ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

~•پِی‌تَرنِوِشت•~

~•پِی‌تَرنِوِشت•~

الذهاب إلى القناة على Telegram

- من همه‌ام. (皆)- { ارزش نداره. جدی نگیرید.} چیز دیگه‌ای هم باید بگم؟ ~~~ کنجِ نادنج ناشناس: t.me/HidenChat_Bot?start=67584255

إظهار المزيد
346
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
-630 أيام

جارٍ تحميل البيانات

جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+1
في 0 قنوات
سبتمبر '26
+8
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+9
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+13
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+24
في 3 قنوات
Get PRO
مايو '26
+23
في 6 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+5
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+5
في 6 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+4
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+9
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+6
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+12
في 2 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+17
في 3 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+13
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '25
+24
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+14
في 5 قنوات
Get PRO
مارس '25
+11
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+17
في 3 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+7
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+14
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+34
في 5 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+12
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+8
في 1 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+10
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+7
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+15
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+14
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+6
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+18
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+11
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+10
في 3 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+14
في 3 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+244
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
13 أكتوبر0
12 أكتوبر0
11 أكتوبر0
10 أكتوبر0
09 أكتوبر0
08 أكتوبر+1
07 أكتوبر0
06 أكتوبر0
05 أكتوبر0
04 أكتوبر0
03 أكتوبر0
02 أكتوبر0
01 أكتوبر0
منشورات القناة
سلام. اگر دوست داشتید بیاید اجراهامون رو در جشنواره‌ی تجربه تماشا کنید.🏂🔅 فاوست؛ میز آخر جای خالی را پر کنید

