ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

هیچ دوستی جز کوهستان

هیچ دوستی جز کوهستان

الذهاب إلى القناة على Telegram

محتوا چیزی بیش از روزمرگی یک انسان معمولی نیست. شناس: @samgivesnofuck ناشناس: https://t.me/BluChtBot?start=61a1af07b1dca38c8a

إظهار المزيد
إيران218 433الفئة غير محددة
230
المشتركون
+124 ساعات
-27 أيام
+430 أيام
أرشيف المشاركات
بعد دیدن عه! حالا که انقدر راحته پس چرا با هرکی حال نکردیم اعدامش نکنیم؟

فرانسویا گیوتین رو رسمیش کردن تا اعدام انسانی‌تر بشه چون بنظرشون بقیه روش‌ها غیراخلاقی بودن

photo content

تو مردمی کریمی من کنگر‌ی گدا‌یم ترسم ملول گردی با این کرم ز کنگر
تو مردمی کریمی من کنگر‌ی گدا‌یم ترسم ملول گردی با این کرم ز کنگر

تو مردمی کریمی من کنگر‌ی گدا‌یم ترسم ملول گردی با این کرم ز کنگر
تو مردمی کریمی من کنگر‌ی گدا‌یم ترسم ملول گردی با این کرم ز کنگر

دیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبور گلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دور ای گُل به شُکرِ آن که تویی پادشاهِ حُسن با بلبلانِ بی‌دلِ شیدا مَکُن غرور از دستِ غیبتِ تو شکایت نمی‌کنم تا نیست غیبتی نَبُوَد لذّتِ حضور گر دیگران به عیش و طَرَب خُرَّمَند و شاد ما را غمِ نگار بُوَد مایهٔ سُرور زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار ما را شرابخانه قصور است و یار حور مِی خور به بانگِ چنگ و مخور غصه ور کسی گوید تو را که باده مخور گو هُوَالْغَفُور حافظ شکایت از غمِ هجران چه می‌کنی؟ در هِجر وصل باشد و در ظلمت است نور

Repost from مشاهدات
«گفت: می‌دانید بشریت بیشتر از مرده‌ها تشکیل شده تا زنده‌ها. خب من الان تو همین مرحله‌ام و به‌خصوص با مرده‌ها دمخورم... » -نقشه و قلمرو، میشل اوئلبک، ترجمه‌یِ ابوالفضل الله‌دادی، نشرِ نو، ١۴٠٣، ص ٢٢۵

بامدادِ پنج‌شنبه. موسیقی‌ای که از شانزده سالگی به‌ آن گوش می‌دهم. هوای چالوس نسبتاً خنک است و بادهای شدیدی می‌وزد. ویراستارِ
+1
بامدادِ پنج‌شنبه. موسیقی‌ای که از شانزده سالگی به‌ آن گوش می‌دهم. هوای چالوس نسبتاً خنک است و بادهای شدیدی می‌وزد. ویراستارِ محترمی که اصلاً به متن و نویسنده وفادار نیست. آرمان برایم از نشر بیدگل «به‌سوی فروغ آزادی» را خرید.

Repost from N/a
روی زمین، طوفان در حال شدت گرفتن است. در زیر زمین، آقای کرم زندگی می‌کند. او سیب، شمع و رمانی دارد که هیچ چیز نمی‌تواند او را
روی زمین، طوفان در حال شدت گرفتن است. در زیر زمین، آقای کرم زندگی می‌کند. او سیب، شمع و رمانی دارد که هیچ چیز نمی‌تواند او را با آنها بلرزاند.

Repost from Annamorphin
فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من در وحشت‌انگیزترین شب‌ها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می‌کرده‌ام... خاطرات روسپیان اندوهگین من|گابریل گارسیا مارکز

Repost from paperback
یه جایی در ژول و جیمِ تروفو، ژان مورو می‌گه: «این کاغذ پوست توست و این جوهر، خون من.» و من از همون اولین باری که این فیلم رو دیدم، شیفته‌ی این دیالوگ شدم. مدام در سرم تکرارش کردم. جاهای مختلف نوشتمش. همیشه فکر می‌کردم میل به نامه نوشتن، فرق چندانی با میل به معاشقه نداره و من هم مثل تروفو، پوست و کاغذ رو از یک جنس می‌دیدم. حالا، سال‌ها بعد از اولین باری که این فیلم رو دیدم، نشسته‌ام در کافه‌ای و دارم داستانی رو ترجمه می‌کنم. داستان رو روی کاغذ پرینت گرفتم، دور کلمات تازه‌اش خط کشیدم، کنار کلمات معادل‌های فارسیش رو نوشتم، ۲۰۰ برگ کاغذ خریدم، روی کاغذهای تازه، با مداد ترجمه می‌کنم، در نهایت فایل ورد رو در لپ‌تاپ باز می‌کنم و با کیبورد، ویرایش می‌کنم و از نو متن رو تایپ می‌کنم و دوباره و دوباره، این جمله‌ی ژان مورو رو در سرم دارم: «این کاغذ پوست توست و این جوهر، خون من.» ترجمه طاقت‌فرساست چرا که بین ذهن و تن فرق می‌ذاره و از هم جداشون می‌کنه— اتفاقی که در نوشتن، نقاشی کشیدن و …. با شدت‌ خیلی کم‌تری رخ می‌ده، ضدهارمونیه انگار، ترجمه. اما حالا که کاغذ دارم و مداد، انگار ۵ ساله‌امه و برای خوابیدن نیاز دارم بازوی مامانم رو ناز کنم، انگار دارم سودوکو حل می‌کنم که به کاغذ دست بزنم، انگار دارم نقاشی می‌کشم یا کاموا می‌بافم که دست‌هام از چشم‌ها، بینی و گوش‌هام عقب نمونن، انگار جزوه‌ای رو پرینت می‌گیرم تا زیر جملاتش خط بکشم، انگار دارم نامه‌ای می‌نویسم و می‌گم: «این کاغذ پوست توست، این جوهر، خون من.» امروز ترجمه می‌کنم برای گسترش حس لامسه —برای احضار پوست و در حرکت نگه داشتن انگشت‌هام.

Repost from N/a
°مرگ تکثر ۱۹۸۴ - ? | جایی اشاره شده است در میان کلام های سرد و ممتد «اگر فرهنگ لغات جدید ساخته شود و زبان تغییر کند،حزب بر هم
°مرگ تکثر ۱۹۸۴ - ? | جایی اشاره شده است در میان کلام های سرد و ممتد «اگر فرهنگ لغات جدید ساخته شود و زبان تغییر کند،حزب بر همه چیز چیره می شود.» بعله... آن ها در حال خلق زبان جدیدی هستند. دارند تلاش می کنند هر آنچه وجود دارد را از میان بردارند و هر آنچه مایه ی ننگ ما و فراغ بالی خودشان است را گسترش دهند. وقتی زبان را تغییر می دهی؛فکر کردن را از کار می اندازی. برای همین است که وقتی حکومتی سقوط می کند،امپراطوری می میرد و نژادی کشتار می شود؛زبانش را از باقی مانده ی آن ها می گیرند. وقتی زبان را تغییر دهی؛می توانی متهم را جای قاضی بنشانی و می توانی رنج دیده را مسبب رنج بدانی و به دار بی آویزی. وقتی زبان را اخته کنید؛می توانید بر افکار مسلط شوید. اما تمام حکومت های خودکامه این را نمی دانند که زبان موجودی زنده است. همانطور که زمان می گذرد او تکامل میابد و با ایستادن بر گذشته ی خود،آینده ای ناب می سازد. تکامل زبان،محرک تمام تغییرات است! | - عکس مربوط به بریده ای از فیلم ۱۹۸۴ است. @Heramaan

حالا خوب می‌دونم چرا کار کردن با بچه‌ها رو دوست دارم، چون از تو یاد گرفتم. حالا می‌دونم چرا دیگه کمل نمی‌کشم، چون تو خوشت نمی
+2
حالا خوب می‌دونم چرا کار کردن با بچه‌ها رو دوست دارم، چون از تو یاد گرفتم. حالا می‌دونم چرا دیگه کمل نمی‌کشم، چون تو خوشت نمی‌آد. آدما مدل قربون صدقه رفتنم رو دوست دارن، چون سعی می‌کنم مثل تو قربون صدقه برم. دیگه می‌دونم چرا شهرکتاب نوشهر رو همیشه یکم بیشتر از شعبه‌های دیگه‌ش دوست دارم، چرا پاستاهای تی‌لانژ رو یکم بیشتر از پاستاهای دیگه دوست دارم، و چرا دوست دارم زود به زود بیام رشت و توی اتاق تماماً سبزت بشینم؛ چون یه گوشه دلم پیش تو و لحظه‌هایی که واسه‌م رقم زدی می‌مونه. تولدت مبارک، دیگه می‌دونم چرا اسمم رو دوست دارم، چون تا یه‌روزگی‌ت اسم تو سوگل بود.

دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگِرفت رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم

ستاره آتلیه زده🥹

Repost from N/a
photo content

Hayede Emshab Shabe Mahtabe.mp33.16 MB

و هرجا ماشینت رو ببینم روش می‌رینم

تو زندگی بعدی یک پرنده کوچولوی آبی می‌شم