کانال اطلاعرسانی اکبر اعلمی/خط آزادگی
الذهاب إلى القناة على Telegram
✍️ناله پنهان کرده ام در ساز خویش! ⚘مرد آن باشد که حق گوید، چو باطل رخنه کرد هم بایستد بر سر پیمان حق، تا پای جان ☘زندگی در بردگی؛ شرمندگی است معنی آزاد بودن؛ زندگـی است ســر كه خـــم گردد به پایِ ديگران بر تنِ مـردان بــود بــارِ گــران @hamid953256
إظهار المزيد9 811
المشتركون
-324 ساعات
-137 أيام
-1930 أيام
أرشيف المشاركات
گذشته از اینکه دستاندرکاران صداوسیما ظاهراً خود را در جایگاه مرجع تشخیص حق و باطل میبینند و عملکرد و افراطوتفریطهای این رسانه، بهویژه در هفتههای اخیر، از نگاه بسیاری از منتقدان بیش از گذشته به افزایش نارضایتی عمومی، تعمیق شکاف میان بخشی از جامعه و حاکمیت و تقویت مرجعیت رسانههای فارسیزبان خارج از کشور انجامیده است، روی دیگر سخن متوجه بخش پایانی پیام فرزند و مشاور رسانهای رئیسجمهور است که نوشته است: «اگر چنین انسان حکیمی داریم که تشخیصش بالاتر از سران قواست...»
این عبارت، دستکم بهطور ضمنی، بر این پیشفرض استوار است که سران سه قوه واجد صلاحیت و تشخیص لازم برای اداره کشور هستند و اگر فردی حکیمتر و دارای تشخیص بالاتری وجود داشت، مسئولیت اداره کشور به او سپرده میشد.
از این رو، میتوان از آقا یوسف پرسید: آیا واقعاً به لوازم سخن خود باور دارد؟ آیا معتقد است که سران سه قوه بر پایه شایستهسالاری در این جایگاه قرار گرفتهاند و به اعتبار این جایگاه خود، معتبرترین مرجع تشخیص برای اداره کشور هستند؟ یا اینکه این تعبیر صرفاً پاسخی جدلی و واکنشی احساسی برخاسته از حمایت خانوادگی از پدر بوده است؟
@alami_akbar
🔘 به پاس شکوه ایستادگی و افتخار مردان میدان
به افتخار همه دلاورمردان سترگ و سرافرازی که از جنگهای نابرابر دوازدهروزه و سیونهروزه تاکنون، در برابر تجاوز آمریکا، بزرگترین قدرت نظامی جهان، اسراییل و همپیمانان منطقهای آنها علیه ایران، با ایمانی استوار، ارادهای پولادین و عزمی شکستناپذیر، در پاسداری از عزت، شرف، استقلال و تمامیت ارضی میهن، سینه سپر کردند؛ و به یاد شهدای سرافرازی که غریبانه در کنار لانچرهای خود، تا واپسین نفس ایستادند و آسمانی شدند.
آنان که نه از غرش آتش هراسیدند، نه در برابر سیل آهن و آتش سر فرود آوردند و نه گامی از پیمان مقدس دفاع از ایران واپس نشستند؛ بلکه با صلابت، اقتدار و غیرتی برخاسته از عشق به میهن، پرچم سرافرازی این سرزمین کهن را برافراشته نگاه داشتند و به جهانیان آموختند که ایران، سرزمین مردانی است که شکست را نمیشناسند و تسلیم را برنمیتابند.
یادشان جاودان، راهشان پررهرو، و ایران به نام و ایثارشان، همواره سرافراز و استوار باد.
▫️انیمیشن: هوش مصنوعی- ملون استودیو
@alami_akbar
آیین گرامیداشت یکصدودهمین سال تأسیس دبیرستان ماندگار فردوسی تبریز (محمدیه)، فرصتی برای ادای احترام به یکی از ماندگارترین و اثرگذارترین نهادهای آموزشی و فرهنگی کشور بود.
از سمت راست: محمدعلی سبحاناللهی (استاندار اسبق آذربایجان شرقی)، اسفندیار صادقی (مدیرکل آموزشوپرورش استان آذربایجان شرقی)، احمد علیرضابیگی (استاندار اسبق و نماینده ادوار مجلس)، رضا رحمانی (استاندار آذربایجان غربی)، صمد حسنزاده (رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران)، شهرام دبیری (معاون سابق رئیسجمهور)، بهرام سرمست (استاندار آذربایجان شرقی)، علیرضا نوین (شهردار اسبق تبریز و نماینده فعلی مجلس) و اکبر اعلمی (نماینده تبریز، آذرشهر و اسکو در دورههای ششم و هفتم مجلس).