2
عاجزانه خواهش می‌کنم، کسی می‌دونه از کجا و چه‌طور می‌تونم ریتالین پیدا کنم؟ t.me/HidenChat_Bot?start=67584255
74
3
لا يوجد نص...
139
4
😭🍓💕
😭🍓💕
148
5
لا يوجد نص...
139
6
تولد گینتوکی و روز گینتامای همه مبارک.🍓
140
7
Japan Anniversary Association، ۱۰ اکتبر رو «Gintama Day» نام‌گذاری کرده.
139
8
من می‌دونم دیگه خیلی وقته این‌جا حرف‌های شخصی نزدم و چه بسا دیگه چیزی هم ازم نمونده. اما اگر این رو این‌جا نمی‌گفتم سر دلم می‌موند.
137
9
یا به‌قول عین‌القضات همدانی؛ ‏تو که خود را فراموش کنی، کسی تو را یاد خواهد کرد؟
139
10
+1
لا يوجد نص...
181
11
این آهنگ رو دوست ندارم. فریدون فرخزاد ساکن آلمان بود و مینا اسدی ساکن سوئد، رفاقت جدی‌ای از ایران باهم داشتن و حالا تو غربت بینشون فاصله افتاده بود. بارها تلاش برای دیدار نافرجام بود و حتا یک‌باری فریدون می‌ره سوئد و مینا خانم رو نمی‌تونه ببینه. بعد برای مینا نامه‌ می‌نویسه: «مینا جان، باز هم آمدم و تو را ندیدم. اما چه غم؟ که تو و گذشته چیزهایی در درون من هستید، و به این سادگی‌ها از دست نمی‌روید.» و هرگز دیداری دست نداد. «اقرار» تنظیمِ منوچهر چشم‌آذره و سروده‌ی مینا اسدی.
164
12
Fereydoun_Farrokhzad_Fereydoun_Farrokhzad,eghrar_فریدون_فر.mp3
156
13
رسالة فيديو
1
14
.
268
15
Happy September 30, Leon s.Kennedy.
345
16
بانوی عزیز؛ بی‌قراری‌ام را می‌دانی که از بیماری تن نیست، از قضا تو بهتر از هرکسی می‌دانی. ریشه‌های درد ما در خونِ تن آدمی زاده نمی‌شوند، این تیره‌روزی و نکبت دارد از بیرون رسوخ می‌کند. نگاه کن به سایه‌ی تاریک ماتم که چگونه جهان را بلیعده. ذره‌ای امید و آرزو روی صورت کسی گَرد نینداخته. شاید یکی دوتایی باشند که روزی قصه‌هاشان را برایت بنویسم و اسم‌هایشان را عوض کنم که چشم نخورند. رهگذران گویی تشنه‌ی خون همدیگر، توی پیاده‌رو تنه به تنه می‌زنند. آدم‌ها می‌خواند گلوی همدیگر را در خیابان پاره کنند. راهی یزد شده‌ام، به خیالم که اوضاع آن‌جا بهتر باشد، مرهمی باشد و غافل که مهر و مروتی نیست. جان‌ها همه خشکیده و پر از غیظ. هرکسی می‌بینی کمندی از رشک و حسرت به دست، یا به گردن خود حلقه می‌کنند یا دیگری. مابقی شب‌زدگانی که دل به کاری دارند هم کلاهشان پس معرکه است. و آنان که غنیمتی حقیر گردآورده‌اند کلاهشان را سفت چسبیده‌اند تا مبادا طوفان چنگ بیندازد بیخ زندگی‌شان. غافل که شاید تنبانشان را باد برده باشد. شعر و نثر را هم که ناگفته رها کنیم، برهوتی شده از اباطیلی خالی که جرئت می‌کنند نامش را بگذارند ادبیات و در حلق این مردم فرو کنند. بلغور کنندگان هم افاده‌وار -مثل اینی که می‌خوانی- پس می‌اندازند. چرا انقدر بی‌کس شده‌ایم عزیزِ من؟ این ستم هم روزی تمام می‌شود. اول مهرماه ۰۵- همان خیابان.
81
17
بانوی عزیز؛ بی‌قراری‌ام را می‌دانی که از بیماری تن نیست، از قضا تو بهتر از هرکسی می‌دانی. ریشه‌های درد ما در خونِ تن آدمی زاده نمی‌شوند، این تیره‌روزی و نکبت دارد از بیرون رسوخ می‌کند. نگاه کن به سایه‌ی تاریک ماتم که چگونه جهان را بلیعده. ذره‌ای امید و آرزو روی صورت کسی گَرد نینداخته. شاید یکی دوتایی باشند که روزی قصه‌هاشان را برایت بنویسم و اسم‌هایشان را عوض کنم که چشم نخورند. رهگذران گویی تشنه‌ی خون همدیگر، توی پیاده‌رو تنه به تنه می‌زنند. آدم‌ها می‌خواند گلوی همدیگر را در خیابان پاره کنند. راهی یزد شده‌ام، به خیالم که اوضاع آن‌جا بهتر باشد، مرهمی باشد و غافل که مهر و مروتی نیست. جان‌ها همه خشکیده و پر از غیظ. هرکسی می‌بینی کمندی از رشک و حسرت به دست، یا به گردن خود حلقه می‌کنند یا دیگری. مابقی شب‌زدگانی که دل به کاری دارند هم کلاهشان پس معرکه است. و آنان که غنیمتی حقیر گردآورده‌اند کلاهشان را سفت چسبیده‌اند تا مبادا طوفان چنگ بیندازد بیخ زندگی‌شان. غافل که شاید تنبانشان را باد برده باشد. شعر و نثر را هم که ناگفته رها کنیم، برهوتی شده از اباطیلی خالی که جرئت می‌کنند نامش را بگذارند ادبیات و در حلق این مردم فرو کنند. بلغور کنندگان هم افاده‌وار -مثل اینی که می‌خوانی- پس می‌اندازند. چرا انقدر بی‌کس شده‌ایم عزیزِ من؟ این ستم هم روزی تمام می‌شود. اول مهرماه 05- همان خیابان.
1
18
Ps: This is a fun little exercise in my English learning journey- a medley of drafting in a foreign medley of drafting in a foreign tongue and translating the complex tangles of my mind- ofc I used dictionary. If you happen to notice any grammatical or linguistic transgressions, please do let me know so I may learn from them.
9
19
My Melancholy Muse; My affliction is no malady of the flesh. You know this better than anyone. The genesis of such a sickness is not bred in human veins; this wretchedness seeps in from without. Look upon this pitch-black pall of mourning, how it has plunged all existence into obscurity. Not a fleeting glimmer of hope or yearning have I glimpsed upon a single countenance these past few days. (Well, perhaps one, though I shall come to that anon). Out in the streets, men appear entirely prepared to tear out one another’s throats. I am making my return to Yazd, harboring the naive illusion that the state of affairs might be marginally better there. Yet, one finds an utter void of anything akin to "compassion" among the masses. They are universally despondent, spiritually withered, and fraught with ire; clutching a rope woven of envy and grief, they stand ready to fashion a noose either for their own necks or for their neighbor's. Those who genuinely strive to take a stand find their cause to be a hopelessly lost endeavor. Conversely, those who have managed to hoard some meager fortune clutch fiercely at their hats lest the gale snatch them away, blissfully ignorant of the fact that while they secure their crowns, that very same wind stripped them of their breeches long ago. As for poetry and prose, the less said, the better. It is naught but a compilation of drivel and delirium, parading under the guise of literature, violently force-fed to the populace. Since when did we become so profoundly forsaken, my dear lady? Yours ever, Mina.
13
20
My Melancholy Muse; My affliction is no malady of the flesh. You know this better than anyone. The genesis of such a sickness is not bred in human veins; this wretchedness seeps in from without. Look upon this pitch-black pall of mourning, how it has plunged all existence into obscurity. Not a fleeting glimmer of hope or yearning have I glimpsed upon a single countenance these past few days. (Well, perhaps one, though I shall come to that anon). Out in the streets, men appear entirely prepared to tear out one another’s throats. I am making my return to Yazd, harboring the naive illusion that the state of affairs might be marginally better there. Yet, one finds an utter void of anything akin to "compassion" among the masses. They are universally despondent, spiritually withered, and fraught with ire; clutching a rope woven of envy and grief, they stand ready to fashion a noose either for their own necks or for their neighbor's. Those who genuinely strive to take a stand find their cause to be a hopelessly lost endeavor. Conversely, those who have managed to hoard some meager fortune clutch fiercely at their hats lest the gale snatch them away, blissfully ignorant of the fact that while they secure their crowns, that very same wind stripped them of their breeches long ago. As for poetry and prose, the less said, the better. It is naught but a compilation of drivel and delirium, parading under the guise of literature, violently force-fed to the populace. Since when did we become so profoundly forsaken, my dear lady? Yours ever, Mina.
1