ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

اصلِ جنس

اصلِ جنس

الذهاب إلى القناة على Telegram

اصلِ جنسِ ادبیات امیر/نویسنده‌/ادبیات (نه فقط نویسنده)

إظهار المزيد
241
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-47 أيام
+6330 أيام
أرشيف المشاركات
vocal mahasti.mp33.17 MB

حالم به اندازه‌ای که نمی‌توانم توصیف کنم بد است. راستش اگر می‌توانستم نگاه‌ها را تحمل کنم همین الان وسط خیابان دمر دراز می‌کشیدم.

Repost from اصلِ جنس
امروز وقتی کنارت بودم و قرار بود ببینم چقدر می‌توانی کمکم کنی [با این‌که هرچه می‌گفتی به هر حال قصد نداشتم کمکت را بپذیرم] در ذهنم با خودم تکرار می‌کردم: من برای تو تیر می‌خورم تو برای من چکار می‌کنی؟ تو هم ناامید کننده بودی؛ مثل همه! در ذهنم با خنده گفتم ببین ما برای چه کسانی حاضر بودیم تیر بخوریم! همه خودشان را ترجیح می‌دهند من هم از شما ناراحت نیستم خوب می‌دانم که حسم در مورد شما اشتباه نکرد و نمی‌کند.

من گفتم چیزی برای پشیمانی و عذاب وجود ندارد. از خسته‌ها متنفرم، همچنین از کسی که خلاف میل‌اش عمل می‌کند. کسی که خلاف میل‌ عمل کند دلیلی برای زندگی کردنش وجود ندارد. آخر قصه فقط ما می‌مانیم و هرکس که نترسید؛ زنده می‌ماند هرکس که با روان خود نجنگید، جنگیدن و زنده ماندن برای افسانه‌ها بود؛ پیروزی هیچ‌وقت از جنگیدن بیرون نیامد. چون مرده دیگر نیست و ادامه ندارد و زنده روی روانش جراحت و دارد و گفتیم که روان زخمی تا ابد خون‌ریزی می‌کند.

خواستم به دنیا دهن‌کجی کنم؛ دهنم کج شد.

دهن‌کجی می‌کنم چون شما را چه به رو راستی

Repost from N/a
از حرف‌های عاشقانه یا زیبا و پر از احساس بدم میاد.

اگر می‌دانستم که جراحت روان چقدر می‌تواند بدتر از هر چیزی باشد، هیچ‌وقت با هیچ‌چیز نمی‌جنگیدم.

آیا حسی بدتر از حس ترمینال وجود داره؟

این قضیه‌ی «انسان موجودی اجتماعی است» در چه حد جدیه؟

باد دیگران را نوازش می‌کند و ما را افسرده؛ این هم از شانس ما

از رمان

بعد از مدت‌ها روی پنجه راه رفتن، بدون سایه ترک کردن، ارتباط بدون احساس دلبستگی. بالاخره به اندازه‌ی کافی از همه‌چیز فاصله گرفته بودم. ایستادم؛ هرچند گاهی برای لحظاتی هم که شده گرمای مهربان بودنشان [که نمیدانم از انتظار پایین من است که مهربان به نظر می‌رسند یا نقش بازی می‌کنند] برایم وابستگی ایجاد می‌کرد؛ اما می‌دانستم که دیگر مناسب هیچ ارتباطی [به این شکل امروزی] نیستم. پس جا می‌زدم چون می‌خواستم حداقلِ کنش را داشته باشم و نباشم. می‌خواستم سلام کنم به دنیای بدون انتظار و توقع، بدون اتلاف انرژی برای اجتماع فلج.

Repost from N/a
این سواره‌هارا از اسبشان پایین می‌اورم. نگاه نکنید، نگاه نکنید که لذت بخش نیست.

Repost from N/a
روانِ زخمی تا ابد خون خواهد ریخت؛ روان را نمی‌شود بخیه زد. حقیقت هم این است که جراحت هیچ‌وقت ترمیم نمی‌شود.

روانِ زخمی تا ابد خون‌ریزی خواهد داشت.

از من می‌خواستن چیزایی که هیچ‌وقت نمی‌خواستم باشم، باشم.

سکوت در هرصورت سیاست‌زده است؛ زمانی که واکنش باشد احتمالا بسیار هم اقتصادی می‌شود. رو راست باشیم؛ کسی که ترجیح می‌دهد هیچ‌کاری نکند [چون حداقل بیشتر به نفعش است]باید هزینه‌اش را بدهد.

فروارد و کپی رو ببندیم؟
Anonymous voting

فروارد رو ببندیم؟
Anonymous voting