@alami_akbar
به دعوت برگزارکنندگان آیین گرامیداشت یکصدودهمین سال تأسیس دبیرستان ماندگار فردوسی تبریز، توفیق حضور در این مراسم را داشتم؛ فرصتی برای ادای احترام به یکی از ماندگارترین نهادهای آموزشی و فرهنگی کشور.
دبیرستان فردوسی که در سال ۱۲۹۵ با نام «محمدیه» به همت دکتر عباس لقمان ادهم بنیان نهاده شد و از سال ۱۳۱۳ نام «فردوسی» را بر خود گرفت، طی ۱۱۰ سال گذشته فراتر از یک مدرسه، کانونی برای آموزش، فرهنگ و انسانسازی بوده است. ثبت این مجموعه در فهرست آثار ملی نیز پاسداشت بیش از یک قرن تلاش آموزشی و تربیتی است.
عظمت این مدرسه را باید در انسانهایی جستوجو کرد که از آن برخاستهاند؛ از استاد شهریار، پروفسور فرید، مهندس تیمور لکستانی و دکتر محمدحسین مبین تا هزاران دانشآموختهای که با دانش، اخلاق و مسئولیتپذیری در پیشرفت کشور نقشآفرین بودهاند.
بزرگداشت دبیرستان فردوسی تنها پاسداشت گذشته نیست؛ تأکیدی بر آیندهای است که از کلاس درس، احترام به معلم، ارزش کتاب و پیوند میان نسلها آغاز میشود. یاد همه بنیانگذاران، مدیران، معلمان، کارکنان، دانشآموختگانی که این چراغ را بیش از یک قرن روشن نگاه داشتهاند، گرامی باد.
@alami_akbar
دکتر مسعود پزشکیان:
«مقام معظم رهبری شهید که بود، من هیچ مشکلی نداشتم»✍ اکبر اعلمی: «انصافا پزشکیان هم برای خودش، بهتنهایی یک پروژه است؛ پروژهی تغییر روایتها و ماندگاری!» @alami_akbar
🔘 ۳۵۰ میلیارد تومان پاداش؛ سهم افتخار یا آزمون عدالت؟
خبرگزاری فارس:
«مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال، پس از جلسه هیئترئیسه اعلام کرد پاداش تیم ملی فوتبال ایران برای حضور در جام جهانی، ۳۵۰ میلیارد تومان (معادل حدود دو میلیون دلار) تصویب شده است»؛✍ اکبر اعلمی مبلغی که بنا بر گزارشهای منتشرشده، حدود ۱۵۰ میلیارد تومان آن به سرمربی تیم ملی و حدود ۲۰۰ میلیارد تومان آن به بازیکنان، اعضای کادر فنی و مدیران فدراسیون اختصاص خواهد یافت. در روزگاری که بسیاری از مردم ایران با فشارهای اقتصادی، کاهش قدرت خرید و نگرانی از تأمین نیازهای اولیه زندگی روبهرو هستند، شنیدن خبر چنین پرداختهایی، برای بخش بزرگی از جامعه تنها یک عدد نیست؛ بلکه پرسشی جدی درباره عدالت، اولویتها و نحوه هزینهکرد منابع کشور است. پرسش اصلی این نیست که آیا ورزشکاران باید مورد تقدیر قرار گیرند یا خیر؛ بیتردید تلاش، تمرین و موفقیتهای ورزشی شایسته قدردانی است. پرسش این است که آیا اندازه و زمان این پاداشها با شرایط جامعه و میزان دستاورد بهدستآمده تناسب دارد؟ حضور در تیم ملی برای هر ورزشکاری افتخاری بزرگ است. پوشیدن پیراهن تیم ملی، جایگاهی است که بسیاری از جوانان این سرزمین آرزوی رسیدن به آن را دارند. فوتبال، هرچند محبوب و پرطرفدار است، اما همچنان یک فعالیت حرفهای است و بازیکنان آن نیز در بالاترین سطح، از درآمد و امکانات قابل توجهی برخوردارند. در سوی دیگر، کسانی هستند که نه برای کسب عنوان و جام، بلکه برای حفظ امنیت کشور، تمامیت ارضی و آرامش مردم، سختترین میدانها را تجربه میکنند؛ کسانی که اگر امنیت نباشد، نه ورزشگاهی برپا میشود، نه مسابقهای برگزار میگردد و نه افتخاری در عرصههای مختلف شکل میگیرد. پرسش بسیاری از مردم این است: آیا میزان حمایت و قدردانی از کسانی که هزینههای سنگینتری برای امنیت این سرزمین پرداختهاند، با همین سرعت و سخاوت انجام میشود؟ آیا خانوادههای شهدا، جانبازان، رزمندگان و آسیبدیدگان جنگ، از چنین سطحی از توجه و حمایت برخوردارند؟ مسئله، تقابل فوتبال با دفاع از کشور نیست؛ مسئله، تشخیص اولویتها در روزگار دشوار است. وقتی منابع محدود است، وقتی میلیونها خانواده ایرانی با مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکنند و رئیس جمهور نهجالبلاغهخوان و سایر مسئولان از ضرورت صرفهجویی، مدیریت منابع و عبور از سختیها سخن میگویند، هر هزینهای که از منابع عمومی یا منابع وابسته به مردم انجام میشود، باید بتواند در برابر افکار عمومی پاسخ روشنی داشته باشد. قدیمیها میگفتند: «در دیزی باز است، حیای گربه کجا رفته؟» این ضربالمثل، شاید امروز بیش از هر زمان دیگری معنای خود را نشان میدهد؛ چرا که مسئله فقط باز بودن راه پرداخت نیست، بلکه میزان احساس مسئولیت، ملاحظه شرایط مردم و رعایت شأن سرمایهای است که متعلق به همه ملت است. بیتالمال، ارث هیچ مدیر، دولت، سازمان یا فدراسیونی نیست. این سرمایه، حاصل کار، تلاش و زندگی مردمی است که انتظار دارند تصمیمگیران، پیش از هر چیز، امانتدار آن باشند. شاید امروز جامعه بیش از اعلام ارقام بزرگ پاداش، نیازمند دیدن نشانههایی از همدلی، قناعت و مسئولیتپذیری است. چه زیبا بود اگر قهرمانان ورزش، در روزگار سخت مردم، خود پیشگام این فرهنگ میشدند و میگفتند: «افتخار پوشیدن پیراهن تیم ملی، بزرگترین پاداش ماست؛ اجازه دهید بخشی از این منابع صرف کسانی شود که امروز بیش از همه نیازمند حمایت هستند.» تاریخ، مبلغ پاداشها را به خاطر نمیسپارد؛ اما نسبت انسانها با رنج مردم را هرگز فراموش نمیکند. در روزهای سخت، ماندگارترین نامها متعلق به کسانی است که در کنار مردم ایستادند؛ چه در میدان دفاع، چه در میدان خدمت و چه در میدان افتخارآفرینی. T.me/alami_akbar
🔘 پیام صلح در سایه فشار نظامی
ترامپ با انتشار نتایج نظرسنجی ۲۶ تا ۲۸ ژوئن مؤسسه بیگ دیتا پال در تروث سوشال مدعی شد که اکثریت رأیدهندگان آمریکایی از توافق صلح با ایران حمایت میکنند؛ بر اساس این نظرسنجی، ۶۰.۴ درصد رأیدهندگان ثبتنامشده و ۶۲.۲ درصد رأیدهندگان احتمالی از چنین توافقی حمایت کردهاند.
اما این پیام در شرایطی منتشر شده که همزمان تحرکات نظامی آمریکا در منطقه و حملات علیه زیرساختها و اهدافی در ایران تشدید شده است. این همزمانی، با توجه به سابقه رفتار ترامپ، پرسشهایی درباره هدف واقعی این پیام ایجاد میکند: آیا او واقعاً در پی مذاکره است یا از مفهوم صلح برای تقویت فشار سیاسی و نظامی بهره میگیرد؟
راهبرد ترامپ را میتوان ترکیبی از «فشار و مذاکره» و بهرهگیری از ابزارهای جنگ روانی دانست؛ استفاده از قدرت نظامی برای افزایش اهرم فشار در گفتوگوها. انتشار این نظرسنجی نیز به او کمک میکند خود را برخوردار از حمایت افکار عمومی آمریکا نشان دهد.
با این حال، فاصله میان ادعای صلحطلبی و تشدید اقدامات نظامی، تناقضی آشکار ایجاد کرده است؛ تناقضی که میتواند اعتماد لازم برای دیپلماسی را تضعیف کند.
