ar
Feedback
نسخه های شایع

نسخه های شایع

الذهاب إلى القناة على Telegram
2 866
المشتركون
-524 ساعات
-107 أيام
-330 أيام
أرشيف المشاركات
ساعت 7 صبح پا میشی و بعد 3 ساعت خواب اینستا رو باز می کنی و پست دختر استاجر رو میبینی (اگر داف باشه تاپ و مینی اسکیرت در روسیه و اگر زشت باشه روپوش سفید و ماسک در جیرفت) که داره برای مخاطبای فرهیخته اش (رسول از اراک و کاظم از قزوین) درباره حک نام روی لیتمن شخصی یا جشن روپوش سفید یا عکس با نوزاد و یا روزمرگی های بخش اطفال صحبت میکنه با هشتگ #imdone #دانشجوی_پزشکی #سمپادیم، لطفا با خوردن ده ورق الپرازولام ما رو خوشحال کن

الان بعنوان پزشک عمومی خفن، چندتا ازین نسخه های کانال به کارتون اومده. این اردر ها همه بی ارزش هستند برای کدوم بیماری که اومده پیش شما و گفته "سرم تقویتی و چرک خشک کن نزنم خوب نمیشم" ازین نسخه ها نوشتید من هیچ اردر یا مطلب پزشکی برای ساعتی 300 هزار نمی نویسم یک سرم اپوتل ،بتا، بکمپلکس به بیمارا بدین که سیکتیر رو بزنن استاجر و اینترن جماعت (🤓🤓) هم تا پروانه مطب و پایان طرحت رو نگرفتی خفه

هاینریش اهلر یکی از خلبانان آلمانی در جنگ جهانی دوم و از معدود خلبانانی بود که با جت مسرشمیت Me 262 پرواز کرد. او در جبههٔ شم
+4
هاینریش اهلر یکی از خلبانان آلمانی در جنگ جهانی دوم و از معدود خلبانانی بود که با جت مسرشمیت Me 262 پرواز کرد. او در جبههٔ شمالی، به‌ویژه در نروژ و فنلاند، به عنوان خلبان جنگنده علیه بریتانیایی‌ها و شوروی‌ها جنگید. او در طول جنگ حدود ۲۰۸ پیروزی هوایی ثبت کرد. او به خاطر تاکتیک‌های جسورانه و رهبری یگان‌های جنگنده در شرایط سخت قطبی شهرت داشت. در اواخر جنگ، اهلر به واحد JG 7 منتقل شد، که اولین یگان عملیاتی مجهز به جنگندهٔ جت Me 262 بود. Me 262 بسیار سریع‌تر از هر جنگندهٔ متفقین بود، اما مشکلات فنی، کمبود سوخت و بمباران کارخانه‌ها باعث شد آلمان نتواند از آن بهره‌برداری کامل کند. اهلر در سال‌های پایانی جنگ به خاطر غرق شدن ناو تریپیتز مقصر شناخته شده و به دستور دادگاه نظام زندانی و دچار بحران روحی شد. او در نامه‌ای به همسرش از تلاش برای اعاده حیثیت خویش سخن گفت . در ۴ آوریل ۱۹۴۵، تنها چند هفته پیش از پایان جنگ، اهلر برای رهگیری بمب‌افکن‌های آمریکایی برخاست و پس از اتمام مهمات و اخرین پیام رادیویی (توسط خلبان دیگر تئو روزنبرگ و برج مراقبت عین کلمات ذکر شده است) خود را به یکی از بمب‌افکن‌ها کوبید و کشته شد

+2
آخرین نفس عقاب ٣ هفته مانده تا پایان جنگ، آخرین پیام مخابره شده از هاینریش اهلر Heinrich Ehrler خلبان جت جنگنده ME 262 : تئو! مهمات من تمام شده است، خود را به هواپیمای دشمن میکوبم، در والهالا بار دیگر ملاقات خواهیم کرد.

