معکوس
الذهاب إلى القناة على Telegram
لینک اون یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
إظهار المزيد762
المشتركون
-224 ساعات
-27 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
762
https://t.me/reverse131313/28698
خب ببین
منظور این نیست که الان اینجا بهشته
بحث اینه ایمان به دنیایی پس از مرگ دلیلیه که یک نفر میره خیر مدرسه ساز میشه(برای جمع کردن توشه یا هرچیزی که بهش اعتقاد داره)
البته قطعا تنها دلیل نیست!
و این اعتقاد باعث میشه یک عدهای زندگی بهتری داشته باشن
عین حاجت خواستن و اینجور حرفا
و به نظرم این کار اشتباهی نیست و دلیلی برای خراب کردن این عقیده وجود نداره
و اینجا تو خودت رو گول نمیزنی
تو زندگی خودت رو داری با عقیدهی خودت
یک نفر دیگه هم زندگی خودش با عقیده ی خودش رو داره حتی اگر از نظر من و شما مضحک باشه
البته بحثم این نیست شما میخوای خراب کنی چون همچین چیزی توی پیامت هم نبود:)
762
https://t.me/reverse131313/28694
حالا نظر تو رو نمیدونم ولی به نظرم همین پناه بودن
اصلا این موضوع که انسان ذاتا به دنبال قدرتی ماورایی میره به عنوان پناهگاه ، به عنوان پدر به عنوان نوعی مرهم، این انسانی ترین ویژگیه
یه عزیزی میگفت اگه واقعا اعتقاد به وجود بهشت و جهنم باعث میشه یسری ادما حتی به واسطه ی این اعتقاد خوب زندگی کنن دلیلی برای تخریبش وجود نداره
762
درهرصورت محرم ابزاره. هر اعتقادی به هر چیز بالاتر؟ پناهه.
و این پناه در هر ابعادی جز تکیهگاهی نامرئی دیگه قابل اتکا نیست.
762
Repost from معکوس
نقل قولهای این چنینی زیاد است که میگویند:«درخواب دیدهام که حضرت عباس سراغم آمد و هدایتم کرد.»
من هفده سال از عمر خود را در هیئت گذراندهام. با فضای آن آشنا هستم؛ آن زمان که باورهایم جور دیگری بود قلبم را میگذاشتم آن وسط و همراهی میکردم اما سوال هم داشتم. سالها حضور در چنین فضاهایی، مرا به حدس و گمانهایی رسانده است که مراسم عزاداری محرم، فراتر از آنچیزیست که در ظاهر به نظر میرسد. امروز، عزاداریهای محرم در بسیاری از موارد نه صرفاً یک حزن اسلامی، بلکه ابزاری برای بازنمایی دردهای یک جامعهی سرکوبشدهاند.
در سالهای اخیر، جمهوری اسلامی تلاش کرده است تا این آیین را به ابزار تبلیغاتی و ایدئولوژیک خود بدل کند. شور و اشک مردم، نه برای اصلاح امور، بلکه برای تقویت انفعال آنان بهکار گرفته میشود.
دقیقتر بررسی کنیم. یکی از مفاهیمی که در این زمینه میتواند روشنگر باشد، پدیدهایست به نام پاریدولیا (Pareidolia). پاریدولیا یعنی دیدن یک واقعه و تصویر مشهور در چیزهای نامرتبط. مثلا دیدن عکس فلان بازیگر روی ترک کاشی. این پدیده، وقتی با احساسات و فشارهای شدید اجتماعی ترکیب میشود، در سطحی ناخودآگاه موجب شکلگیری باورهایی میشود که فرد در آنها نشانههایی از رهایی، نجات یا معجزه میبیند. بنابراین، وقتی انسانی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی دشوار قرار دارد، وقتی راهی برای اعتراض یا بهبود شرایط ندارد، طبیعتاً به جایی پناه میبرد که دستکم احساس شنیده شدن و امیدواری در آن وجود داشته باشد. هیئت، برای بسیاری، به چنین پناهگاهی بدل شده است.