@alami_akbar
قابل توجه کسانی که بدون شناخت دقیق از شخصیت ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با واکنشهای احساسی و تقابلی با او برخورد میکنند. ترامپ شخصیتی است که بیماری خودشیفتگی و تمایل شدید به قرار گرفتن در مرکز توجه در رفتار سیاسی و رسانهای او به اوج خود رسیده است.
برای درک این جنبه از رفتار او، کافی است به عنوان نمونه به زبان بدن و رفتارش در مراسم اهدای جام قهرمانی و سکوی جشن اسپانیا نگاه کنید. وی اصرار دارد در سکو باقی بماند و حتی به اشاره بازیکن اسپانیایی برای ترک جایگاه هم توجه نمیکند اما در نهایت با مداخله رئیس فیفا ناچار به ترک سکو میشود.
البته تصمیمهای سیاسی ترامپ فقط محصول شخصیت فردی او نیست و عواملی مانند ساختار سیاسی آمریکا، منافع حزبی، افکار عمومی، مشاوران، نهادهای حکومتی و محاسبات راهبردی هم در آن نقش دارند.
با اینحال اگر ایرانییان با شناخت دقیقتر از ویژگیهای رفتاری ترامپ و با بهرهگیری از هوشمندی دیپلماتیک با او تعامل کنند و در ظاهر او را برنده منازعات فیمابین نشان دهند و یا دستکم درباره شکستهای احتمالی او سخن نگویند، احتمالا مسیر مدیریت تنشهای موجود میان دو کشور را هموارتر خواهند ساخت.
@alami_akbar
🔘 شریعتی؛ «شیاد بزرگ»؟
موسی غنینژاد در نقد مرحوم دکتر علی شریعتی، با تعابیری تند و ناجوانمردانه، او را به نفاق، فاقد دانش اسلامی و حتی «شیاد بزرگ» متهم میکند. حال آنکه خود او سالهاست در دفاع از اقتصاد بازار، موفقیتهای نظام سرمایهداری را برجسته میسازد، بیآنکه به ناکامیها و پیششرطهای تاریخی و نهادی آن، از جمله حاکمیت قانون، کنترل انحصارها، نظام تأمین اجتماعی و سازوکارهای عادلانه توزیع ثروت، بپردازد. از این منظر، تجویز اقتصاد بازار برای ایران، بدون توجه کافی به ماهیت اقتصاد رانتی، ضعف نهادها و مناسبات قدرت، خود بزرگترین نوع شیادی است.
بنابراین، اگر شریعتی صرفاً بهدلیل مواضع و آثارش «شیاد» خوانده میشود، این پرسش نیز مطرح است که چرا همین معیار و عنوان «استاد اعظم شیادان» درباره امثال غنینژاد که «اقتصاد بازار آزاد لیبرال» را در بستهبندیهای جذاب عرضه میکند، به کار نرود؟ بهویژه آنکه، پیامدهایی چون گسترش رانت، فساد، شکلگیری انحصارهای جدید، واگذاریهای مسئلهدار، افزایش نابرابری و تضعیف برخی بخشهای تولیدی در تجربه دولتهای رفسنجانی، روحانی و پزشکیان از نتایج سیاستهای بازارگرایانه است.
@alami_akbar
لامین یامال در جام جهانی ۲۰۲۶ یکی از ارکان اصلی قهرمانی اسپانیا بود. او با گلها، پاسگلها، دریبلهای تماشایی و نمایشهای درخشان، نقشی تعیینکننده در موفقیت لاروخا ایفا کرد و بسیاری از کارشناسان، بهدلیل سرعت، خلاقیت و بلوغ کمنظیرش، او را وارث نسل طلایی فوتبال اسپانیا دانستند. این جوان مسلمانِ هجدهساله، با فتح جام جهانی، نام خود را در شمار جوانترین قهرمانان تاریخ این رقابتها ثبت کرد.
آنچه یامال را برای من عزیزتر میکند، تنها نبوغ فوتبالیاش نیست؛ او از حامیان مردم مظلوم غزه است و با برافراشتن پرچم فلسطین در جشن قهرمانی بارسلونا و دفاع از این اقدام، خشم نتانیاهوی جنایتکار را برانگیخت.
از سوی دیگر، پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران را غیرقانونی، غیرقابل توجیه و خطرناک خواند، با استفاده از پایگاههای اسپانیا برای این حملات مخالفت کرد، جنایات اسرائیل در غزه را محکوم ساخت، بر حمایت از غیرنظامیان تأکید کرد و دولت فلسطین را به رسمیت شناخت.