این انسان‌ها را باید قربانیان بزرگ‌ترین برخورد ایدئولوژیک قرن بیستم دید: لحظه‌ای که مارکسیسم و نیهیلیسم روسی در مقابل ارادهٔ
+2
این انسان‌ها را باید قربانیان بزرگ‌ترین برخورد ایدئولوژیک قرن بیستم دید: لحظه‌ای که مارکسیسم و نیهیلیسم روسی در مقابل ارادهٔ معطوف به قدرت نازی پیوند خورد و آدمی را به سوختِ ماشین‌های تاریخ تبدیل کرد. در یک سو، «بهشت کارگری» شوروی برای ساختنش میلیون‌ها تن را به گولاگ و قحطی فرستاد؛ در سوی دیگر، «هزارهٔ نژادی» هیتلر برای تحققش اسلاوها را محکوم به بردگی یا نابودی کرد. سرباز ROA میان این دو سنگ‌آسیا ایستاده بود. تراژدی آنان نه خیانت، که توهم انتخاب بود. انان باور داشتند با پیوستن به المان، «روسیه را از استالین نجات می‌دهد»؛ اما فقط از زندان سرخ به زندان خاکستری گریخته بودند. هیتلر به روس‌ها فقط به چشم ابزار تبلیغاتی می‌نگریست و استالین هرگز آن‌ها را نبخشید. در این جهان دوقطبی، جایی برای «وجدان فردی» یا «وطنِ بدون استالین» نمانده بود. به همین دلیل، ROA نه یک ارتش، که آینهٔ شکستهٔ قرن بیستم است: قرنی که در آن «رهایی» به نام‌های دروغین فروخته می‌شد و انسان‌ها قربانی جنگِ خدایان ایدئولوژیک شدند. هشدار ابدی آن‌ها این است: وقتی ارادهٔ قدرت جای وجدان را بگیرد، قربانی بعدی، خودِ انسان است.

+1
تراژدی قرن بیستم ارتش آزادی‌بخش روسیه (ROA) نیرویی بود که در دل جنگ جهانی دوم از اسرای جنگی شوروی و مهاجران ضدبلشویک شکل گرفت و تحت فرماندهی ژنرال ولاسوف، در کنار آلمان نازی علیه استالین جنگید.

ساعت 4 صبح اینستا رو باز می کنی و می بینی دختر استاجر ورودی 1400 با (مینی شرت وتاپ یا روپوش سفید و ماسک) تو اینستا برای مخاطباش (کاظم از قزوین و رسول از اراک) پست گذاشته راجب روزمرگی های دانشجوی پزشکی یا سفارش لیتمن با حک کردن اسم و تو باید ساعت 7 بری سر کار برای ساعتی 300 هزار

VjJTQAmUqhVGgiiY00QI+YMxyjN7l5-M.m4a2.56 MB

روس سرانجام، تاتار رادرهم کوبید! نبرد کالیکو ١٣٨٠ میلادی دو قرن بود که ملت روس‌ زیر یوغ تاتار له شده بودند: نابودی پایتخت کیی
+1
روس سرانجام، تاتار رادرهم کوبید! نبرد کالیکو ١٣٨٠ میلادی دو قرن بود که ملت روس‌ زیر یوغ تاتار له شده بودند: نابودی پایتخت کییف در ١٢٣٠ میلادی، خراج سنگین، غارت شهرها و تحقیر شاهزادگان چرنیگف، مسکو ،ولادمیر-سوژدال ،پسکوف و نووگرود در سپتامبر ۱۳۸۰، در دشت کولیکوو کنار رود دن، روس‌ها برای اولین بار در برابر تاتارها ایستادند؛ نه فقط با شمشیر، بلکه با ایمان. دیمیتری دونسکوی، شاهزادهٔ مسکو، پیش از نبرد نزد قدیس و راهب بزرگ سرگیوس رادونژ رفت و از او برکت گرفت. دو راهب جنگجو، پرسوت و اسلیابیا، با او همراه شدند. پرسوت در دوئلی تن‌به‌تن با قهرمان تاتار، چلوبی، کشته شد، اما همین مرگ، روح فداکاری را در سپاه روس زنده کرد. در کولیکوو، افسانهٔ شکست‌ناپذیری مغول فروریخت. این پیروزی فقط نظامی نبود؛ یک تولد دوباره بود. مسکو از آن روز دیگر فقط یک شاهزاده‌نشین نبود؛ قلب روسیه شد. کیف که روزگاری پایتخت روس کهن بود، جای خود را به مسکو داد و کلیسا مسکو را «روم سوم» خواند. کولیکوو جایی بود که روسیهٔ پراکنده، برای یک لحظه، یک ملت شد. یک لحظه که قرن‌ها در حافظه و روح این سرزمین ماند.