خاطرات متعددی که مردم از نجات یافتن، شفا گرفتن، یا «حاجت روا شدن» به واسطهی امام حسین روایت میکنند، در بسیاری از اوقات، بیشتر از اینکه نشاندهنده نیرویی ماورایی باشند، بازتابی از نیاز روانی انسان به رهایی و نجات هستند. فقر، نابرابری، ناامنی، فشارهای اجتماعی، و نبود ساختارهای حمایتگر، انسان را به سوی چنین باورهایی سوق میدهد که در آنها امکان گریستن، پناه بردن و تخلیهی روانی فراهم باشد.
در این میان، عزاداری محرم، شاید آنقدر که ما تصور میکنیم عزاداری برای ۷۰ نفر از کشتهشدگان تاریخ نباشد؛ بلکه طلب کمک است. و البته بخشش بابت چیزهای غیراخلاقی که که در اسلام «حرامات» نامبرده شدهاند. انگار ما کسی را میخواهیم که توان عفو خود ما را به خودمان بدهد. گریه بر امام حسین، گاهی نه برای مصیبت ایشان، بلکه برای دردهای شخصی و اجتماعی جاری میشود؛ برای زندگیای که تحملناپذیر شده، برای دنیایی که عدالت در آن گم شده است. در این معنا، عزاداری در محرم، تبدیل به تجربهای روانی و اجتماعی برای مقابله با فشارها شده است. اما مشکل از جایی آغاز میشود که نظام سیاسی، با درک این نیاز عمومی، تلاش میکند تا این مراسم را به جای ابزاری برای آگاهیبخشی، به ابزاری برای تشدید وابستگی و تداوم سرکوب تبدیل کند. دقیقا به همین خاطر است که هیئت تبدیل به عزاخانه شده! نه جایی برای فهمیدن معنای قصه کربلا.
امروز، جامعهای که نیاز به گریه دارد، نیاز به قصه دارد. نیاز به معجزهای که به او وعدهی پایان درد بدهد.ما در فقدان عدالت، در غیاب امکانات درمان روان، در بستر انکار رنج جمعی، به روایتهایی پناه بردهایم که در آنها امکان تسکین یافت میشود. اما این روایتها، در بلندمدت، اگر باعث گمشدگی انسان شود و به آگاهی منجر نشوند، تنها در خدمت همان سیستمی قرار میگیرند که این رنج را رقم زده است.
حسین بنعلی برای مردم، به نماد نجات بدل شده، نه صرفاً به خاطر آنچه که بود، بلکه به خاطر آنچه که مردم در او دیدهاند؛ تصویری که اغلب نه از شناخت تاریخی، بلکه از نیاز روانی برخاسته است. و در این نیاز، هرچه جامعه بیشتر رنج میکشد، بیشتر به آن پناه میبرد، و هرچه بیشتر پناه میبرد، آسیبپذیرتر و منفعلتر میشود.
ما در چرخهای گرفتار شدهایم: چرخهای از رنج، گریه، امیدواری، و تداوم رنج. و نخستین گام برای شکستن این چرخه، شاید بازنگری در نسبت خود با این آیین، و شناخت دقیقتر ریشههای روانی و اجتماعی آن باشد.
762
Repost from متوهم مریخی
اول تابستون
بالای مشهد
پ.ن: قضیه اون کتاب این هست که من ۱۲ خرداد بالاخره به دستم رسید این کتاب و چون خودش بهم معرفی کرد اینو نوشتم امروز که داشتم از خونه میرفتم بیرون یادم اومد ببرمش و اونم یک چیزی بنویسه.
جالب بود در کل و خوش گذشت🦊🌱
( خدا خانوادههای مذهبیرو حفظ کنه بچه هاشونو میارند ما میبینیم )
762
این آقایی بعد از حدود ۴ سال همراهی من این مسافرتش به عنوان last dance بود و با عزت و احترام از میادین کنار رفت.
762
تنها محتوای باقی مونده از من و کافه درخت مشهد یه عکس با کفگیر چوبی بود. این یعنی پخت و پز کردیم از بس خوش گذش! و قراره بکنیم در آینده.
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