همین دو دلیل و ایستادن در کنار مظلومان، برای من و خانوادهام کافی است تا اسپانیا را دوست بداریم و پیروزیاش را پیروزی خود بدانیم.
@alami_akbar
اظهارات اخیر عراقچی بیش از آنکه صرفاً روایتی از یک حمله باشد، مجموعهای از پرسشهای جدی امنیتی را پیش روی افکار عمومی قرار میدهد. اگر از پیش «فضای جنگی» بر کشور حاکم بوده، چرا چند جلسه فوقحساس تقریباً همزمان و در یک محدوده برگزار شدهاند؟ اگر دشمن از زمان و مکان این جلسات اطلاع دقیق داشته، منشأ این آگاهی چه بوده و چرا به گفته عراقچی، این «حفره امنیتی» همچنان پابرجاست؟
مهمتر از همه، تعبیر او مبنی بر اینکه این حفره «در جهتگیری تصمیمسازیها و فضای روانی» نیز اثرگذار بوده، دامنه مسئله را از یک نشت اطلاعاتی فراتر میبرد و احتمال تأثیرگذاری بر فرآیند تصمیمگیری را مطرح میکند؛ ادعایی که در صورت صحت، از منظر امنیت ملی بسیار سنگین است.
در کنار این موارد، پرسشهای دیگری نیز باقی میماند: اگر چند دفتر مشخص هدف حمله قرار گرفتهاند، معیار انتخاب اهداف چه بوده و چرا برخی افراد حاضر آسیبی ندیدهاند؟ اگر برای بدترین سناریوها، از پیش برنامهریزی شده بود، آیا تدابیر حفاظتی متناسب نیز اتخاذ شده بود؟
اینها پرسشهایی است که پاسخ روشن، مستند و اقناعکننده به آنها، برای رفع ابهام و تقویت اعتماد عمومی ضروری است.
@alami_akbar
🔘 از کشمیر تا سفارت، از سفارت تا آنتن
در ۸ آذر ۱۳۹۰، گروهی از معترضان موسوم به دانشجویان بسیجی با حمله به سفارت بریتانیا در تهران، وارد اماکن دیپلماتیک شدند و با تخریب اموال، آسیب به ساختمانها و ایجاد تنش، یکی از پرهزینهترین رخدادهای دیپلماتیک میان ایران و بریتانیا در سالهای اخیر را رقم زدند. این اقدام که از سوی برخی جریانهای داخلی «اعتراض خودجوش» خوانده شد، پیامدهای سنگینی برای ایران به همراه داشت؛ از کاهش روابط دیپلماتیک و تعطیلی سفارتخانهها تا افزایش فشارهای بینالمللی و خدشه به اعتبار ایران در زمینه حفاظت از اماکن دیپلماتیک. همچنین خسارات مادی واردشده، از جمله هزینههای مربوط به ترمیم برخی اموال و آثار هنری، بار مالی دیگری بود که در نهایت بر دوش کشور قرار گرفت. جالب است بدانید یکی از مهاجمان سفارت بریتانیا، آقای «سید سرباز روحالله رضوی» اهل کشمیر هند است که اکنون طلبه مجموعه جامعهالمصطفی در قم و از مجریان برنامه «به وقت ایران» در صداوسیماست؛ برنامهای که هر شب بهصورت زنده از شبکه خبر پخش میشود و گاه آقای «سرباز روحالله» به همراه دیگر کارشناسان، از خونخواهی و انتقام سخن میگویند.
@alami_akbar
🔘 زیرساختهای ایران را بزنید
قاسمینژاد، مشاورِ حقیر و پلشتِ رضا پهلوی، میگوید:
«برای افزایش نارضایتیهای مردم؛ گلوگاههای اقتصادی ایران، از پایانههای صادرات نفت و پالایشگاهها تا بنادر، خارک و پارس جنوبی را هدف قرار دهید تا صادرات نفت و تولید گاز کشور از کار بیفتد.»✍ اکبر اعلمی بزرگترین علت نفرت تاریخی اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران از سازمان موسوم به «مجاهدین خلق»، همدستی اعضای آن با ارتش متجاوز صدام حسین بود. اما امروز موجودات حقیری پیدا شدهاند که نه در سنگر دشمن، بلکه پشت تریبون دشمن ایستادهاند و آشکارا نسخه بمباران زیرساختهای اقتصادی و معیشت میلیونها ایرانی را که همچنان در جنوب کشور ادامه دارد، میپیچند و نام آن را «نجات ایران» میگذارند! شگفتآورتر از این، سکوت کسانی است که در ظاهر شعار وطندوستی سر میدهند، اما در برابر دعوت صریح به بمباران خاک ایران و ویرانی سرمایههای ملی که حتی ترامپ نیز آنها را احمق مینامد، اعتراضی در حد رضا تقیزاده یا شهرام همایون، حامیان پیشین رضا پهلوی، بر زبان نمیآورند. گویا برای برخی، وطن تا آنجاست که با منافع سیاسیشان تعارض پیدا نکند. @alami_akbar
علیاکبر رائفیپور، کارشناس حسابداری از دانشگاه پیامنور شاهد و مشاور برخی نهادهای انقلابی در زمینههای منجی آخرالزمان، شیطانپرستی، ادیان و فرقهها - بهمن ۱۴۰۴:
«با خبر دارم میگم؛ استاد رائفیپور: اپسیلونی نگران جنگ نباشید. مثل سگ پشیمون میشن اگر این کارو بکنن.»
