ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

𝘚𝘪𝘯𝘨𝘶𝘭𝘢𝘳𝘪𝘵𝘺

الذهاب إلى القناة على Telegram

در جستجوی خویش Playlist Daily : @calffee Movies Daily : @FAINALYSISS https://t.me/BiChatBot?start=sc-ac573e501f

إظهار المزيد
1 366
المشتركون
-224 ساعات
-77 أيام
-3030 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from N/a
photo content

زندگی از من خیلی چیزا میخواد ولی من خودمو تو اولویت قرار دادم.

متن‌هایی که از کتاب ها میزاره>>>

«نه یک احساساتی هست، یک چیزهایی هست که نه می‌شود به دیگری فهماند، نه می‌شود گفت؛ آدم را مسخره می‌کنند، هر کسی مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می‌کند. زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.» زنده به گور / صادق هدایت 📓

WRM - Interlude.mp32.54 MB

Repost from ahimé.
photo content
+1

توصیفاتش از همه چیز دلنشینه✨

Repost from ahimé.
کاش زندگی مزه‌ی سیب سبز می‌داد.

I can't stand it to think my life is going so fast and I'm not really living it.
  –Ernest Hemingway

عکس‌های اینجا>>

واتانابه که در تمام عمر با احتیاط قدم برداشته و هیچ وقت کار خارق‌العاده ای انجام نداده. هیچوقت قدمی بیشتر از چیزی که باید پیش نزاشته و با احتیاط کامل زندگی رو سپری کرده. تمام زندگیش رو غرق در یک کشاکش ممتد بین کار و اولیه ترین نیازهای زندگی بوده، زندگی که در امتدادش به زوال معنای زیست ختم شده بود. هر روز درگیر یک روزمرگی بی‌معنی که خلاصه شده در کار، خوردن، خوابیدن و تکرار مکررات. حالا جایی در ابتدای دوران جوانی در میان کار و زندگی میترسم! میترسم که در ادامه زندگی خالی از معنای زیستن باشه برام، خالی از هم‌نشینی های معنا بخش، حرف زدن ها و گفتگوها، غرق در تامین نیازهای اولیه زندگی، میترسم روزی بیدار شم و صدای بارون خوشحالم نکنه، بوی نم بیدارم نکنه، توجهی نکنم که نسیم موهام رو نوازش میکنه؛ میدونی!!! واتانابه یه جایی از مسیر وقتی فهمید زندگیش داره به آخرش میرسه سعی کرد، سعی کرد غذای جدید بخوره، تفریح‌هات جدید امتحان کنه، با آدم‌های جدید معاشرت کنه، حتی کلاهی که چندین سال مکررا سرش میذاشت رو عوض کنه تا جلوه جدیدی به خودش بگیره، اما میدونی حرفم اینه که نمیشه نمیشه سی‌سال زندگی نکردن رو تو چندماه جبران کرد، همیشه حسرت تجارب نازیسته روی دلت میمونه. روزی میاد که دوست داری با دستی روی سینه‌ات بمیری. در اتاقی که با خنده پر شده. میترسم این زندگی صنعتی انقدر من رو در خودش غرق کنه که روزی یادم بره من اینجام برای زیستن و لمس لحظه‌ها!.

He's simply passing time without actually living his life.(ikiru 1952)

ikiru 1952 ; akira kurosawa
+1
ikiru 1952 ; akira kurosawa

وقتی می‌رم کتابفروشی انسان خوشحال درونم زنده می‌شه، می‌خواد ساعت‌ها بین قفسه‌های کتاب پرسه بزنه و ردِ نگاهش روی همه‌ی کتاب‌ها بشینه.

این چنل‌هایی که از مووی تایمشون عکس میزارن خیلی کیوت و دوست داشتنین✨

نقاشی هاش خیلی گرانج طورن ✨