باگ نویس فعلی، کشاورز آینده
الذهاب إلى القناة على Telegram
OLD: SomeRegularBPDguy Everybody is welcomed to join 🦖 -Do you think God stays in heaven because he too lives in fear of what he's created? برای درخواست جوین شدن به چنلتون پیام ندین🙏🏻 http://t.me/BluChtBot?start=61a5a807bcd5aa8a8949
إظهار المزيد109
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from Divane nevesht
تو شیراز وقتی یه غذافروشی(انواع مختلفش) خوب نباشه اینقدر جایگزین زیاااااد داره که فلفور بسته میشه. ولی تو شهرستان یه غذا فروشی متوسط تا سالها میبینی به کارش ادامه میده!
اصلا بعضی وقتها میگم مثلا باید فست فود خوب خورده باشی که تشخیص بدی این بده
باید پیتزا ایتالیایی خوب خورده باشی که هر آشغالی دستت ندن به اسم پیتزا ایتالیایی.
حالا اینو تعمیم بده به همه چیزهای زندگی. تا وقتی یه کیفیت بالا رو تجربه نکرده باشی نمیتونی تشخیص بدی اینی که الان تجربه میکنی چیه خوبه یا بده…
تجربه های زیسته به تو این هدیه رو میدن که زندگی رو تو کیفیت های مختلف تجربه کنی و تشخیص بدی کدوم خوبه کدوم نه.
Repost from N/a
یه روزی اون آدم کوچولو که توی تو بود، کلی ایده تو ذهنش داشت، صاحب نظر بود. ولی الآن به لطف مدیا، به لطف جهان پر سرعت امروز، به لطف نارسیسیزم فراگیر، به لطفِ هر چی زودتر منو ببینها، به لطف هر چی زودتر تاییدم کنها، تو شدی یه آدم موج سوار که از سلایق شخصی خودش خیلی فاصله گرفته. شدی یه آدمِ همیشه موافق. شدی کسی که به خودش شک کرد و خواستههای خودش واسش بیارزش شدن. فقط چیزی از نظرت ارزشمنده که تایید بقیه رو با خودش بیاره.
و من بعد 7 سال تازه باید بفهمم...💔
https://www.nme.com/news/music/liverpool-band-hers-died-tour-us-2468466
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
وقتی سالها با اضطراب، سوگ یا تروما زندگی کردی، درمان و بهبودی میتونه خیلی ترسناک باشه. چون باید نسخهی آشنای قدیمی خودت رو رها کنی و با نسخهی غریب و جدیدی از خودت روبرو بشی.
Repost from The Harmonic Mind
گاهی فرد میخواهد از کنترلگری رها شود، ولی گاهی برای رها شدن هم یک سیستم کنترل بسیار بزرگ میسازد.
Repost from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
هر بار که از چیزی فرار میکنی، ذهنت فکر میکنه اون چیز واقعاً خطرناک بوده. بهمرور، ترست بزرگتر از خود اون موضوع میشه؛ تا جایی که ترس جاش رو به ناتوانی میده. دیگه نمیترسی، چون دیگه اصلاً خودت رو در حد اون کار نمیبینی.
Repost from فروید و روانکاوی
فروید و میلِ سرکوبشده
فروید به ما یادآوری میکند که انسان همیشه آن چیزی نیست که آگاهانه میخواهد.
میل، اگر با ممنوعیت، اخلاق، تربیت، قانون یا اقتدار بیرونی و درونی روبهرو شود، لزوماً نابود نمیشود؛ ممکن است به ناخودآگاه رانده شود. این همان چیزی است که فروید آن را سرکوب (Verdrängung) مینامد.
اما مسئله از اینجا پیچیدهتر میشود:
آنچه سرکوب میکنیم، ممکن است به شکلی دیگر بازگردد.
میلِ جنسی، خشم، پرخاشگری، حسادت، میل به قدرت یا حتی میل به تخطی، ممکن است مستقیماً اجازهی ظهور پیدا نکند؛ در عوض در رؤیا، لغزش زبانی، نشانهی رواننژندانه، وسواس یا رفتارهای بهظاهر بیربط خود را نشان دهد.
اما یک گام دیگر هم وجود دارد:
گاهی انسان فقط میلش را سرکوب نمیکند؛
بلکه بهتدریج خودِ سرکوب را به میل تبدیل میکند.
یعنی چه؟
کودکی را تصور کنید که بارها میشنود:
«این را نخواه.»
«این فکر را نکن.»
«این خشم زشت است.»
«این میل ممنوع است.»
در آغاز، یک میل وجود دارد و یک مانع در برابر آن.
اما با درونیشدنِ ممنوعیت، ساختار پیچیدهتر میشود:
میل 👇🏻
ممنوعیت 👇🏻
سرکوب 👇🏻
درونیشدن ممنوعیت 👇🏻
میل به سرکوب
اینجا دیگر «من» صرفاً قربانیِ یک ممنوعیت بیرونی نیستم؛
من خودم به عاملِ اجرای آن ممنوعیت تبدیل میشوم.
به تعبیر فرویدی، بخشی از اقتدار بیرونی میتواند در ساختار روان درونی شود و به صورت فرامن (Über-Ich) علیه امیال «من» عمل کند.
و اینجاست که پارادوکس آغاز میشود:
ممکن است انسان از چیزی لذت ببرد که ظاهراً از آن متنفر است؛
نه از خودِ میل، بلکه از ممنوعکردن، مجازاتکردن و سرکوبکردنِ آن میل.
گاهی حتی هویت فرد حول همین مبارزه ساخته میشود:
«من کسی هستم که نباید چنین میلی داشته باشم.»
اما همین «نباید»، میل را دائماً در میدان روان حاضر نگه میدارد.
پس سرکوب همیشه به معنای حذف میل نیست.
گاهی سرکوب، شیوهی دیگری از تداوم میل است.
میل سرکوبشده میتواند در هیئت دشمن، گناه، وسواس، ممنوعیت، اخلاقگرایی افراطی یا حتی نفرت از میل خودش را بازتولید کند.
و شاید یکی از پرسشهای رادیکال روانکاوی همین باشد:
آیا واقعاً از چیزی که میگوییم «نمیخواهیم»، رهایی یافتهایم؛ یا فقط شکلِ خواستنِ آن را تغییر دادهایم؟
Repost from N/a
از کجا بفهمم ارزشهای من سالمه و ناشی از درونی شدن هنجارها و بایدها و نبایدها نیست؟
شاید سادهترین راه فهمیدنش اینه که بدونی ارزش سالم معمولاً تورو به سمت خودش دعوت میکنه؛ اما سوپرایگوی بیمارگونه به تو دستور میده و برات اجبار میسازه.
مثلا:
من باید موفق باشم و اگر نباشم ادم بیعرضهای هستم.
درحالی که اگر موفقیت یه ارزش باشه، تو حتی با شکستهات هم راحتی و بخشی از مسیر میدونیش.
#نصیحت
دوستان ماشین میخواین بگیرین
اگر موتور ef7 داره، از پونصد هزار کیلومتریشم رد نشین
مگر نو و صفر بخواین بگیرین که اونم حسابی باید بهش برسین نهایت 5 سال براتون کار بده
دست دو بخواین بگیرین، تا ناموس تو خرجین🥰