تا به امروز نماد اسکادران ٢٠٩ ضدهوایی بریتانیا که موفق به سرنگونی بارون سرخ شد، شاهین سرخ درحال غروب از آسمان است.
تا به امروز نماد اسکادران ٢٠٩ ضدهوایی بریتانیا که موفق به سرنگونی بارون سرخ شد، شاهین سرخ درحال غروب از آسمان است.

مانفرد فون ریشتهوفن، مشهور به «بارون سرخ» ، برترین خلبان تک‌خال جنگ جهانی اول با ۸۰ پیروزی هوایی تأییدشده بود. شهرت او نه تنها به خاطر تعداد پیروزی‌هایش، که به دلیل ترکیب نادر استعداد یک شکارچی ذاتی، نبوغ تاکتیکی، و رفتار جوانمردانه‌اش بود که از او یک «شوالیهٔ آسمان» در دل جنگی بی‌رحم و صنعتی ساخت. او پیش از جنگ یک افسر سواره‌نظام (اُولان) در ارتش پروس بود، اما با منسوخ شدن سواره‌نظام در جنگ سنگری، به نیروی هوایی منتقل شد. او فرماندهٔ اسکادران معروف «سیرک پرنده» شد، جایی که هواپیمایش را کاملا قرمز رنگ‌آمیزی می‌کرد تا دشمن او را بشناسد و پیش از نبرد، وحشت کند. تاکتیک «گلهٔ گرگ‌ها» (حملهٔ دسته‌جمعی از خورشید و ارتفاع بالاتر) را به کمال رساند. او هرگز به خلبانی که با چتر نجات فرار می‌کرد شلیک نکرد مرگ او در ۲۱ آوریل ۱۹۱۸، پشت خطوط دشمن، هنگامی که هدف گلولهٔ یک مسلسل‌چی از زمین قرار گرفت. با این حال، توانست هواپیما را به سلامت فرود آورد و آخرین کلماتش این بود: «همه چیز تمام شد.» قوای انگلیسی، به او یک تشییع‌جنازهٔ نظامی کامل با احترامات و شلیک هوایی هدیه کردند و بر مزارش نوشتند: «به یاد دشمن شجاع و جوانمرد ما.»

بارون سرخ، مانفرد فون ریشتهوفن اپریل خونین نامی است که به آپریل ۱۹۱۷، فاجعه‌بارترین ماه‌ در تاریخ نیروی هوایی بریتانیا داده ش
+1
بارون سرخ، مانفرد فون ریشتهوفن اپریل خونین نامی است که به آپریل ۱۹۱۷، فاجعه‌بارترین ماه‌ در تاریخ نیروی هوایی بریتانیا داده شده است. در این ماه، سپاه هوایی سلطنتی بریتانیا (RFC) در جریان نبرد آراس (Battle of Arras) با ورود اسکادران بارون سرخ به جبهه غربی متحمل تلفاتی چنان هولناک شد که میانگین عمر یک خلبان تازه‌کار به فقط ۱۷.۵ ساعت پرواز کاهش یافت. این فاجعه، نقطهٔ اوج برتری تاکتیکی نیروی هوایی آلمان در میانهٔ جنگ بود

+2
نبرد کورسک (تابستان ۱۹۴۳) و عملیات سیتادل و نبرد عظیم زرهی پروخروفکا، نقطهٔ عطفی تعیین‌کننده در جنگ جهانی دوم و مرگ قطعی توان تهاجمی ارتش آلمان در جبههٔ شرقی بود. پس از شکست آفند تابستانه ١٩۴١ (مسکو) و ١٩۴٢ (فاجعه استالینگراد) ، ستاد کل نیروهای مسلح آلمان OKW, به دنبال یک پیروزی قاطع بود تا ابتکار عمل را بازپس گیرد. نتیجه، طراحی عملیات سیتادل بود: یک حملهٔ گازانبری عظیم به برآمدگی کورسک که توسط ارتش سرخ تصرف شده بود. آنها ماه‌ها منطقه را به یک قلعهٔ دفاعی تو در تو با میدان‌های مین، خندق‌های ضد تانک و هزاران توپ ضد تانک تبدیل کردند. اوج حماسی در پروخروفکا: در ۱۲ ژوئیه ۱۹۴۳، بزرگ‌ترین نبرد زرهی تاریخ بشر در نزدیکی پروخروفکا رخ داد؛ جایی که صدها تانک از سپاه دوم زرهی اس اس و ارتش پنجم تانک‌های گارد شوروی در فاصلهٔ نزدیک به هم کوبیده شدند. اگرچه آلمانی‌ها یک پیروزی عملیاتی بزرگ به دست آوردند اما نتیجه ای حاصل نشد. شکست عملیات سیتادل و توقف در پروخروفکا به معنای پایان راهبردی جنگ برق‌آسا آلمان بود. با نابودی قوای آلمان در تابستان ١٩۴۴ در عملیات باگراتیون، تنها ۲۲ ماه بعد از پروخروفکا، به سقوط برلین انجامید.

پروخروفکا، ١٢ ژوئیه ١٩۴٣ گزارش مکتوب بررسی وقایع ضلع شمالی نبرد: دو تانک تایگر PZKMFWG. VI نوع H1 به فرماندهی ستوان یکم مایکل
پروخروفکا، ١٢ ژوئیه ١٩۴٣ گزارش مکتوب بررسی وقایع ضلع شمالی نبرد: دو تانک تایگر PZKMFWG. VI نوع H1 به فرماندهی ستوان یکم مایکل ویتمن (١٩١۴- ١٩۴۴) و ستوان یکم یواخیم پایپر (١٩١۵-١٩٧۶) موفق به نابودی ٣۴ عدد تانک KV1 و T34-85 گارد پنجم شوروی و ١٠ قبضه توپ ضد زره شدند و سپسبه بدون تلفات و موفقیت آمیز و به علت اتمام مهمات عقب نشینی کردند.

vIwwwzEe56UiSwdC0Cru+kuO5ieK05cA.m4a2.00 MB

محاصره تئوچیتلان پایتخت ملت آزتک در هندغربی (قاره آمریکا، مکزیک امروزی) در سال ۱۵۲۱ میلادی توسط هرنان کورتس. و قوای اسپانیا، این نه فقط سقوط یک پایتخت، که فروپاشی یک جهان بود. این نبرد به ظاهر میان «اسپانیایی‌ها» و «آزتک‌ها» بود، اما در حقیقت، بزرگ‌ترین ارتش محاصره‌کننده را نه اسپانیایی‌ها، که دشمنان بومی امپراتوری آزتک تشکیل می‌دادند؛ ملت‌هایی که از ظلم سیستماتیک آزتک‌ها به ستوه آمده بودند. آزتک ها از قبایل تحت‌سلطه، نه فقط طلا و محصولات کشاورزی، که قربانی انسانی برای معابد خود طلب می‌کردند. در مراسمی که برای تقدیس خدای جنگ برگزار می‌شد، هزاران اسیر جنگی از قبایل همسایه (به‌ویژه تلاکسکالاها و هوئخوتزینگوها) را بر فراز هرم بزرگ قربانی می‌کردند و قلب تپندهٔ آن‌ها را بیرون می‌کشیدند. این «جنگ‌های گل» برای آزتک‌ها یک آیین مقدس بود، اما برای همسایگانشان یک کابوس دائمی. به همین دلیل، وقتی هرنان کورتس با ششصد اسپانیایی از راه رسید، تلاکسکالاها که دهه‌ها منتظر فرصت انتقام بودند، بلافاصله ده‌ها هزار جنگجو در اختیار او گذاشتند و ستون فقرات ارتش فاتح را تشکیل دادند. محاصرهٔ تئوچیتلان ٣ ماه طول کشید. کورتس با درایت نظامی، قنات‌های آب شهر را قطع کرد و بریگانتین‌های مسلح به توپ را بر روی دریاچهٔ تکسکوکو به کار گرفت تا راه‌های تدارکاتی کانوها را مسدود کند. در داخل شهر، قحطی و بیماری آبله (که توسط اروپایی‌ها آورده شده بود) صدهاهزار نفر از مردم شهر و مدافعان را از پای درآورد. با این حال، مقاومت آزتک‌ها به رهبری آخرین امپراتورشان، کوئوتِمُک حماسی و بی‌رحمانه بود. آنها کوچه‌به‌کوچه و خانه‌به‌خانه جنگیدند. کورتس بعدها نوشت که خیابان‌ها چنان از اجساد پوشیده شده بود که راه رفتن ناممکن می‌شد. سرانجام در ۱۳ اوت ۱۵۲۱، کوئوتِمُک دستگیر شد و تئوچیتلان سقوط کرد. پس از سقوط، اسپانیایی‌ها معابد آزتک‌ها را سنگ‌به‌سنگ ویران کردند و با همان مصالح، کلیساهای کاتولیک را بر فراز ویرانه‌ها بنا نهادند. خدایان آزتک «مُردند»، کاهنانشان قتل‌عام شدند، متون مقدسشان سوزانده شد و آیین‌هایشان ممنوع گردید.

آزتک باید نابود گردد Azteca delenda Est جمله ای معروف از زبان کشیش همراه سپاه هرمان کورتس ، خوان د سان پدرو، به تقلید از جمله
+1
آزتک باید نابود گردد Azteca delenda Est جمله ای معروف از زبان کشیش همراه سپاه هرمان کورتس ، خوان د سان پدرو، به تقلید از جمله سناتور جمهوری روم، کاتو درباره کارتاژ : Cartago delenda est کارتاژ باید نابود گردد

در زمستان ١۴٠٠ من و دکتر نادری (دوجوان امیدوار به آینده) توافق کردیم در طی زمستان در قالب نبردی سنگین، ساعت مطالعه خود رو در
+4
در زمستان ١۴٠٠ من و دکتر نادری (دوجوان امیدوار به آینده) توافق کردیم در طی زمستان در قالب نبردی سنگین، ساعت مطالعه خود رو در قالب بازسازی جبهه شرقی جنگ جهانی دوم (عملیات بارباروسا ١٩۴١-١٩۴۵) به رقابت بزاریم و دکتر نادری نقش شوروی و من نقش آلمان رو برعهده گرفتیم و در نقشه ای با ابعاد 4*4 A4 پیرنگ نبرد رو طراحی کردم و نبرد آغاز شد. خوشبختانه با ضربات مهلک ارتش آلمان در نبرد KOWEL در روز پنجم دکتر نادری شکست رو پذیرفت و این نقشه پیش از فتح مسکو ناتمام ماند *چه خبرا حمیدجان؟

نبرد وردان در سال ۱۹۱۶، یکی از طولانیترین و خونینترین نبردهای جنگ جهانی اول بود که حدود ۱۰ ماه به طول انجامید. ارتش آلمان با طرح فرماندهی خود، اریش فون فالکنهاین، قصد داشت ارتش فرانسه را در منطقه وردان به «چرخ گوشت» بیندازد و با وارد کردن تلفات سنگین، فرانسه را مجبور به صلح کند. آلمانیها ابتدا با حملات سنگین توپخانهای، مواضع فرانسویها را ویران کردند؛ اما فرانسویها مقاومت کردند. نبرد به جنگی فرسایشی تبدیل شد که در آن دو طرف بیش از ۷۰۰ هزار کشته بر جای گذاشت و باتلاقی از گل و خون شد. فاجعه وردان نمادی از وحشت و بیمعنایی جنگ صنعتی مدرن محسوب میشود.