ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

Saved Messages

Saved Messages

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 452
المشتركون
+224 ساعات
-57 أيام
+48430 أيام
أرشيف المشاركات
من همه‌ی آن تاریکی‌هارا تنها به خاطر نوری که تو در قلب من روشن کرده بودی دویدم. حالا به من شجاعتی بده که دالان‌های تاریک ذهن‌ام را به تو نشان بدهم.

اگر دلی را شکستید، نمی‌توانید جبران آن دل‌‌شکستگی را بکنید حتی اگر همه‌ی دنیا را به او بدهید. امام صادق علیه‌السلام

بیست و دو تمام و سلام بر بیست و سه 🐌

نگذار امیدم به دوست داشتنت، از دست برود. این تنها چیزی‌ست که مرا از بالای این پرتگاه وادار به سقوط نمی‌کند.

نگذار امیدم به دوست داشتنت، از دست برود. این تنها چیزی‌ست که مرا از بالای این پرتگاه وادار به سقوط نمی‌کند.

به جز تو همه مى‌خواهند با من حرف بزنند، من اما به سكوت تو گوش فرا خواهم داد.

از خود این آشفتگی ترسی ندارم. من در گذشته هم چنین روزهایی داشته‌ام و این بار هم می‌دانم که خودم را نجات خواهم داد، اما آنچه هراسانم می‌کند هزینه‌ای است که باید برای نجات خود بپردازم. این بار هزینه‌اش چقدر و چگونه است؟ نمی‌دانم و این ندانستن مرا می‌ترساند.

سخت است اما باید اعتراف کنم که غم تو، مرا ساخت. هرچیزی که حالا از من دیده می‌شود هنر غم توست.

https://t.me/boost/Secure_message بچه‌ها سلام. لطفا اگر تلگرام پریمیوم دارید لطفا کانال رو چیز کنید که چیزشیم :))

موسی علیه‌السلام در مناجات با خدا عرض کرد خدای من، کدام آفریده‌ات را بیشتر دوست می‌داری؟ فرمود، آن کس را که چون محبوبش را از او بگیرم یا من آشتی باشد.

photo content

من پایه‌های خشم و اندوه بودم تو اما جان مرا به عشق دوختی.

کاش فردا دنیا به آخر می‌رسید. آنگاه شتابان سوار آخرین قطار می‌شدم و در خانه‌ات را می‌کوبیدم و به تو می‌گفتم با من بیا. دیگر می‌توانیم بدون ترس و احتیاط به یک‌دیگر عشق بورزیم، چون فردا دنیا به آخر می‌رسد.

من تو را برای عمر باقی‌ مانده‌ام می‌خواستم. برای شب‌هایم، برای آغوشم، برای خانه‌ام. اما اکنون من‌ و شب‌ها و آغوشم‌ و خانه‌ام همگی دل‌تنگیم.

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ لماذا الفتت نظرك؟ لأنها لم تحاول لفت نظري ـ چرا توجهت را جلب كرد؟ چون سعی نكرد جلب توجه كنه

من خسته‌ی بی‌خواب بودم و در صدای او، در چشم‌های او، در لب‌های او، در تن او، لالایی‌های بسیاری بود.

به جز تو که میمانی، کل من علیها فان آقای امام حسین.

به جز تو که میمانی، کل من علیها فان آقای امام حسین.

دائم احساس دلتنگی و تنهایی می‌کرد و شب‌ها نمی‌توانست راحت بخوابد. کابوس می‌دید، عرق می‌کرد، هذیان می‌گفت، و به بهانه‌های مختلف گریه می‌کرد.

مدت‌ها بود که به گذرا بودن همه چیز عادت کرده بود و دیگر ماجرایی را جدی نمی‌گرفت؛ اما در اعماق قلبش حسی ماندنی می‌خواست و عشقی استوار و پناهگاهی ابدی.