𝑴𝒊 𝑹𝒆𝒇𝒖𝒈𝒊𝒐
الذهاب إلى القناة على Telegram
607
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
-130 أيام
أرشيف المشاركات
607
مهربانی بسیاری از انسانها از سر ناتوانی است، حقیقت پنهان انسانها در قدرت آشکار میشود.
چنین گفت زرتشت - فردریش نیچه
607
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو درهاله ی راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
فروغ فرخزاد
607
من از آن قماش آدمها نبودم که توهینها را ببخشم ، ولی سرانجام همیشه آنها را فراموش میکردم و آن کس که گمان میکرد از او متنفرم ، وقتی میدید لبخندزنان و با رویی گشاده به او سلام میکنم ، باورش نمیشد و دهانش از حیرت باز میماند...
سقوط / آلبر کامو
607
وقتی چیزی مرا رنج میداد
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمیزدم
خودم در موردش فکر میکردم
به نتیجه میرسیدم و به تنهایی عمل میکردم
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه
بلکه فکر میکردم که انسانها در آخر باید
خودشان، خودشان را نجات بدهند.
607
من میتوانم همصحبت خودم باشم. بنابراین هیچوقت تنها نمیشوم. من فقط به صورت فیزیکی تنها هستم و در خلوتِ بهشدت شلوغِ خودم، زندگی میکنم.
تنهایی پرهیاهو - هومیل هرابال
607
و کاش وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت میرسد،
از یاد نبری شانهای در کار نیست،
و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در آغوشِ باد گریه کنی.
زیرا رنج تنهاست و رنجور، تنهاتر…
607
و کاش وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت میرسد،
از یاد نبری شانهای در کار نیست،
و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در آغوشِ باد گریه کنی.
زیرا رنج تنهاست و رنجور، تنهاتر…
607
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
پائولو کوئیلو
607
بعضی زخمها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
پائولو کوئیلو
607
و من گاهی تمام احساساتم را در درونم حبس میکنم؛
زیرا هیچ کلماتی برای شرح آن نمییابم...
- جین آستین
607
قرار نیست کسی نجاتم دهد خودم باید خودم را نجات دهم حتی باید خودم را از دست خودم نجات بدهم و خودم را وادار کنم که گامهای کوچکی به جلو بردارم، همهی روز، هر روز و حتی وقتی حس و حالش را ندارم.
607
آنها از زن بيدار میترسند
از زنى كه مىخندد
مىرقصد
انتخاب میكند و اجازه نمیگیرد
چون زن آگاه فقط زندكى نمیكند
مرزهاى كهنه را مىشكند وجهان را از نو معنا مىكند.
607
یه وقتایی دلم میخواد ناپدید شم.
نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه. فقط برم.
بیصدا، بیرد، طوری که هیچکس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم. انگار هیچوقت نبودم.
چقدر نیاز دارم یهجایی هیچکسی نشناسدم،
چقدر نیاز دارم هیچکسی حتی یادش نیاد که بودم.
گاهی بودن سنگینه.
و من فقط میخوام یه بار، واقعاً “نباشم”.
