ar
Feedback
اصلِ جنس/ ادبیات

اصلِ جنس/ ادبیات

الذهاب إلى القناة على Telegram

امیر/نویسنده‌/ادبیات (نه فقط نویسنده)

إظهار المزيد
162
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
عجب زندگی سخیفی

به شما چیزی نمی‌گویم چون به شما می‌شود هرچیزی گفت پس خودم را خسته

همین فاصله‌ افتادن‌ها ابهام را نابود می‌کنند، ارزشمندی‌ها را تعیین می‌کند و بعدا متوجه می‌شویم که آیا ارزشش را داشت؟ اما جواب این سوال هرچه که باشد هم چیزی را عوض نمی‌کند چون آن‌موقع ما بسیار از هم دور هستیم.

خودم را لایق آن رفتارها، آن حرف‌ها و آن قضاوت‌ها نمی‌دانستم؛ چون کار زننده‌ای نکرده بودم. پس سکوت کردم؛ بیشتر اوقات جواب سکوت هرچه باشد سکوت نیست. جواب قهر هم قهر نیست. پس شما هم که کمر به نابودی و حذف امثال[از زندگیتان] من بسته‌اید. من هم نمی‌مانم که حذف شوم در نهایت حتی در آخرین لحظه‌ها هم که شده خودم می‌روم نیاز نیست پس این‌قدر خشن باشید احتمالا همه‌ی ما لیاقت این فاصله را داریم؛ فاصله‌ای معنادار برای نبودن.

1080 in profile 144 in real life

راستش هیچ میلی به شما ندارم؛ یعنی حتی از سر استیصال هم حاضر نمی‌شوم سمت شما بیایم. شما مثل آن غذایی هستید که حاضرم تا صبح گشنه باشم اما حاضر نیستم حتی یک قاشق هم از آن بخورم؛ این هم از این

سال‌ها کنار دیوار راه می‌رفتم؛ در بدترین کابوس‌هایم هم نمی‌دیدم که روزی حتی لمسش کنم! اما همیشه ثابت می‌شود که انسان روزی از دیوار تنهایی‌‌هایش بالا می‌رود به امید این‌که کسی را آن‌طرف ببیند که نه! به این امید که کسی که می‌خواهد را ببیند. به جرات می‌گویم که نهایتا به بالا نگاه کرده باشم بجز چندبار لمس کردن چیز دیگری نصیبم نشد همان هم ضرر خالص شد؛ چون هیچکس نمی‌خواهد درک کند و همه می‌خواهند درک شوند. من هم همین‌جا می‌مانم. همین‌جا که تنها بوده‌ام و تنهایی چیز جدیدی نیست. می‌دانید چه باعث می‌شود که انزوا را به اجتماع ترجیح دهم؟ گاهی با خودم[خودمان] حرف می‌زنم و به این نتیجه می‌رسم که حداقل این جا کسی به ما آسیب نزد.

خلاصه که سکوت هیچ ربطی به مرگ ندارد.

«سکوت در ساحت متعالی خود» از زندگی معنا می‌گیرد سکوت یعنی زیر آستانه‌ها بودن، پیدا نبودن، «حرکات ناکرده»، مثل ماری که میان بوته‌ها می‌خزد؛ بدون خودنمایی، بدون حرکات اضافه.

«مگه من کره مربام که باشم شیرین؟ من مثل اب بارون تو جوبا تلخم»👍

‏اگه روابط انسانی پیچیده نبود؛ اون کس‌ننت و حتما اون روز بهت میگفتم.

Repost from N/a
اما اما آن‌موقع خوب می‌دانید که نه! احتمالا خوب می‌فهمید که نه! می‌دانید چرا؟ چون این روز‌ها مهربانی چیزی بسیار بسیار کمیاب است. وقتی شریان مهر قطع شود آدم دست به دامن آدم‌ها می‌شود که ذره‌ای مهر گدایی کند. اما نه! بعدا هم مجبور می‌شود به واسطه‌ی ارتباط با آدم‌های بیشتر مهر بیشتری به دست بیاورد. این دقیقا لحظه‌ای است که جنده‌های توجه ساخته می‌شوند؛ می‌دانید چه از دست می‌رود؟ خودش! این یعنی یک خودکشی اجتماعی؛ درست مثل وقتی که یک مار بخاطر گشنگی یا تحمل نکردن محیط خودش را طعمه می‌یابد و خودش را نیش می‌زند! به شما گفتم؛ به شما فرصت‌ها دادم؛ شما نفهمیدید.

بسیار از دستتان خسته شده‌ام در این حد که بگویم تحملتان می‌کنم. کم هم روی حالم خاک نریخته‌اید روی خودم که هیچ؛ راستش وقتی روز‌ها که این‌طور رفتار می‌کردید و من چیزی نمی‌گفتم[چون همه‌چیز عمدی و مشهود بود] شب‌ها قبل از خواب از شدت دوست داشتنتان کاسته می‌شد که الان حتی دوست ندارم با شما وقت بگذرانم. بله در حالی که کار خودتان را می‌کردید و توجهی نداشتید آن اعتراضات ذهنی قبل از خواب جایگاه شما در قلبم برانداخت. اما مطمئنم در آینده با خودتان فکر می‌کنید: آیا ارزش‌اش را داشت که این‌طور رفتار کنیم؟ اصلا ضرورتی داشت؟

اول از همه با رفتارشان چیزهایی که هستنده‌ی شخصیتت‌اند را هدف قرار می‌دهند و در ادامه از تو شدن را می‌خواهند؛ چیزهایی که در بدترین کابوس‌هایت هم نمی‌خواستی باشی.

من دارم قیافتو نگاه می‌کنم و به نظر نمی‌رسه بفهمی چیزی

همان بهتر که نباشید.

گِره‌هایی که ما[من و بقیه] را به هم‌دیگر وصل می‌کرد در شل‌ترین حالت خود قرار گرفته‌اند؛ در رهاترین حالت. گره‌هایی از سر بلاهت باشند همان بهتر که باز شوند؛ این‌طور بگویم که اصولا ما هیچ ربطی به هم‌دیگر نداریم. احتمالا ربطی هم نداشتیم؛ صرفا از سر احساساتی مثل دوست داشتن، مهربانی و شاید وقت گذراندن در گذر زمان و توهم این گِره‌ها به گره کور تبدیل شده بودند و الان با دندان‌‌های وضوح و ناخن‌های حقیقت باز می‌شوند.

Repost from N/a
Amir Tataloo Madar Jende.mp311.98 MB

ببخشید اما به این کسشری که هستید نمی‌شود احترام گذاشت.

واکنش من به هرنوع ترک شدن، قطع ارتباط، سرد شدن، قهر، سمی بودن و مادرجنده بودن:
واکنش من به هرنوع ترک شدن، قطع ارتباط، سرد شدن، قهر، سمی بودن و مادرجنده بودن: