ar
Feedback
فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر

فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر

الذهاب إلى القناة على Telegram

He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot

إظهار المزيد
إيران195 733الفئة غير محددة
74
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
دارم می‌رم که اولین کلاس تدریسمو داشته باشم. نرینم صلوات.

11 - Heaven - Depeche Mode (320).mp39.59 MB

به تنها غمی که احتیاج دارم، غمِ مهاجرته. یکی از روزهای پاییزی اتاق و وسایلم رو جمع کنم و با یه چمدون کوچیک از خونه برم. قطره‌های بارون روی شیشه تاکسی با ریتم خاصی ضربه بزنه و من هر لحظه از خونه دورتر و به آیندم نزدیک‌تر شم. سعی کنم اشک‌هایی که ناخودآگاه توی چشمام جمع میشه رو پنهان کنم و به این فکر کنم که دیگه هرگز به جز تعطیلات به این خونه برنخواهم گشت.

نیاز به یکی دارم که دقیقاً همون چیزاییو دوست داشته باشه که من دوست دارم. مثلاً اونم عاشق شنا باشه. و با هم همیشه بریم شنا. با هم قرار بذاریم مثلاً روزای فرد، فلان سانسِ فلان استخر رو شرکت کنیم. و هر روزِ فرد من اونجا باشم و اون هم اونجا باشه و مطمئن باشم که روز فردِ بعدی هم اون رو همونجا خواهم دید. یا مثلاً اونم عاشق همون سبکی از آهنگ باشه که من می‌پسندم. و هر بار براش از Soen و Citizen Soldier آهنگ بفرستم و اونم از Five Finger Death Punch و Poets of the Fall برام بفرسته. و با هم بهشون گوش کنیم و بدونیم که دیگری هم قلباً و یقیناً ازشون لذت می‌بره.

دقیق نمی‌دونم چطور، اما باید یاد بگیرم با خودم مهربون‌تر باشم.

خیلی تو استخر جون کندم. نزدیک بود غش کنم. ولی بالاخره این ماهیچه‌ها رو کی باید بسازه؟ (سه ماهه دارم می‌رم استخر یک دانه ماهیچه هم نساخته‌ام)

من آدم سانتیمانتالی نیستم. درونم از این همه لبخند زدنای الکی و حرفای مثبت توخالی حالم به هم می‌خوره ولی همچنان انجامشون می‌دم چون چیزیه که بهش عادت دارم. چون بقیه از اول من رو همینطوری دیدن و حالا انتظار دارن تا ابد من رو همینطور ببینن.‌ آیا می‌تونم تا بی‌نهایت ادامه‌ش بدم؟ مسلماً نه. ولی الان توانایی درست کردن این جنگ ذهنی رو برای خودم ندارم. الان فقط می‌خوام یه لحظه احساس غرق شدن نکنم؛ هر چند، بعید می‌دونم حالا حالا ها به نقطه‌ای از زندگیم برسم که مجبور نباشم برای هر دم و بازدم با خودم پیکار کنم.

در واقع ما از اشتباه کردن نمی‌ترسیم. از اینکه بعد از اون اشتباه، توسط دیگران قضاوت بشیم می‌ترسیم.

راستش زودتر از اونی بود که انتظارشو داشتم. سرم با کلاس رانندگی گرمه. فعلاً بهم دو تا کلاس دادن واسه ترم جدیدشون. تا ببینیم چی می‌شه.

بچه‌ها حدس بزنین چی؟ از آموزشگاه زبانی که کلاس TTC رفته بودم بهم پیام دادن که فردا برم واسه توضیحات راجع به کلاس‌ها و استخدام. از پسفردا هم برم تدریس!

متاسفانه زیادی سگ‌جونم. در هر موردی.

آناتومی زنانه تقریبا همیشه با شرمندگی همراه بوده. کلمه‌ی لاتین Pudendum یک اصطلاح پزشکی برای اندام تناسلی زنانه‌ست؛ به معنای شرمنده بودن. این موضوع مهمه. نه بخاطر اینکه عضوی رو که تقریباً نصف جمعیت کره‌ی زمین دارن بدنام کردیم. بلکه مطالعات نشون دادن افرادی که درمورد واژن خودشون حس شرمندگی و بدی دارن، احتمالاً لذت رابطه‌ی جنسی رو کمتر می‌چشن و هنگام بروز مشکل برای مراقبت های پزشکی اقدام نمی‌کنن. شرم دراین مورد برای سالها دانش‌ مارو محدود کرده بود و اطلاعات موجود حاصل تفکرات جوامع مردسالارانه‌ای بود که بدون دخالت زنان انجام می‌شد. (در عکس مشاهده میکنید‌: دستورالعمل های مامایی سال ۱۹۰۴)

Broken Seether Amy Lee (Evenesence).mp35.73 MB

به معنای واقعی کلمه من ۵۰ درصد مواقع:
به معنای واقعی کلمه من ۵۰ درصد مواقع:

امروز خیلی یهویی یاد این ویدیو افتادم. شما هم بیفتین. پ.ن ۱: ترجمه‌ی خودم‌ساز ویدیو یه راست زیرش هست. لذت ببرین. پ.ن ۲: چاکر همیشگی جناب میلر. گل از سخنانش می‌باره.

16 - Where Butterflies Never Die - Broken Iris (320).mp37.78 MB

از قصد راه طولانی‌تر رو انتخاب می‌کنم تا دیرتر به خونه برسم. ترجیح می‌دم بیشتر راه برم چون تظاهر به خوب بودن انرژی بیشتری می‌خواد.

دلم می‌خواد روزی برسه که عجله نکنم. بند کفش‌هام رو آروم ببندم. نپتون نذارم. بذارم چایی دم بیاد. لواش از یخچال در نیارم. سنگک بخرم. بذارم کند پیش بره همه چی. دلم می‌خواد بشینم لب پنجره، آسمون رو ببینم. تک پرنده‌ی رها شده تو آسمون رو ببینم (آخ اگه ببینم) آدما رو ببینم؛ ببینم هرچند اگه اونا من رو نبینند. بشینم تو پارک و منتظر کسی نباشم و هروقت صندلی خیلی سرد شد. بلند شم. برم بالای کوه و وقتی گفتن کی بر می‌گردی؟ بگم انشالله هروقت خدا بخواد. دلم می‌خواد یه کتاب رو انقدر آروم بخونم که سال‌ها طول بکشه و مهم نباشه برام چندتا خوندم. چقدر خوندم. دلم می‌خواد درگیر فرایند شم و آغاز و پایین رو بسپارم به باد. گلی بکارم و با هم زیر نور مکث کنیم و قدمون بلند شه. یا اصلا مکث کنیم و قدمون بلند هم نشه، ولی نور رو درک کنیم. دلم می‌خواد روزی برسه که دیگه عجله نکنم. به ایستم و کمی خیره بمونم. خیره و تنها خیره. خموش و تنها خموش. کند و تنها کند. آخر، زندگی نه آنقدرها خبر‌ناک است که برایش جوش بزنم و نه آنقدرها بی‌ارزش که رهایش کنم. می‌دانی که از چه حرف می‌زنم؟

تماشای هر شوی Jon Stewart = تراپی