ar
Feedback
صِفرِ‌مَن!

صِفرِ‌مَن!

الذهاب إلى القناة على Telegram

𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝒕𝒐 "𝑺𝒆𝒇𝒓𝒆 𝑴𝒂𝒏"𝑪𝒂𝒇𝒆؛ 𝑻𝒉𝒆 𝒄𝒂𝒇𝒆 𝒊𝒔 𝒐𝒑𝒆𝒏 ...🤎! خانوم‌صفرے‌ڪہ‌دلش‌نمے‌خواد‌از‌هویتش‌چیزے‌بگہ @Miss_zero_bot حُجره‌ی‌خانومِ‌صِفر @Zero_artiste یوتیوب صِفرِمَن! https://youtube.com/@sefre_man

إظهار المزيد
إيران146 703الفئة غير محددة
Buy Ad
226
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+57 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
صدای او ناجیِ من است!

سوبحان الله چجوری سین نمی‌زنید ولی واکنش می‌دید؟

برنامه ریزی کردم و ذوق دارم تبریک

واقعا هیچوقت نفهمیدم که چرا پاهام موقع راه رفتن تصمیم می‌گیرن خواب برن مگه تو در حال فعالیت نیستی؟ چجوری می‌خوابی؟

واکنش من :

مامانم میگه خودتو برای آخر هفته آماده کن

منم هستم✨

میاید از شنبه یه کاری بکنیم؟ مثلا ۱۰۰ روز خوشحالی بنویسیم؟ یا عادت مطالعه رو شروع کنیم‌؟ یا شکرگزاری کنیم‌؟ چمیدونم ورزشو شروع کنید؟غر نزنیم ؟کاری کنیم و شروعش کنیم؟

اگه قضیه‌اش رو نمی‌دونید

گل گلی نخند من فقط اسمشو آوردم

فیلم‌هام شهاب حسینی بارون شدن

چقدر زیبا و دلنشینه خیلی ممنونم ازتون✨

از نشئگی واژه‌ها منِ بی او در خودم گم شده‌ام؛ آن‌قدر که زندگی در سیاه چاله نیمهِ‌شب بر نقطه‌صفرِمَن سکوت کرده است. من بیگانه نورم در میانِ سطرهایی که هر شب با کلمات آشفته‌ی ذهنم نوشته می‌شوند. یاسِ آبی میان دفترِ آبی کاربُنی خاطراتم خشکیده است و من، منِ خودم، با چوب‌های علاقه‌ام کتابخانه کوکو را در گوشه‌ای از قلبم بنا کرده‌ام؛ جایی برای صحبت های خصوصی و دفترچه خاکستری خاطراتی که هیچ‌کس از آن‌ها خبر ندارد. یادداشت های روی میز هنوز مانده‌اند؛ کنار یک قلب سرد که روزی گرم‌ترین جای جهان بود. در مه‌گون شب، پسری در میان نی زار را دیدم؛ مثل آلندی دور در اقلیم گمشده‌ای که سال‌هاست مطرود مانده. او با بیست‌وچهار ساعتِ ذهن خود در جست‌وجوی قوت قلبی بود و من، در انعکاس نقره‌گون شب، فروغ کوچکی را هنوز برای دوست داشتن نگه داشته بودم. شاید عشق، همان فرکانس نامرئی باشد؛ همان بوی نرگس بارون خورده که از دور می‌آید و نخستین پژواک آن در آسمان، مثل سها سِتاره‌‌ای‌کَم‌نور‌ آرام می‌لرزد. بعد، ناگهان دنیای این روزای من با آواز نی از خواب بیدار شد؛ آوازِ نازک خیال زیر ماه دوران که از پشت هاله‌ای از نور به گوش می‌رسید. آیه های دل آرام‌آرام بر مه سار شب نشستند؛ و دخت شب با عطر بابونه از کوچه‌های خاطره گذشت. و من فهمیدم گاهی تمام این راه، از نشئگی یک واژه آغاز می‌شود و به یک حقیقت ساده می‌رسد: آدمی باید از میان تمام شب‌های خودش بگذرد تا سرانجام به رهایی برسد. 🕊️🤍
_ارغوان"دختر شعر"

Repost from The 23yr Lawyer
«زنده‌شور» رو دیدم و کل مدت فیلم گریه کردم.با خودم فکر می‌کنم: من با چه روحیه‌ای این شغلو انتخاب کردم و گرایش موردعلاقم جزا و جرم شناسیه؟یه جا بهرام افشاری به کسی که تازه وارد این کار شده می‌گه: «فکر کردی دوبار بگذره عادت می‌کنی؟ فقط بدتر می‌شه، هر شب خواب و خوراکو ازت می‌گیره.» و فکر می‌کنم واقعاً بعضی چیزها هیچ‌وقت عادی نمی‌شن. اینکه یک آدم جلوی چشم تو بره بالای طناب دار، چیزی نیست که بشه بهش عادت کرد.آخرش هم می‌گه: «حکمشو یکی دیگه می‌ده، ولی عذاب وجدانش مال ماست.»چقدر سخته بین «اجرای قانون» و «انسان موندن» تعادل پیدا کنی.

اول خدا بعدا خودم بعد خانواده

روزام مفید می‌گذره درس خوندن بیشتر بهم احساس مفید بودن میده سعی دارم بتونم بیشتر بخونم

Repost from ᴅᴇʟᴠᴀɴ
با هرکی مثل خودش؟ امکان نداره من بتونم انقد ارزون و بی شخصیت باشم.

یعنی چی؟