✍ پ.ن: سالهاست که #شلمغزها به نام انقلابیگری به مردم و کشور ضربه زدهاند و شوربختانه بخشی از حاکمیت و نیروهای انقلابی نیز عقل خود را به آنها سپردهاند و گوش شنوایی نیست؛ لاجرم فرجام یک قلم از آخرین رهنمودها و پیشبینیهایشان در همین ۵ ماه، به شرح زیر بوده است:
۹ اسفند ۱۴۰۴ - حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران و در پی آن:
شهادت هزاران نظامی و غیرنظامی و چندین مقام ارشد ایران، از جمله رهبر جمهوری اسلامی ایران؛
انهدام دهها پرتابگر موشک بالستیک و دهها شناور دریایی؛
انهدام صدها تأسیسات نظامی، دولتی و صنعتی، از جمله پاسگاهها، ذوبآهن اصفهان، فولاد مبارکه اصفهان، پل B1 کرج، فرودگاههای کشور و برج مراقبت دریایی چابهار؛
انهدام صدها منزل مسکونی و بیش از ۳۰ مرکز علمی و دانشگاهی، از جمله بخشی از دانشگاه شریف و انستیتو پاستور ایران؛
@alami_akbar
شخصاً بر این باورم که رجزخوانیهای احساسی از جنس وحید جلیلی ـ در واکنش به عملکرد، اهانتها و جنایات ترامپ ـ اگر از سوی افراد عادی و حتی برخی نمایندگان مجلس، به همان محافلی محدود بماند که سخنان حماسی در آن مطرح میشود و در عین برخورداری از شور، با شعور، واقعبینی و ملاحظات امنیتی نیز همراه باشد؛ بهگونهای که در مسیر مدیریت بحران کشور خللی ایجاد نکند، سطح انتظارات جامعه را از واقعبینی دور نسازد، نهتنها قابل درک است، بلکه حتی میتواند در جای خود به تقویت موضع کشور در مذاکرات نیز کمک کند.
اما نگرانیها از آنجا آغاز میشود که بدانیم #وحید_جلیلی از شاگردان آشیخ علمالهدی و برادر دکتر #سعید_جلیلی، نماینده رهبری در شورای عالی امنیت ملی است و چهبسا در شکلگیری برخی رویکردهای او اثرگذار باشد؛ ثانیاً کسی است که در سال ۱۳۹۵، در دوران معاونت فرهنگی شهرداری مشهد، برای نخستینبار «تابلوی ثانیهشمار نابودی اسرائیل» را در بلوار فرودگاه مشهد نصب کرد و اکنون هم بهعنوان قائممقام رئیس سازمان صداوسیما در امور فرهنگی، در جهتگیری برنامههای صداوسیما، فضای عمومی جامعه و سطح انتظارات مخاطبان نقشی قابل توجه دارد.
