سحر حرکت کردیم سوی کربلا. و الان من چهار ساله چادری ام.
67
19
بهش فکر کنیم ..
61
20
تو مسجد کوفه ستون سوم که مقام امام سجاد علیه‌السلام هست تو قسمتی از اعمالش گفته : «أَنْتَ اللهُ الَّذِي سَجَدَ لَكَ شُعَاعُ الشَّمْسِ وَنُورُ الْقَمَرِ وَظُلْمَةُ اللَّيْلِ وَضَوْءُ النَّهَارِ وَخَفَقَانُ الطَّيْرِ» یعنی: «تو آن خدایی هستی که پرتو خورشید، نور ماه، تاریکی شب، روشنایی روز و تپش و بال‌زدن پرندگان برایت سجده می‌کنند.» اینجا حتی حرکت و بال‌زدن پرنده در برابر خداوند به سجده تعبیر شده؛ یعنی اگه از این دید نگاه کنیم، یه پرنده می‌تونه از خیلی از آدمایی که نماز نمی‌خونن و سجده نمی‌کنن، جلوتر باشه...
98