اتاق پدربزرگ در عمارت اجدادی.
الذهاب إلى القناة على Telegram
924
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-137 أيام
-6530 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from ادبیات
آيا بهتر نيست پيش از توليد مثل، بيافرينيم و برازنده شويم؟ وظيفهی ما در قبال زندگی، آفريدن موجودی برتر است نه توليد موجودی پستتر.
_ وقتی نیچه گریست، اروین د یالوم
اگر نتوانیم تنهاییمان را در آغوش بکشیم. از دیگری به عنوان سپری در برابر انزوا سود خواهیم جست.
وقتی نیچه گریست
هیچ، همه چیز است. برای نیرومند شدن ، ابتدا باید ریشههایت را در هیچ فرو بری و رویارویی با تنهاترین تنهایی ها را بیاموزی!
وقتی نیچه گریست
افسردگی بهاییست که آدمها برای شناخت خود میپردازند. هرچه عمیقتر به زندگی بنگری، به همان مقدار هم عمیقتر رنج میبری.
وقتی نیچه گریست، اروین د. یالوم
لذت مورد مشاهده بودن چنان عمیق است که شاید رنج حقیقی از کهنسالی، داغدیدگی و یا داشتن عمر بیشتر نسبت به کسانی که دوستشان داریم، هراس از ادامهدادن به زندگیای است که در آن دیگر کسی قادر به مشاهده ما نباشد.
وقتی که نیچه گریست، اروین د. یالوم
آیا در همهی مدت عمر زیستهای یا فقط زنده بودهای؟ آیا آن را انتخاب کردهای؟ آیا زندگی تو را انتخاب کرده؟ آیا زندگی را دوست داری؟ آیا از زندگی کردن پشیمان شدهای؟ مفهوم درک کردن زندگی در حد کمال همین است.
وقتی نیچه گریست، اروین د. یالوم
در واقع، چنان در قالب نقش خود فرو رفته بود که از خود واقعیاش چیزی دیده نمیشد.
وقتی نیچه گریست، اروین د.یالوم
بخشی از پریشانی تو ناشی از یک خشم مدفونشده است. چیزی در تو هست؛ نوعی ترس و کمرویی که اجازهی ابرازِ خشمت را نمیدهد.
به جای آن به فروتنیات مینازی!
نوعی پاکدامنیِ اجباری برای خود پدید آوردهای: احساسات را در عمق مدفون میکنی، و چون دیگر خشمی را تجربه نمیکنی، تصور میکنی یک قدیسی!
فرو خوردنِ خشم انسان را بیمار میکند.
وقتی نیچه گریست، اروین د. یالوم
دارم نگران سلامت روانم میشم.
۱۰ ساعته دارم اینو میشنوم و نمیتونمم بقیش رو نشنوم.
نه حوصله شکایت دارم و نه میتوانم خود را گول بزنم و نه غیرت خودکشی دارم فقط یک جور محکومیت است که در محیط گند بی شرم باید طی کنم همه چیز بن بست است و راه گریزی هم نیست.
از میان نامههای صادق هدایت
ايران، که قرن بيستم خويش را با نخستين انقلاب مشروطيت در «جهان سوم» شروع کرده بود، پس از آزماش پنجاه ساله ای موفق ولی نافرجام، تنها کشور هزاره ای است که درجستجوی «اسلام ناب محمدی» به قرون وسطای خويش بازگشته است. در اولين سال اين قرن «حاج سياح» محقق و جهانگرد ايرانی، در بازگشت از سفری بدور دنيا در کتاب «خاطرات» خودش که از جالبترين آثار زبان فارسی قرن حاضر است در توصيف وضع اجتماعی ايران آنروز نوشت: «... جماعت عمامه به سر همه جا را پر کرده اند و همه مقامات را صاحب شده اند. کسی نمی داند کداميک از آنها فهم و سواد دارد و کدام ندارد. همه نام آيت االله و حجت الاسلام و شيخ و ملا دارند، و کارشان اين است که به اسم شريعت هر چه می خواهند بکنند و جلوِ هرچه را که نمی خواهند بگيرند. تکفير می کنند. معامله بهشت و جهنم میکنند. کسی جرئت ندارد بگويد آقا دروغ می گويد، زيرا بيرق واشريعتــا بلند می شود. به آنها ايراد می گيری، می گويند ايراد به مجتهد جايز نيست. تکذيب می کنی، مثل اين است که خدا و پيغمبر را تکذيب کرده ای. به هيچ آخوند گردن گلفتی نمی توان گفت که مجتهد نيست يا عادل نيست، زيرا جمعی قلچماق پشت سرش دارد که هرچه بگويد می کنند. و اما مردم، گرد اندوه بر روی همه نشسته. رنگ ها زرد، بدن ها لاغر، لباس ها کثيف، لب ها آويخته، چشم ها بر زمين. گويا خرمی و نشاط از اين مملکت بار بسته است و بغير از نوحه و گريه چيزی نمانده است. آنچه از اسلام باقی است زيارت رفتن و نماز جمعه خواندن و نعش کشی است، وگرنه واجبات شرع متروک است.»
تولدی دیگر، شجاعالدین شفا