@alami_akbar
Repost from کانال اطلاعرسانی اکبر اعلمی/خط آزادگی
✍ اکبر اعلمی
مهم نیست سوابق خانوادگی ترامپ، خود او و همسرش چه بوده، چه نقشی در پرونده اپستین داشته و چه رذایل اخلاقی دیگری—زنباره، خودشیفته، شرور، دروغگو، شیاد، فریبکار و …—دارا است یا نه؛ زیرا چه بخواهیم و چه نخواهیم، بیش از ۷۰ میلیون آمریکایی به او رأی دادهاند و اکنون رییسجمهور آمریکاست. اما سوابق او زمانی اهمیت مییابد که پسر ناخلف محمدرضا پهلوی، کسی که آمریکاییها از پشت به پدرش خنجر زده و حتی در حالی که آواره و مبتلا به سرطان بود، او را به آمریکا راه ندادند، در شوق رسیدن به قدرت، با کمال بلاهت و خیانت، به گرگی با آن سوابق درخشان، دخیل بسته و از او برای حمله نظامی به ایران، دعوت میکند و نامش را هم «کمک به ملت ایران» میگذارد، و جماعتی فریبخورده برایشان هورا میکشند! اینجاست که بدنم کهیر میزند و مورمور میشود. زیرا ترامپ نه تنها این روزها، بلکه در سال ۱۹۸۷ در سخنانی در یک باشگاه روتاری در نیوهمپشایر و در سال ۱۹۸۸ در مصاحبه با روزنامه گاردین، صراحتاً از لزوم حمله به خاک ایران و تصاحب منابع نفتی سخن گفته بود و اخیراً ویدیوی همان سخنان سال ۱۹۸۷ را در شبکه اجتماعیاش منتشر کرده است!
@alami_akbar
محسن رضایی، مشاور نظامی رهبری:
«وقتی رهبر میگوید علیالاصول نظر دیگری داشته است، یعنی روش او از روش فعلی موفقتر بود. من نمیدانم آن روش چه بوده، اما صددرصد مطمئنم موفقتر میشد.»✍ گویی در سیاست هم نوعی «دانش غیبی» وجود دارد؛ روشی که هرگز ارائه نمیشود، کسی از آن خبر ندارد، در هیچ میدان عملی آزموده نشده، اما با اطمینان صددرصد «موفقتر» معرفی میشود. جالب آنکه همان مدعی میگوید: «من نمیتوانم ذهنخوانی کنم که آن روش چه بوده، اما صددرصد مطمئنم موفقتر میشد!» این یکی از عجیبترین شکلهای استدلال است: ندانستنِ موضوع، همراه با یقین درباره نتیجه. وقتی برای دفاع از یک تصمیم، به جای کارنامه، تجربه و شواهد، به حدس درباره نیتها و ذهنهای نادیده متوسل میشویم، دیگر با تحلیل سیاسی روبهرو نیستیم؛ با تلاش برای تقدیس یک نظر اثباتنشده مواجهیم. پادشاهی آشپزی داشت که هرچه شاه میگفت تأیید میکرد. روزی شاه از این رفتار او خرده گرفت. آشپز در پاسخ گفت: «من نوکر حاکمم، نه نوکر بادمجان؛ هرچه شما بگویید همان را میگویم.» گاهی تاریخ، حکایتهای کوتاهش را برای توصیف رفتارهای بلند سیاسی به یادگار میگذارد. @alami_akbar
Repost from کانال اطلاعرسانی اکبر اعلمی/خط آزادگی
🔘 اظهارات شنیع یک «شاهکار» و از شیفتگان خاندان پهلوی در جمع پادشاهیخواهان!
این فرد که در جمع پادشاهخواهان اینچنین جیغ بنفش میکشد، «شاهکار بینشپژوه» نام دارد؛ ترانهسرا، خواننده و آهنگساز و در حال حاضر از حامیان و نزدیکان پهلویهاست. با اینکه او آلبوم «اسکناس» را در دولت خاتمی با مجوز رسمی وزارت ارشاد منتشر کرد و در خرداد ۱۳۸۸، در حمایت از میرحسین موسوی، قطعه «سراومد زمستون» را اجرا نمود، در سال ۱۳۹۲ ایران را ترک کرد و اکنون ساکن ایالت کالیفرنیاست.
در آب و خاک آمریکا چه هست که یک ایرانی را به موجودی بدل میکند که در جمع سایر هواداران پهلوی، برخلاف هر ملت دیگری، اینچنین اظهارات تند، تحریکآمیز و وحشیانه علیه کشور و مردم خود بر زبان میآورد؟
حکومت ج.اسلامی هرچقدر بد و درجه نفرت از حاکمانش بالا هم باشد، بعید است حتی فردی غیرعادی تا این حد به رذالت سقوط کند که چنین سخنانی بر زبان آورد. چه رسد به آنکه نامش به خطا «شاهکار» خوانده شود و عنوان هنرمند را با خود یدک بکشد!
ایکاش اینان، شرف را از «پرستو فروهر» میآموختند؛ کسی که با قتل فجیع پدر و مادرش روبهرو شد اما شرافت ملی خود را زیر پا نگذاشت!
