ru
Feedback
𝑴𝒊 𝑹𝒆𝒇𝒖𝒈𝒊𝒐

𝑴𝒊 𝑹𝒆𝒇𝒖𝒈𝒊𝒐

Открыть в Telegram

دل نزدِ توست گرچه به تن دورم از بَرَت. 1401/5/5

Больше
607
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
-130 день
Архив постов
مهربانی بسیاری از انسان‌ها از سر ناتوانی است، حقیقت پنهان انسان‌ها در قدرت آشکار می‌شود.
چنین گفت زرتشت - فردریش نیچه

شب در اعماق سیاهی ها مه چو درهاله ی  راز آید نگران  دیده به ره دارم شاید آن گمشده باز آید
فروغ فرخزاد

Repost from Ali yasini
Голосовое сообщение00:29

من از آن قماش آدم‌ها نبودم که توهین‌ها را ببخشم ، ولی سرانجام همیشه آن‌ها را فراموش می‌کردم و آن کس که گمان می‌کرد از او متنفرم ، وقتی می‌دید لبخندزنان و با رویی گشاده به او سلام می‌کنم ، باورش نمی‌شد و دهانش از حیرت باز می‌ماند...
سقوط / آلبر کامو

وقتی چیزی مرا رنج میداد در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی‌زدم خودم در موردش فکر می‌کردم به نتیجه می‌رسیدم و به تنهایی عمل می‌کردم نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه بلکه فکر می‌کردم که انسان‌ها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند.

من می‌توانم هم‌صحبت خودم باشم. بنابراین هیچ‌وقت تنها نمی‌شوم. من فقط به صورت فیزیکی تنها هستم و در خلوتِ به‌شدت شلوغِ خودم‌، زندگی می‌‌کنم.
تنهایی پرهیاهو - هومیل هرابال

و کاش وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت می‌رسد، از یاد نبری شانه‌ای در کار نیست، و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در آغوشِ باد گریه کنی. زیرا رنج تنهاست و رنجور، تنهاتر…

و کاش وقتی ابرِ غم به گلوی کوچکت می‌رسد، از یاد نبری شانه‌ای در کار نیست، و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در آغوشِ باد گریه کنی. زیرا رنج تنهاست و رنجور، تنهاتر…

بعضی زخم‌ها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
پائولو کوئیلو

بعضی زخم‌ها باید بمانند تا یادمان نرود چه چیزهایی را نباید دوباره تکرار کنیم.
پائولو کوئیلو

و من گاهی تمام احساساتم را در درونم حبس می‌کنم؛ زیرا هیچ کلماتی برای شرح آن نمی‌یابم...
- جین آستین

قرار نیست کسی نجاتم دهد خودم باید خودم را نجات دهم حتی باید خودم را از دست خودم نجات بدهم و خودم را وادار کنم که گام‌های کوچکی به جلو بردارم، همه‌ی روز، هر روز و حتی وقتی حس و حالش را ندارم.

آنها از زن بيدار می‌ترسند از زنى كه مى‌خندد مى‌رقصد انتخاب می‌كند و اجازه نمی‌گیرد چون زن آگاه فقط زندكى نمی‌كند مرزهاى كهنه را مى‌شكند وجهان را از نو معنا مى‌كند.

بعضی روزا نجات دادن خودت از حال بد، بزرگ ترین کاریه که می‌تونی انجام بدی.

یه وقتایی دلم می‌خواد ناپدید شم. نه قهر کنم، نه خداحافظی، نه حتی یه یادداشت کوتاه. فقط برم. بی‌صدا، بی‌رد، طوری که هیچ‌کس نفهمه کی رفتم، کجا رفتم، چرا رفتم. انگار هیچ‌وقت نبودم. چقدر نیاز دارم یه‌جایی هیچ‌کسی نشناسدم، چقدر نیاز دارم هیچ‌کسی حتی یادش نیاد که بودم. گاهی بودن سنگینه. و من فقط می‌خوام یه بار، واقعاً “نباشم”.