[خانوم ف ِ]
الذهاب إلى القناة على Telegram
«و اُمّید را آنقدر ادامه خواهم داد تا قلبم سرنوشت تمام نورها باشد.🪄» http://t.me/HidenChat_Bot?start=410202271
إظهار المزيد817
المشتركون
-224 ساعات
-17 أيام
-530 أيام
جاري تحميل البيانات...
القنوات المماثلة
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+2
في 1 قنوات
أغسطس '26
+28
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+44
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+45
في 4 قنوات
Get PRO
مايو '26
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+4
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '26
+2
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+73
في 16 قنوات
Get PRO
يناير '26
+8
في 2 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+27
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+24
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+31
في 5 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+35
في 4 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+44
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+27
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+26
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+30
في 4 قنوات
Get PRO
مارس '25
+21
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+29
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '25
+35
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+60
في 2 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+47
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+64
في 9 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+61
في 3 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+82
في 6 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+72
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+59
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+68
في 7 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+61
في 3 قنوات
Get PRO
مارس '24
+67
في 7 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+69
في 7 قنوات
Get PRO
يناير '24
+48
في 7 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+60
في 4 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+57
في 4 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+50
في 8 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+470
في 0 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 03 سبتمبر | 0 | |||
| 02 سبتمبر | 0 | |||
| 01 سبتمبر | +2 |
منشورات القناة
این زن بلور تمامه و دیدن جزئیاتش زیر نور خورشید چنان درخششی داشت که از انعکاس حضورش آینهی روحم "خنکای روزی آفتابی در اواخر شهریور" شد.
از کیف حضورش تا دیدار دوبارهش پرم و کیف میکنم.🪷🌞
| 2 | بیچاره دل مو! | 100 |
| 3 | 04 Chera Chera (1).mp3 | 142 |
| 4 | لا يوجد نص... | 173 |
| 5 | هوا بوی انتقام میداد، بوی برادرکشی، بوی عرق تن، و بوی خون مثل هرم گرما از زمین بالا میخزید.
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 138 |
| 6 | 27 دقیقه از حرکت قطار گذشت. ما جا موندیم بچهها! 🦉 | 49 |
| 7 | یک ربع از شیفتم گذشته بود و هنوز تو آزمایشگاه بودم چون بیمار نمونه مدفوعش رو نمیگرفت چون لیبل اسمش که محمدیوسف بود روی ظرفش خورده بود و میگفت باید اینو پاکش کنین چون توهینه. *=)))))))))))) از اسلام و مسلمون جماعت میخوام سر بکوبم تو دیوار. | 47 |
| 8 | چون غزالهی نازم رسید تهران.♥️ | 169 |
| 9 | در آخرین پناهگاه زمین، در انتهای جایی که روزی وطنم بود، دنیا یک کفش بود و من آن را از پا در آورده بودم.
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 173 |
| 10 | اینکه احسان و مهدی با هم ترکی ندارن یکی از بزرگترین باگهای خلقته. جدی! | 189 |
| 11 | دیگر شعر تازه ای برایت نخواهم نوشت
شب هایی که واژه هایم
برای رسیدن به تو التماس می کنند.
شعر تازه ای برایت نخواهم خواند
شب هایی که دیوان حافظ را
به فال تو باز میکنم
هر بار خواستم بنویسم دوستت دارم
زود بود
و بعد
هر بار خواستم بنویسم دوستت دارم
دیر بود
و چقدر چشمهایت سیاه بود
آنقدر که
هر بار خواستم در آن دیده شوم
گم شدم
نمی توانم نگاهت کنم
میترسم انعکاس موهایم
در چشمانت
چیزی جز زنجیر نباشد
و برای نگه داشتن من
جنگ لازم نبود
زنی که سال ها با ترس خوابیده
نمی تواند زیاد دور شود
و من هر بار به جای بستن در
چراغی روشن کردم
تا اگر خواستی برگردی
راه را گم نکنی. | 190 |
| 12 | 101a58d4-ff42-4d41-b6f3-ae5c611b3d64.mp3 | 166 |
| 13 | فقط شغلی که توش دست و پای اجتماع تو حلقته میتونه از اضطراب اجتماعی نجاتت بده. | 171 |
| 14 | لا يوجد نص... | 197 |
| 15 | پنج صبح باید پاشم و خوابم نمیبره.
چه غلطی کردیم ایرانی شدیم بابا. | 1 |
| 16 | فیروز_.mp3 | 207 |
| 17 | مثل سرزمین پدریام بود، دوستش داشتم ولی ازش میگریختم.
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 264 |
| 18 | خیلی دلش میخواست با هم باشیم و هر دومان از تنهایی خلاص شویم، هر روز صبح با خیال راحت صبحانه بخوریم، از ایندر و آندر بگوییم، موقع رفتن دو دقیقه برای بوسههای مهربانانه وقت بگذاریم، بعد من بر درگاه بایستم که او مرا از پایین به بالا و از بالا به پایین ورانداز کند، اگر دکمهای باز مانده ببندد، و بعد با اخم جانانهای بگوید: «خیلی خب، برو.»
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 212 |
| 19 | آیا او را کشته بودند و به خاک سپرده بودند که اینقدر از بوی خاک مست میشدم؟!
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 201 |
| 20 | فکر کردم که تقدیر مثل گلوله همیشه در راه است؛ گاهی پنج دقیقه دیر میرسی گاه زود، و بعد مسیر زندگیات عوض میشود. میتوانستی مرده باشی، و زندهای.
-تماماً مخصوص/عباس معروفی- | 210 |