@alami_akbar
🔘 انحصار قدرت، انحصار رسانه؛ ریشههای وضع موجود و راه رهایی
✍ اکبر اعلمی
این یادداشت حاصل گمانهزنی از دور نیست؛ برآیند بیش از سه دهه حضور در متن سیاست و رسانه ایران است؛ از فعالیت مطبوعاتی در روزنامه سلام از سال ۱۳۶۸ تا حضور در مجلس شورای اسلامی و مواجهه مستقیم با مناسبات قدرت. بخشی از هزینه این استقلال نیز بایکوت رسانهای و حذف از بسیاری از تریبونها بوده است؛ زیرا نپذیرفتن وابستگی به باندهای قدرت و ثروت، همواره هزینه داشته است.
سالها پیش، در نطقهای خود در مجلس شورای اسلامی، نسبت به شکلگیری حلقههای محدود و تکرارشونده قدرت هشدار دادم؛ حلقههایی که قدرت را میان خود دستبهدست کرده و با بهرهگیری از ابزارهای رسانهای، افراد و جریانهای مطلوب خود را برجسته و صداهای مستقل را محدود میکنند. آنچه امروز درباره پیوند انحصار قدرت و انحصار رسانه مینویسم، ادامه همان دغدغهای است که در آن نطقها مطرح کردم.
نطقهای مورد اشاره:
🔗 لینک نطق اول
t.me/alami_akbar/2084
🔗 لینک نطق دوم
t.me/alami_akbar/3822
به باور من، یکی از ریشههای اصلی وضع نامطلوب امروز، پیوند انحصار قدرت و ثروت با انحصار رسانه است. بخش مهمی از رسانهها، به جای آنکه صرفاً در خدمت اطلاعرسانی، آگاهی عمومی، نقد قدرت و افشای مناسبات رانتی باشند، به ابزار جریانسازی، تبلیغ و جهتدهی افکار عمومی تبدیل شدهاند؛ بهگونهای که افراد و جریانهای همسو با مراکز قدرت و ثروت را برجسته میکنند و در مقابل، صداهای مستقل و منتقد را با بایکوت یا کمرنگسازی به حاشیه میرانند.
این وابستگی تنها جنبه فکری ندارد؛ بخشی از این رسانهها از نظر مالی نیز به شبکههایی از قدرت و ثروت، از جمله گروهها و قبایل سیاسی، برخی کانونهای اقتصادی، مؤسسات و بنگاههای رانتی، الیگارشها، اسپانسرهای ذینفوذ و حمایتهای مستقیم و غیرمستقیم وابستهاند. نتیجه چنین وضعی، بازتولید چرخهای است که در آن افراد و جریانهای خاص با تبلیغ و شخصیتسازی به سرعت برجسته میشوند و منتقدان مستقل از میدان دیدهشدن کنار گذاشته میشوند.
این سازوکار طی سالها توانسته است افرادی را از فرش به عرش برساند و در مقابل، کسانی را که حاضر نشدهاند زیر پرچم جریانهای مسلط قرار گیرند، با حذف و بایکوت رسانهای به حاشیه براند. در چنین شرایطی، رسانه به جای آنکه آیینه واقعیت باشد، به ابزاری برای ساختن واقعیت مطلوب صاحبان قدرت و ثروت تبدیل میشود.
البته استمرار این وضعیت تنها به عملکرد رسانهها مربوط نیست؛ بخشی از جامعه نیز تحت تأثیر روایتهای تکرارشونده و ذائقههای شکلگرفته، همان چهرهها و جریانهای آشنا را بارها بازتولید میکند. اصلاح این چرخه، نیازمند ارتقای سواد رسانهای، تغییر الگوهای مصرف خبر و بازگشت معیارهای واقعی شایستگی و کارآمدی است.
رهایی از وضع موجود، صرفاً با جابهجایی افراد ممکن نیست؛ بلکه نیازمند شکستن انحصار قدرت و رسانه، تقویت رسانهها و صداهای مستقل، پاسخگو شدن صاحبان قدرت و فراهم شدن امکان رقابت آزاد فکری و سیاسی است.
تا زمانی که جامعه، رسانههای مستقل را تقویت نکند و خود به تریبون صداهای آزاد و مستقل تبدیل نشود، همچنان در معرض روایتهایی خواهد بود که بیش از آنکه واقعیت را بازتاب دهند، منافع صاحبان قدرت و ثروت را بازتولید میکنند؛ و پیامد طبیعی آن، تداوم وضع موجود و عمیقتر شدن بحرانهای ناشی از آن خواهد بود.
@alami_akbar
